کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب در راهروی دادگاه خانواده

داستان زیر مربوط به پسری است که با هزار آرزو و تلاش در حال تدارک زندگی و عروسی بود. اما نیرنگ یک دختر و افکار فمینیستی او و جو خراب جامعه با وارد آوردن خسارت سنگین روحی و مادی این پسر را به شدت ناامید و افسرده کرد!

این مطلب از سری خاطرات و ارسالی های کاربران سایت است. البته بخاطر طولانی نشدن از مصایب دادگاه خانواده و جو زن سالار در آن دادگاه و رفت و آمدهایی که داشته فاکتور گرفتیم و باقی داستانش را نقل کردیم.

به دلیل طولانی بودن متن بخش وقایع دادگاه را حذف کردیم. مثلا مراحل کار مثل گرفتن دادخواست و امضاء و این طور موارد که نیاز دارد در بخش های دیگر سایت بعنوان مطالب آموزشی بیان شوند.

************************

عقد نافرجام

من حدود 4 ماه با کسی نامزد بودم. و 8 ماه عقد کرده . سه ماه هست که جدا شدم. جمع بزنی میره میرسه به سال 91 اواخر سال که باهاش آشنا شدم. از قبل دوست نداشتم با زنی ازدواج کنم که کار کنه و یا ادامه تحصیل بده .توی همون صحبت های اول بهش گفتم موافق ادامه تحصیل شما نیستم. اما چون سر کار میرفت به اصرار خانوادم که دختر چادری و متینی به نظر میرسیدقبول کردم که سر کار بره. اصلا با عشق و دوستی قبلی باهاش ازدواج نکردم. خانوادم معرفی کردند. فقط چون فکر کردم دختر سالمیه و واقعا هم بود و خودش هم خیلی علاقه نشون میداد 4 ماه محرم بودیم و بعد از 4 ماه عقد کردیم. من خونم رو تهیه کردم و دنبال وام و تهیه ملزومات زندگی بودم. اینم که گفتم بره سرکار مرد و مردونه پای حرفم ایستادم.
همه چیز خوب بود. واسه دوره محرمیت رو میگم. اما درست بعد از عقد یک ماه نشده محل کارش عوض شد. عوض شدن منطقه کاریش همانا و عوض شدن خودش هم همانا!
بعد از یک ماه از عقد گذشت سر کار بودم همکارش زنگ زد گفت حال خانمت خوب نیست بردیمش دکتر.
تمام وجودم لرزید و دویدم که برم بیمارستان مرخصی ننوشته زدم بیرون.رفتم یک چکاف کامل گرفتم. تازه فهمیدم بیماری قلبی داشته و به من نگفتن. به خانوادم چیزی نگفتم و فقط گفتم سرش گیج رفته فشارش اومده پایین چیزی نیست.از این که سرم کلاه رفته ناراحت نشدم از اینکه به من دروغ گفته بود ناراحت شدم.ازم خواهش کرد چیزی به خانوادم نگم و پیشم بمونه. دلم سوخت و علاقه ای که شکل گرفته بود مانع میشد که بتونم فراموشش کنم. .بردمش متخصص قلب گفت با کمی مراقبت میتونه بچه دار بشه اما خطر داره براش باید خیلی مواظب بود.چند بار دیگه حالش بهم خورد و من ماستمالیش کردم.تا خانوادم چیزی از این موضوع نفهمند. با این موضوع کنار اومدم و حتی غم هم به دلم راه ندادم و باعث نشد که ازش بدم بیاد. اما حس میکردم همکارش که یک خانم بود داره روش اثر منفی میذاره. از کجا فهمیدم؟
یک روز سرزده خواستم برم دنبالش دیدم خودش و همکارش چادراشون رو در آورده بودن گذاشته بودن توی کیف. خیلی بهم برخورد. گفتم ما از اول صحبت کردیم بنا بر این بود تو چادر بذاری اما وقتی من نیستم چادرتو بر میداری؟ من بهت گفتم اگر میخوای چادر نذاری بهم بگو من انتخاب حجاب رو پای خودت میذارم. اما وقتی از من پرسیدی توی جلسه خواستگاری که دوست داری من چادر بذارم یا نه گفتم من چادر رو ترجیح میدم  تو گفتی تا عمر دارم چادر میذارم بخاطر تو. گفتم دوست ندارم از روی اجبار باشه اما اگر چادر گذاشتی دیگه دوست ندارم تیپ عوض کنی.. گفت باشه. وقتی با دیدن برداشتن چادر از سرش ازش جویا شدم که چرا این کار رو کرده. گفت خانم ش... همون همکارش وقتی سر شوهرشو دور میدیده چادر بر میداشته و آرایش میکرده و در مسیر راه کار تا خونه به چند جای دیگه هم سر میزده . به من هم گفته خوب چه اشکالی داره تو که خلاف شرع نمی کنی..بذار وشوهرت فکر کنه تو چادر میذاری و ...
بهش گفتم راضی نیستم اگر از این دفعه بدون حضور  من چادرتو برداری یا با اون همکارت جایی بری و به من اطلاع ندی. لطف کن دیگه به جز همکاری در محل کار بیرون از محل کار دیگه به اون زن کاری نداشته باش. واقعا برای شوهر اون همکارت متاسفم.
بعد ها یک وقتایی تماس می گرفتم باهاش. گوشیش خاموش بود. بعد از اونکه میدیمش می پرسیدم ف... چی شده؟ میگفت هیچی گوشیم خاموش شد. باطری تموم کرد. از دستم افتاد خراب شد و...
الان ساعت چنده 8 شب. کی تعطیل میشه از محل کارش ساعت 4 بعد از ظهر. خدایا یعنی کجاست؟ نکنه حالش بد شده؟ نکنه دزدیدنش خدای نکرده. نکنه اتفاقی براش افتاده باشه؟
زنگ میزنم به پدرش سلام پدر جان ف... کجاست؟ پدرش میگه خبر ندارم. حالا هم من نگرانم هم پدرش!!!
دیگه خسته شدم انقدر زنگ زدم. راه می افتم توی خیابون. هر چی می گردم خبری نیست! زنگ میزنم به پدرش میگم اومد خونه لطفا به منم خبر بدید از نگرانی دربیام. پدرش میگه باشه!
نیم ساعت بعدش زنگ کیه باباش. ف... اومد ولی من دارم میبرمش دکتر. ای داد بیداد دیگه چی شده؟ هیچی داشته توی خیابون فلان سمت هفت حوض که اصلا ربطی به مسیرش نداشت میرفته که یک موتوری بهش میزنه وفرار میکنه. اونم پاهاش کبود و ساییده شده  و لنگون لنگون تا خونه برگشته! واسه اینکه مو بر نداشته باشه و لگنش صدمه ندیده باشه میبره عکس بگیره.
دیگه کارد میزدی خونم در نمی آمد. خودمو رسوندم بیمارستان. میخواستم یک چیزی بهش بگم. دیدم تو چشماش اشک جمع شده از درد گریه می کنه.
دلم سوخت. اصلا طاقت دیدن اشک زنها رو ندارم. اینکه دیگه خانمم بود. خلاصه اون شب باهاش برگشتم خونشون.  مادرم اینها هم اومدن . پدر و مادرم که فهمیده بودن اون رفته از محل کارش و خودسری کرده ناراحت بودن. چند بار دهنشون پر شد چیزی بگن من نذاشتم. اونا اومده بودن عیادت و آبیموه آورده بودن. پاشو آتل گرفته بودن. رباط پاش کشیده شده بود. خواستیم برگردیم گفت شب پیش من بمون. بهش گفتم تا وقتی عقد هستیم من پیش تو نمی خوابم. گفت من دخترم من باید بگم نه تو می گی نه!
گفتم مرام من اینه. میدونم تو بهم حلالی اما بذار مزه کنار هم خوابیدن بمونه واسه شب عروسی. گفت خوب کاری نمی کنیم. گفتم من از خودم مطمئن نیستم !  و دوم اینکه بخاطر دروغت اصلا نمی خوام تا مدتی ببینمت.
رفتم.
بعد کلی اصرار و معذرت خواهی که دیگه تکرار نمی کنم. قول میدم بهت بگم از این به بعد و  از این حرفها.
من میدونستم اون از این اخلاق ها نداشت و زیر سر اون همکارش بود. البته مقصر اصلی خودش بود که ثبات شخصیت نداشت.
این بار هم بخشیدمش. البته بخاطر بدرفتاری یا همون کم محلی که بهش داده بودم ازش عذر خواهی کردم.
فکر کردم همه چیز حل شده. اما این طور نبود.
کلید کرد روی این موضوع که من میخوام ادامه تحصیل بدم. این یکی رو دیگه سفت ایستادم. گفتم ما با هم قرار گذاشتیم که دیگه ادامه تحصیل ندی و تو قبول کردی. هی اصرار و جر و بحث. آخر سر گفتم من توی خواستگاری بهت گفته بودم موافق ادامه تحصیل نیستم. این هم که با سرکار رفتنت مخالفتی نمی کنم بخاطر اینه که پذیرفتم که بری سر کار. همون طور که من پای حرفام هستم تو هم باید پای حرفات باشی.
من میدیدم مدت زیادی بود این دوستش داشت باهاش کار میکرد و روی  ذهنش اثر میگذاشت. یه روز می آمد می گفت چرا زنها حق خروج از کشور ندارن! یه روز می آمد میگفت چرا باید من برای جایی رفتن و دیر اومدن تحت نظارت تو باشم؟ چرا باید تحت نظارت پدرم باشم! من انسانم آزادم میخوام هر جا برم هر موقع برم هر موقع بیام!  من اصلا اعتنایی نمیکردم. فقط ازش خواهش می کردم از دوستش فاصله بگیره.
هر چی من می گفتم این خانم مناسب نیست. مادر ف... می گفت زن خوبیه. حجاب که ضروری نیست. الان که دیگه قدیم نیست. زن ها هم باید آزاد باشن.
من گفتم به نظر شما الان دخترتون زندانیه؟
گفت بیا حق خروج از کشور رو بهش بده.  میخوام هر وقت خواستم با دخترم برم خارج . گفتم خودم بعد از ازدواج هر وقت تونستم می برمش. شما هر جا دوست دارید تشریف ببرید به شوهرتون بگید بهتون حق خروج بده.
الا و بلا پاشو کرد توی یک کفش که باید بیای حق خروج از کشور، و ادامه تحصیل رو بهم محضری بدی و تعهد بدی خونتو بفروشی بیای نزدیک خونه بابام خونه بخری!!! خوب محکم کاری که من کرده بودم خونه رو از قبل به نام پدرم کرده بودم. اونم به اصرار پدرم. از پدرم پرسیدم اصرارش واسه چیه؟ پدرم گفت بهتره به نام من باشه. کار از محکم کاری عیب نمی کنه!
منم گفتم شرمنده من از اول باهات طی کردم. تو اینها رو میخوای چیکار؟ گفت شاید یک روز خواستم با مادرم برم خارج!!!
حرف من یکی بود! نه!
فکر می کنید چه کار کرد؟
رفت مهریشو گذاشت اجرا. منم گفتم باشه قسط بندی کنید می پردازم. گفت نفقه میخوام. گفتم ف... من الان دارم کلی قسط میدم تا پول عروسی و خونه رو جور کنم. وام مسکن دارم،وام ازدواج دارم،وام از شرکت گرفتم،خرج خریدهامون  و عروسی هست. کلی قرض دارم . دیگه از کجا بیارم نفقه و مهریه تو رو بدم؟
خلاصه با بدبختی ماه به ماه پول می ریختم به حسابش!
3 ماه مونده بود عروسی بگیرم. یک روز بهش زنگ زدم و گفتم دیگه چیزی نمونده که عروسی بگیریم. گفت زیاد عجله نکن. گفتم چرا؟
گفت قصد دارم از حق حبس استفاده کنم. گفتم حق حبس دیگه چیه؟
گفت یعنی طبق قانون تا اقساط مهریه تمام نشه من میتونم تمکین نکنم و به خونت نیام.
گفتم پس میخوای جدا بشی؟ گفت نه من دوستت دارم نمیخوام جدا بشم. گفتم پس چه مرگته؟ گفت باید بیای حق خروج از کشور،حق حضانت فرزند،حق طلاق،حق اشتغال و تحصیل و حق تعیین محل سکونت را به من بدی اونوقت منم دیگه نمیخوام قسط بدی و نفقه هم نمی خوام و بعد با هم میریم هر جا من گفتم میگری میریم توش زندگی می کنیم. گفت مامانم یک خونه در نظر گرفته.
من گفتم چه جالب. زحمت کشیدن بهشون بگید برن خونه رو بگیرن وسایل های شما رو هم توش بچینن بعد ما یک سفر بریم مشهد و بعد بیایم بشینیم توش.
گفت تهیه خونه با تو هست. گفتم اگر با منه پس چرا مامانت داره انتخاب میکنه؟ کسی که داره ارد میده خودش هم پولشو میده دیگه!
من که قبلا اینها رو باهات صحبت کردم ف... این چه کاریه داری می کنی؟
گفت همینی که هست!
نمی خواستم زندگی بپاشه. اهل جدا شدن نبودم. دوست داشتم وقتی اومد خونه از اثر بد دوستش و مادرش جداش کنم. بهش محبت کنم شاید اصلاح بشه.
اما حالا که از حق حبس و لجبازی و این حرفها صحبت می کرد دیگه دیدم ادامه این زندگی بی فایدست.
بهش گفتم بیا جدا شیم. اینطوری دیگه فایده نداره.
گفت من نمیخوام جدا بشم. گفتم من احتیاج به همسر دارم نمیتونم 20 سال قسط بدم تا بعد با تو برم سر زندگیم. با رفتارهایی هم که ازت دیدم دیگه مایل به ادامه این زندگی نیستم. تو یکسال از عمر منو سوزوندی. تقصیر خودم بود که باهات رابطه نداشتم. و الا الان دستتو می گرفتم میبردمت توی خونه و نمی تونستی واسه من از حق حبس صحبت کنی! چوب محبت هامو دارم میخورم.
چوب کوتاه اومدن و گذشت کردنم رو دارم میخورم.
اصلا به ذهنم نرسیده بود که از بیماریش به عنوان حربه استفاده کنم و دلشو بشکونم. تهدید کردم که از بیماریت به همه میگم و میگم که منو فریب دادی.
گفت فایده نداره. اگر بگی هم باز مهریه گردنته! گفتم نفقه نمیدم. گفت نمیشه حق حبس مسقط نفقه نیست. گفتم اینها چیه از کجا یاد گرفتی؟
می خندید و عصبانیم میکرد. مدتی گذشت. تولدش شد نرفتم. عید های مذهبی شد نرفتم وکادو نبردم. زنگ میزد جواب نمیدادم.
یک روز زنگ زد گفت دیگه خسته شدم. تو شرایط منو قبول نداری منم شرایط تو رو. 20 میلیون پول بده بقیه مهرمو می بخشم طلاقم بده! من اصلا به هیچ مردی نیاز ندارم. میخوام آزاد باشم. تفریح کنم. یه ماشین میخرم میرم سر کار خودم واسه خودم زندگی میکنم. چرا باید اختیارم دست یک مرد باشه؟
گفتم خوش انصاف . من بهت دست هم نزدم. چیکارت کردم که پول بدم؟ گفت مهریه حق زنه؟ گفتم تو زنی ؟ یا هنوز دختری؟ مگر من کلا چقدر با تو بودم؟ تو برای من زنیت کردی؟  کم بهم خون دل د ادی؟ اگر مهریه حق زنه آیا تمکین حق مرد نیست؟ اطاعت زن از مرد حق من نیست؟ پس من چه حقی به گردن تو دارم؟ وظیفه تو چی هست این وسط؟ چکار کردی برای من؟
ولی حرف به کلش فرو نمی رفت. کلا شده بود یک آدم دیگه!
منم خسته شده بودم. میخواستم از این وضعیت لعنتی خلاص شم رفتم و توافقی ازش جدا شدم. سرویس طلا و سکه ها و طلاهایی رو که براش کادو خریده بودم. چند میلیون کادو لباس های گران قمیت مجلسی ، پارچه های گران قیمتی که مادرم بهش کادو داده بود. و خیلی پول های دیگه که توی این مدت از من و خانوادم گرفته بود همه رو بالا کشید. و برنگردوند. خونه رو که خالی کرده بودم و مستاجر رو بلند کرده بودم تا آماده عروسی بشیم بریم سر خونمون. دوباره یک مستاجر آوردم و بیشت میلیون رو جور کردم و دادم.
همه میگفتن اگر میرفتید سر زندگی و بچه دار میشدی بدبخت بودی. اگر زن میشد دیگه عمرا همون 20 میلیون هم رضایت نمیداد. برو خدا رو شکر کن!
آخه من چه گناهی داشتم؟ ولی حرف من این بود اگر این مهریه لعنتی نبود و این حق حبس مزخرف نبود من مرد طلاق دادن نبودم. اذیتش هم نمی کردم. سر به راهش می کردم. اما دیگه واسه این فشارها توانی برام نمونده بود که بتوانم زندگیم رو حفظ کنم.

 

دادگاه خانواده،حق حبس،نفقه و حق حبس،عقد نافرجام،طلاق توافقی، سکه ای طلا،سرویس طلا، سکه طلاق



نظرات()   
   

 

زنی در دادگاه خانواده گفت: مهریه‌ام که ۱۴ سکه بهار آزادی است را به دلیل اصرار دوستانم از شوهرم می‌خواهم و او باید آن را برای حفظ آبرویم بپردازد.

زنی جوان با مراجعه به دادگاه خانواده ونک دادخواست مهریه خود را به قاضی یکی از شعب این مجتمع قضایی خانواده ارائه کرد و با بیان اینکه مهریه ام ۱۴سکه بهار آزادی است و شوهرم باید آن را بپردازد، گفت: همه دوستانم از شوهرهایشان مهریه و حتی نفقه خود را با مراجعه به دادگاه درخواست کردند من نیز مهریه ام را می خواهم و دلم نمی خواهد باعث کدورت شود.

وی با بیان این که دارای یک فرزند سه ساله هستیم، افزود: من و شوهرم با یکدیگر هیچ اختلافی نداریم و نباید این درخواست من از طریق دادگاه باعث سوءتفاهم شوهرم شود چراکه دوستانم از من خواستند تا راهی که آن ها برای دریافت مهریه شان انتخاب کردند نیز من انجام دهم.

زن بار دیگر در مقابل قاضی پرونده با بیان اینکه شوهرم را بیش از هر شخصی در زندگی دوست دارم، گفت: به دادگاه آمدم تا اگر شوهرم نمی تواند مهریه ام را به صورت قسطی بپردازد.

وی افزود: آبرویم در خطر است و برای حفظ آبرو مهریه ام را می خواهم.

مرد جوان در دادگاه خانواده حضور داشت و با اشاره به این که دیگر تحمل رفیق بازی همسرم را ندارم، اظهار کرد: مهریه بهانه ای شد تا بالاخره به دادگاه آمده و از او جدا شوم بنابراین مهریه اش را کامل داده و از او جدا خواهم شد و اعتراضی ندارم.

وی با بیان اینکه همسرم همیشه به فکر دوستانش بوده تا زندگی مشترکمان، افزود: آبروی مرا برده است. تصور نمی کردم که روزی خود اقدام به مراجعه به دادگاه خانواده کند چرا که من منتظر این امر و بهانه بودم تا از او جدا شده و به زندگی ادامه دهم.

مرد در ادامه با بیان اینکه بعد از طلاق، حضانت فرزندم را نیز بر عهده می گیرم، گفت: دیگر تحمل رفتار های همسرم را ندارم. زنم حتی دوستانش را به فرزندم ترجیح داده و هر گاه دوستانش پیشنهاد مسافرت بدهند او بدون هماهنگی آن را قبول کرده و بدون هماهنگی با من این مسافرت را می رود.

وی افزود: گاهی پیش می آمد که همسرم دروغ گفته و فرزند را به من سپرده و برای تفریح با دوستانش به خارج از کشور رفته و از آنجا تماس گرفته و اطلاع می داد. دیگر تحمل این رفتارها را ندارم.

زن با بیان این که از شوهرم جدا نشده و او تنها دلخور است، گفت: اخلاق شوهرم را می دانم او عصبانی است و از روی ناراحتی حرف از جدایی می زند چرا که ما عاشقانه یکدیگر را دوست داریم و هرگز از یکدیگر جدا نشده و سختی ها را تحمل کردیم و قرار نیست از یکدیگر برنجیم.

قاضی پرونده بعد از صحبت های زن و مرد، با وجود مدارک و اموال مرد، او را محکوم به پرداخت مهریه زن کرد و حکمی مبنی بر طلاق صادر نکرد و آن دو را به مصالحه دعوت کرد و جلسه را خاتمه داد.(تسنیم)


نظرات()   
   

چه کسانی معتقدند که قوانین ایران مرد سالار است؟

خشونت علیه مردان

 

«نکته ظریفى در اینجا نهفته است. بنده هم اکنون، زن شرعى و قانونى خود را در اختیار ندارم که هیچ، پیش قسط مهریه را باید بدهم، قسط مهریه را هم بدهم، نفقه ایام گذشته را هم بدهم، نفقه فعلى خانم را بدهم و دست آخر با همه این تفاسیر و پرداخت تمامى این حقوق، اینجانب حق مطالبه زن شرعى خودم را هم نداشته باشم. واقعاً جالب است نه؟خانم تا پایان اقساط مهریه در خانه پدرش تشریف داشته باشد، هر کارى دلش خواست انجام دهد، هر جایى دلش خواست برود و انگار نه انگار که شوهر دارد».

 

ذلت مردان در سایه قوانین زن سالارزن سالاری و قانین زن سالارانه

داستان واقعى زیر روایتى کوچک از مشکلاتى است که امروزه متأسفانه جوانان ما را به راهروهاى شلوغ دادگاه خانواده کشانده است. هرچند قوانین گاه مى تواند مورد سوءاستفاده قرار گیرند ولى آشنایى به حق و تکلیف در مسایل خانواده و تشکیل زندگى و همچنین رعایت مسایلى چون میزان مهریه و تناسب آن با درآمد شوهر و البته رعایت شأن همسر و شناخت کافى قبل از ازدواج راهگشاى بسیارى از مشکلات خواهد بود.
باسلام خدمت همه بزرگواران جهت استحضار، اینجانب دو سال است که در دادگاه خانواده از پله ها بالا و پایین مى روم ولى کسى صداى من را نمى شنود. کارشناسان محترم یا قضاتى که این مطلب را مى خوانند لطف بفرمایند بگویند که آیا اینجانب مورد ظلم قرار گرفته ام یا خیر؟ اینجانب یک جوان ۳۱ ساله، کارمند قراردادى یک شرکت دولتى، به قصد زندگى و تشکیل خانواده در سال ۸۲ با یک خانم لیسانسه ازدواج نمودم.خانم بلافاصله بعد از عقد نصف مهریه را به اجرا گذاشت و اینجانب را به زندان انداخت. بعد از دو سال دوندگى و زندانى شدن و تحمل کلى مشقت و گرفتارى و عبور از مراحل اعسار و تقسیط دادگاه بدوى، دادگاه تجدیدنظر، اعاده دادرسى و تغییر حکم اعسار، آخرین حکم فعلاً این شده است که ۵۰ عدد سکه به عنوان پیش قسط مهریه و مابقى ماهیانه یک و نیم سکه در حق زوجه پرداخت کنم که هم اکنون در حال پرداخت هستم. سال گذشته نیز دادخواست تمکین دادم که به استناد حق حبس (ماده ۱۰۸۵) (۱) رد شد. الان هم خانم شکایت نفقه را مطرح کرده و نفقه ایام گذشته و حالا را مى خواهد. طى این مدت نیز دو بار نسبت به اجاره آپارتمان در دو نقطه تهران اقدام نمودم و زیربار کلى بدهى مالى رفتم که موجبات زندگى مشترک را فراهم کنم و براى خانم اظهار نامه فرستادم که کلیه لوازم زندگى مشترک مهیاست و تشریف بیاورد ولى نامبرده هیچگونه ترتیب اثرى نداد. در مجموع، خانم نه سر خانه و زندگى مى آید و نه حاضر است طلاق توافقى بگیرد، فقط پول مى خواهد.آیا اگر کسى بخواهد با استفاده از مفاد قانون، موجبات ضرر و زیان، اذیت و آزار و اخاذى از دیگران را فراهم آورد، آیا قانون با این شخص مقابله مى کند یا دست او را باز مى گذارد؟ اینجانب در ۲۹ سالگى با کلى قرض و وام، ازدواج کردم که زندگى کنم و مثل بقیه از جوانى و زندگیم لذت ببرم. در دوران مجردى نیز جز تحصیل و کار، دنبال چیزهاى دیگرى که برخى جوان هاى امروز دنبالش هستند نبودم. حال لطفاً کمى دقت بفرمایید. نکته ظریفى در اینجا نهفته است. بنده هم اکنون، زن شرعى و قانونى خود را در اختیار ندارم که هیچ، پیش قسط مهریه را باید بدهم، قسط مهریه را هم بدهم، نفقه ایام گذشته را هم بدهم، نفقه فعلى خانم را بدهم و دست آخر با همه این تفاسیر و پرداخت تمامى این حقوق، اینجانب حق مطالبه زن شرعى خودم را هم نداشته باشم. واقعاً جالب است نه؟خانم تا پایان اقساط مهریه در خانه پدرش تشریف داشته باشد، هر کارى دلش خواست انجام دهد، هر جایى دلش خواست برود و انگار نه انگار که شوهر دارد. شاید فکر کنید که این ها همه افسانه است و در واقعیت هیچ دختر تحصیلکرده اى حاضر نیست عمر خود را در چنین بازى تلف کند و هیچ پدرى حاضر نیست اینچنین به وسیله دخترش اخاذى کند ولى باور کنید چیزهایى که گفتم تماماً عین واقعیت است.
به طور کلى و به نظر شما تکلیف جوان هایى در شرایط اینجانب چیست؟ عدم تمکین زوجه که قانونى است پس مجوز ازدواج دوم براى اینجانب صادر نمى شود، به فرض هم که بشود، کدام دختر خانمى حاضر است که وقتى اسم یک دختر دیگر در شناسنامه من است به عقد من درآید؟ به فرض محال هم که چنین دخترى پیدا شود، بنده هرچه را که طى چند سال کار و زحمت به دست آورده بودم به عنوان پیش قسط مهریه یکجا تقدیم خانم کردم، پس پشتوانه و قدرت مالى براى شروع و اداره یک زندگى دیگر را به هیچ وجه ندارم و تا خرخره زیربار بدهى هستم. در حال حاضر هم جمع اقساط ماهیانه اى که بابت مهریه و نفقه به نرخ امروز طلا (قضیه برای سالهای گذشته است) باید به خانم بدهم حداقل ۳۰۰ هزار تومان در ماه است. مگر من چقدر حقوق مى گیرم که هم این مبلغ را هر ماه بدهم و هم بروم یک زندگى دیگر را اداره کنم؟ قضات محترم دادگاه بدوى و تجدیدنظر هم که انصافاً عدالت را در حق اینجانب تمام کردند و من نمى دانم از کجا به این نتیجه رسیده اند که اینجانب اول زندگى، از نظر مالى توان پرداخت ۵۰ عدد سکه طلا را دارم؟ به فرض هم که یک و نیم سکه در ماه متناسب با درآمد اینجانب باشد، آیا پرداخت پیش قسط ۵۰ عدد سکه نهایت بى انصافى و ظلم در حق اینجانب نیست؟
جالب تر از همه این که قضات محترم دادگاه بدوى و تجدیدنظر وقتى با چشم خود مى بینند که دختر خانم به قصد اخاذى شوهر کرده و از اول، زندگى مشترک در کار نبوده و نیست و خانم فقط پول مى خواهد، به جاى کمک به من، آب به آسیاب خانم مى ریزند که راحت تر و زودتر به نیتش برسد. به واسطه همین حکم آخر، اینجانب یا باید ۵۰ عدد سکه طلا پیش قسط بدهم یا دوباره بروم زندان، جالب تر از همه موارد فوق این است که بنده تمامى این حق و حقوق را به زنى مى دهم که آن زن فقط روى کاغذ متعلق به من است ولى در واقعیت نه او را مى بینم، نه با او زندگى مى کنم، نه با او تلفنى صحبت مى کنم، نه او را در اختیار دارم و نه مى دانم کجا مى رود و با چه اشخاصى رفت و آمد دارد.
آیا به نظر شما فساد، مشکلات روحى و روانى، اعتیاد و سایر معضلات فعلى جامعه از کجا آمده است و چه عواملى در به وجود آمدن آن ها دخیل بوده است؟
از خداوند متعال آرزو دارم در سال جدید هیچ بنده خدایى گرفتار نشود و گرفتارى همه گرفتاران در این سال ختم به خیر شود.
پى نوشت:
۱- ماده ۱۰۸۵ قانون مدنى: زن مى تواند تا مهریه به او تسلیم نشده از ایفاء وظایفى که در مقابل شوهر دارد امتناع کند، مشروط به این که مهر او حلال باشد و این امتناع مسقط حق نفقه نخواهد بود.

منبع: نگار(سامانه فرهنگی مذهبی دانشجویان)


نظرات()   
   

توصیه می کنم آقایونی که در آستانه ازدواج قرار دارند یا فکر می کنند کسی که انتخاب کردند بهترینه و دیگه بهتر از اون پیدا نمیشه و یا مغرور هستند، حتما این پست رو بخونن.

این پست شرح خاطرات من است.یکی از نویسنده های 
mensright.ir
تمام وبلاگ نویس ها و فعالان در موضوع مرتبط می تونن با ذکر منبع، این پست رو کپی برداری و منتشر کنند و من توصیه می کنم حتما این کار را انجام دهند .

به خاطر داشته باشید هر چیزی درباره این خانم که در این پست میخونید درباره دختریه ظاهرا مذهبی و از نظر اطرافیان بسیار نجیب و مناسب زندگی!!

با خونواده ای وصلت کردیم که به لحاظ فرهنگ اجتماعی تقریبا مثل ما بودن و به لحاظ مالی هم همینطور.در نظر اول،به قول معروف HL مون به هم می خورد.
ما همسایه بودیم.
به هر دلیل اختلافاتمون شروع شد.اولین اختلاف فکر میکنید سر چی بود؟انشگشتر نامزدی!
خانم معترض شده که چرا مامانت انگشتر نامزدی خودشو به من داده؟من باید خودم انتخاب می کردم!به نظر من اهمیت داده نشده!
و  بماند که ما هم اشتباه کردیم و به سازش رقصیدیم!

من تازه درسم تموم شده بود و تازه در یک شرکت مشغول به کار شذه بودم.
به محض اینکه اولین حقوقم که خیلی هم کم بود را گرفتم گفت باید ماهی اینقدر به من بدی پس انداز کنم برای زندگیمون.گفتم الان که هنوز نه زندگی شروع کردیم نه درآمد درست حسابی چه پس اندازی؟ اما رو این موضوع اصرار کرد تا جایی که سر این موضوع کار به مشاور کشید و اصرار داشت که حداقل 10 درصد حقوقم را اول بسم اله بهش بدم و بابت این موضوع قبل از ازدواج (عروسی) تعهد بدم.حتی مشاور هم از این موضوع تعجب کرده بود.

سر تعیین مهریه خوب یادمه.باباش به بابام گفت هر چی مهر دختر خودته مهر دختر منم همونقدر باشه!
همینجا صبر کنید!آخه این چه معیار سنجشیه؟این عقب موندگی نیست؟ اول بسم اله ارزش دختر خودت را داری با مقایسه با دیگران می سنجی؟
اصلا از کجا میدونی مهریه خواهرمن را خانواده ما تعیین کردن؟برای ما را که خانواده داماد تعیین کرد و  میگفت 1000 سکه.که مثلا عروسمون مهریش بالاست.اما ما گفتیم نه 300 تا بس هست.حالا درسته بیای مقایسه کنی؟

بهرحال مهریه هم گذشت و ما از همه جا بی خبر گفتیم 300 تا عرفه دیگه خوبه!
در صورتی که کار اشتباه حتی اگه عرف باشه باید بذاریش کنار!بخصوص اینکه عواقب داشته باشه.

این خونواده بعد از عقد یک ماشین ریش تراش برای بنده خریدن! و بهم کادو دادند و یک ساعت نکشید که زن بنده همون کادو یعنی ریش تراش رو برد گذاشت خونشون!گفتم چرا اینکارو می کنی؟گفت کهنه اش می کنی نگهش میدارم بعد از عروسی! که البته عروسی ای هم در کار نبود!
باز گذشت و من ندید گرفتم! و یادم رفت سالی که نکوست از بهارش پیداست
در طی دوران عقد پدرش شدیدا از ارتباط نزدیک و خوابیدن ما در یک اتاق تنفر داشت و با این کار موافق نبود!
فرهنگ اشتباهی که خیلی از ایرانیها و بعضا خشکه مقدس ها دارن!و ربطی هم به دین نداره!
این موضوع خودش باعث اختلاف میشد.حتی از مسافرت های یک روزه ما هم جلوگیری میکردند!

زمان می گذشت و اختلافات خاله زنکی بیهوده بیشتر میشد!
مثلا چرا فلان روز مامانت برام کادو نیاورد؟
چرا عید فلان نیومدید خونمون برام کادو بیارید؟
شما اصلا به عروستون اهمیت نمیدید!

ازونجا که خونه ما بهم نزدیک بود،ارتباط و آمد و رفت به خانه همدیگر نسبتا زیاد بود و این در زمان عقد خیلی خیلی بده و باید به شدت ازش پرهیز کرد.


نمونه ای از سادیسم:

نامزد عقدی من هر از چند گاهی که برای من چیزی میخرید مثلا تیشرت،لباس،عطر و اتکلن و ... (که دوبرابرشو جور دیگه ای ازم پس میگرفت)،
این لباس یا عطر رو داخل یه جعبه می گذاشت و روی جعبه و لای لباس رو پر از ( تیکه کاغذای خرد شده که به همه چی مچسبند  می کرد.طوری که مجبور باشیم برای درآوردن لباس از جعبه همه اونها رو روی زمین بریزیم و  واقعا جمع کردن اونها از روی فرش کار خیلی سختی بود.
شاید خنده دار باشه و با خودتون بگید یعنی چی جمع کردنش کار خیلی سختی بود؟
اما نکته اینجاست که نامزد من قصدش آزار مادر من بود.می دونید چرا؟چون اصرار داشت که کادو رو هین الان و روی فرش باز کنیم و یهو و بی احتیاط باز کنیم.می گفت اینجوری مزه میده!

شاید مطلب بالا مضحک و مسخره باشه!اما متاسفانه عمق و شدت بیماری و کینه بی دلیل و روح ضخمی نامزد من را میرسونه که تو ریز ترین و بیهوده ترین کارهاش هم برنامه ای برای آزار و کندن پول تدارک می دید!

...............
روز تولد من بود!با هم رفته بودیم قنادی کیک تولد بگیریم!کیک رو گرفتیم و تو راه برگشت اصرار کرد که بریم خونه اونها تولد بگیریم.اما من ازونجا که بیشتر میرفتم خونشون(به اصرار خودش)،گفتم نه این بار بریم خونه ما!این بحث مسخره بالا گرفت و صدای من بالا رفت.(درسته که من هم سر چیز بیهوده اصرار کردم و داد زدم اما نکته اصلی ادامه ماجراست...).با بالا گرفتن بحث از ماشین پیاده شد و خودش رفت خونشون.من از همه جا بی خبر هم اومدم خونه خودمون و گفتم اینطوری شده!مادرم گفت خب میرفتید خونه اونها ! چه اصراری بود؟(توجه کنید که همیشه میخواست حرف حرف خودش باشه).
ما هم تصمیم گرفتیم خانوادگی بریم خونه اونها که این بحث بیهوده رو تبدیل به خوشی کنیم.
اما نامزد من بعد از اومدن ما،دقیقا پشت به ما کرد و شروع به دیدن ماهواره با صدای بلند کرد.
من همش بهش اشاره می کردم و اهمیت نمیداد و خانواده ام میگفتند ولش کن!اشکال نداره!
آخر سر در همین حال ما برگشتیم و خودمون رو به نفهمی زدیم.که اشتباه کردیم.
تا فردا ظهر رسید و دیدم هنوز بهانه گیر و بد اخلاقه!بهش گفتم بس کن دیگه چرا تمومش نمی کنی؟


و روزها  طلبکار موند و کم کم قضیه کم رنگ و به فراموشی سپرده شد!(که اشتباه کردم)

یکی از اخلاق های همیشگیش این بود که همش قهر می کرد و بطور جدی و خیلی سنگین و ادامه دار و طولانی مدت... اونهم به دلایل خیلی مسخره!



مشکلات مختلف پشت سر هم میومد و میرفت که من دوست ندارم خیلی هاشو بازگو کنم و یاد اون زمان سیاه بیافتم!
یک بار دعواهامون بالا گرفته بود و ما داشتیم از پیش مشاور برمیگشتیم.
در راه برگشت تو ماشین بحث بالا گرفت.تا جایی که با بلند شدن صدای من اینبار با پشت دست (من راننده بودم و اون کنار من جلو بود و مادرش عقب بود) محکم زد توی صورتم!
اینجا دیگه ماشینو نگه داشتم و داد و بیداد راه افتاد و اونها پیاده شدن و من هم تنها سوار شدم رفتم.....


مطالبی که تا بحال خوندید شاید خنده دار باشه اما بنظر شما همین اتفاقات و اخلاقای مسخره ممکنه منو به زندان بکشونه؟
با من همراه باشید تا بقیشو بگم.


نظرات()       

زن شیشه ای معتاد

مردی در حضور قاضی دادگاه اظهار داشت: همسرم معتاد به شیشه است و حال می‌خواهد از من جدا شود ولی مهریه 800 سکه‌ای خود را می‌خواهد.

به گزارش فارس ، مردی 33 ساله با مراجعه به دادگاه خانواده شهید محلاتی دادخواستی را به قاضی یکی از شعب ارائه کرد.

این مرد در حضور قاضی شعبه 237 این مجتمع مدعی شد که همسرش معتاد است و بدون اینکه از او خجالت بکشد جلوی او مواد مصرف می‌کند.

وی ادامه داد: من می‌خواهم هرچه زودتر از همسرم جدا شوم تا این یک ذره حیا و آبرویی هم که برایم باقیمانده، ریخته نشود و بتوانم پیش خانواده‌ام سرم را بالا بگیرم.

زن 28 ساله در دادگاه حضور داشته و گفت: من معتاد نیستم و نمی‌خواهم از شوهرم جدا شوم و او باید مرا بیشتر درک کند.

وی بیان کرد: من فقط سیگار می‌کشم و مواد مصرف نمی‌کنم در حقیقت شوهرم دروغ می‌گوید و می‌خواهد خود را بابت نفقه ندادن و مهریه تبرئه کند.

مرد بیان کرد: من آزمایش و مدارک نیز دارم که نشان می‌دهد همسرم معتاد به شیشه است و او حتی این موضوع را نیز قبول ندارد.

زن بیان کرد: من مهریه 800 سکه بهار آزادی و نفقه ماهی 200 هزار تومان خود را می‌خواهم.

مرد بیان کرد: من چنین پولی ندارم که بدهم، همسرم معتاد است فقط می‌خواهم از او جدا شوم.

قاضی رسیدگی کننده به این پرونده مرد را به پرداخت 800 سکه بهار آزادی اما با اقساط ماهی یک سکه بهار آزادی محکوم کرد.

 

انجمن حمایت از حقوق مردان:

ملاحظه می شود که متاسفانه اگر مرد معتاد باشد زن می تواند طلاق گرفته و مهریه اش را مطالبه کند، اما اگر زن معتاد باشد مرد در صورت طلاق دادن زن موظف است مهریه کامل وی را پرداخت کند و یا اینکه بیخ ریشش بماند!
با توجه به اینکه در سالهای اخیر مصرف مخفیانه مواد مخدر و دخانی و رفتارهای پر خطر جنسی در میان دانشجویان دختر رواج چشمگیری داشته است، بدیهی است که اگر قانون گذار در این خصوص تدبیری نیندیشد و برای حمایت از مردان قوانینی در نظر نگیرد، این دختران که زنان و مادران آینده هستند، به طور قطع مشکلات عدیده ای ایجاد خواهند کرد و ظلم به مردان بیشتر و خانواده ها نابودتر خواهد شد.

 

لازم به ذکر است در ماده 23 لایحه جدید حمایت از خانواده ای که دولت به مجلس تقدیم کرده بود موارد زیر نیز وجود داشت که تحت فشارهای فراوان فراکسیون زنان مجلس و فریادهای فعالین حقوق زن، توسط مجلس شورای اسلامی حذف شد و هرگز به شورای نگهبان نرسید.

 

در ماده ۲۳ این لایحه هم که هم اکنون حذف شده است آمده بود: دادگاه در ۱۰ مورد به تقاضای زوج، اجازه ازدواج مجدد دائم برای زوج صادر می‌کند؛ که رضایت همسر اول، عدم قدرت همسر اول به ایفای وظایف زناشویی، عدم تمکین زن از شوهر پس از صدور حکم الزام تمکین وی، ابتلا زن به جنون یا امراض صعب‌العلاج، محکومیت قطعی زن در جرائم عمدی به مجازات حبس بیش از یک سال یا جزای نقدی که بر اثر عجز از پرداخت به بازداشت بیش از یک سال منجر شود، ابتلا زن به هرگونه اعتیاد مضر که به تشخیص دادگاه به اساس زندگی خانوادگی خلل وارد کند، سوء‌رفتار یا سوء‌معاشرت زن به حدی که ادامه زندگی را برای مرد غیر قابل تحمل کند، ترک زندگی خانوادگی از طرف زن به مدت بیش از شش ماه، عقیم بودن زن، غایب شدن زن به مدت بیش از یک سال از آن جمله است.


نظرات()   
   

به نام خدا

برنا: اگر سری به راهروهای دادگاه‌های خانواده بزنید پر از دختر خانم‌های جوانی که برای خاتمه دادن به زندگی مشترک‌شان مسیرشان به سمت دادگاه کج شده است. در میان این خانم‌ها کسانی که مهریه‌های عجیب غریب دارند هم دیده می‌شود از سفر به ۱۲۰ کشور دنیا و ۱۰ هزار لیتر بنزین تا دست راست و پای چپ داماد،شمش طلا هم وزن عروس و یک کیلو بال مگس و حفظ کردن دیوان حافظ و صدها مهریه عجیب و غریب دیگر.

 


در تماس‌ها و ارتباط‌هایی که‌ اینبار با دفاتر ثبت ازدواج در نقاط مختلف تهران داشتیم در اکثر موارد سر دفتردارها می‌گفتند که مهریه‌های سنگین و عجیب و غریب را خطبه نمی‌خوانند.

در یکی از موارد یکی از سردفترداران در غرب تهران گفت: یک مورد ازدواج داشتیم که پسر می‌خواست یک درخت گردو عجیب غریب را در یکی از مناطق خوش آب هوای ایران به نام عروس خانم بزند. البته بجز این درخت مقادیری سکه هم مهریه عروس خانم بود.

سردفترداری در شمال تهران می‌گوید: قبل‌ترها مهریه به میزان سال تولد عروس خانم(شمسی، قمری، میلادی) مد بود ولی الان دیگر مردم کمتر تمایل به این چیزها دارند شاید دلیلش این باشد که خیلی‌ها متوجه شده‌اند که داشتن مهریه سنگین چندان هم افتخار نیست! امسال دو مورد خوب هم داشتیم که مهریه عروس خانم‌ها فقط یک شاخه گل بود.

یکی دیگر از سردفترداران می‌گوید: یک مورد بود که داماد دو چشم‌اش را علاوه بر ۲ هزار سکه، مهر عروس خانم کرد تا به قول خودش اعتماد سازی کند. بعدها کارشان به دعوا و جدایی کشید.

عروس خانم مصر بود که مهرش را بگیرد بعد از کلی جر و بحث دادگاه فقط به ۳ هزار سکه حکم داد. چرا که مهر باید چیزی باشد که بها داشته باشد چشم مرده از آن جهت که هیچ بهایی ندارد گرفتنش شرعا جایز نیست.

شرط اصلی در تعین مهریه عندالمطالبه بودن آن است؛به طوری که زن هرگاه مهرش را درخواست کرد بتواند آن را بگیرد،اما برخی از مهریه‌ها به گونه‌ای هستند که دریافت آنها عملا ممکن نیست و یا با دشواری زیادی همراه است. مثل جمع آوری ۵ هزار صدف دریایی یا ۵۰۰ هزار گل ارکیده،در این موارد معمولا مرد راهی زندان می‌شود تا زمانی که مهریه یا معادل آن را پرداخت کند و یا زن از مهریه خود صرف نظر کند!

یکی دیگر از سردفترداران در جنوب تهران می‌گوید: بنا بر یک آمار سرانگشتی می‌توانم بگویم که اکثر دختر خانم‌هایی که اینجا می‌آیند مهرشان بین ۱۰۰ تا ۳۱۴ سکه بهار آزادی است. البته یک مورد داشتیم که عروس خانم و آقا داماد هر دو کوهنورد بودند و مهر عروس خانم صعود به ۱۰ قله برتر جهان بود. ظاهرا هم زندگی خوبی دارند و آقا داماد هم عندالمطالبه مهر عروس خانم را می‌دهد.

۱۰ رأس آهوی وحشی، ۵ هزار مرجان دریایی، یک دوره کتاب‌های دکتر شریعتی، یک کتابخانه پر از کتاب‌های فلسفی و... از جمله مهریه‌هایی است که برخی سردفترداران به آن اشاره می‌کنند که این موارد یا برای خودشان پیش آمده و یا از دفترخانه‌های دیگر شنیده‌اند.

به گفته کارشناسان مهریه‌های عجیب و غریب دلیلش حس ناامنی است. افراد صرفا برای متفاوت بودن و برتری جویی،مهریه‌های نامتعارف را انتخاب می‌کنند که شکل تغییریافته‌ای از چشم وهم چشمی است.

در این حالت فرد به حدی از ارقام نجومی مهریه اشباع شده که این بار به دنبال مطرح کردن و به رخ کشیدن خود از طریق یک مهریه نامتعارف و عجیب است حتی اگر این مهریه ارزش مادی بالایی نداشته باشد.


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :2  
  • 1  
  • 2  
آخرین پست ها
html] [/html]