کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب ارشیو خانواده و جامعه و سبک زندگی

مقاله پیش رو ترجمه شده از متفکران جنبشهای اجتماعی آمریکاست که در نهایت غربت شروع به مبارزه با سلطه تمام عیار فساد و جریانهای خانواده ستیز در آمریکا کردند ولی در حال حاضر به دلیل استمرار در فعالیت ،  موفقیتهای خوبی بدست آورده اند . این مقاله از این جهت حائز اهمیت است که بدانیم در شرایطی به مراتب بدتر از شرایط ایران ، میتوان در مقابل هجمه سرمایه داری و فساد و تباهی ایستاد و با آن مقابله کرد پس ما که به مراتب شرایط بهتری داریم نباید دست از تلاش برداشته و نا امید شویم

جنگ بر علیه خانواده 

چطور می توان با آن مبارزه کرد و چطور می توان بر آن پیروز شد؟

ما در جنگ هستیم.  بنیادی ترین پایه استحکام و قدرت در امریکا و انگلیس که همان خانواده سنتی است به طور هولناکی از هر طرف مورد حمله قرار گرفته است.

فقط کافیست به این کشاتر دسته جمعی خانواده ها نگاه کنید!  افراد کمتری ازدواج می کنند و کسانی که ازدواج می کنند بیشتر مستعد جدایی هستند ، نقش ها در ازدواج و خانواده تغییر کرده است و ریاست در خانواده ها جابجا شده. زنا به طور فزاینده ای رایج شده است و ازدواج هم جنس ها قانونی تلقی می شود.

واضح است که ازدواج و اخنواده به زنجیر کشیده شده است.

از هر 10 کودک آمریکایی چهار نفر از والدینی که ازدواج نکرده اند متولد می شوندو امروزه بیش از هر زمان دیگری ممکن است کودکان بدون والدین بیولوژیکی خود بزرگ شوند. آنها در خانواده هایی زندگی می کنند که در آنها پرخاش و بی احترامی ، تحمیل و حتی تشویق می شود. رابطه جنسی بدون ازدواج تقریبا جهانی شده است. پورنوگرافی شدت گرفته و آمار حاملگی های بدون ازدواج و بیماری های جنسی رو به افزایش است. هر ساله یک میلیون کودک آمریکایی سقط می شوند و خانواده در حال عقب نشینی کامل است.

بله ، در خانه های سراسر آمریکا و انگلستان که روزگاری بسیار قدرتمند بوده اند جنگی بوجود آمده است و پس از گذشت چند دهه از تسلیم شدن زمین به یک دشمن خشن و متعصب، اکنون خانواده برای بقا تلاش می کند.

اگر شما به طور جدی درگیر این جنگ نباشید یقینا شما و خانواده تان در این جنگ نابود خواهید شد حتی در حال حاضر هم شما بیش از آنچه که متوجه هستید از این جنگ لطمه دیده اید.

برای موفقیت در برابر این روند خطرناک، شما باید آن را به روشنی ببینید و نیروی پشت پرده ای که این روند را تحریک می کند تشخیص دهید و بدانیدچه کسی پشت این جنگ است و چرا اینچنین مرگبار ؟

آیا می توان آن را متوقف کرد؟ چگونه و با چه استراتژی هایی؟

نقش زن و مرد در خانواده تغییر کرده

در کتاب "دموکراسی در آمریکا" که در دهه 1800 منتشر شد، الکسیس د توکویل ، خانواده آمریکایی قرن نوزدهم را ستود. توکویل نوشت: "قطعا هیچ کشور دیگری در دنیا وجود ندارد که پیوند ازدواج در آن بیشتر از امریکا با ارزش باشد و شادی زن و شوهر اینچنین مهم تلقی شده و تحسین شود".

امروزه، گسترده شدن بی اخلاقی در جامعه ، وارونه شدن نقش ها در خانواده و قوانین طلاق توافقی و صادر شدن حکم طلاق بدون اینکه دلیل خاصی وجود داشته باشد ، ازدواج را به یک قرارداد فوق العاده بی اهمیت تبدیل کرده است. شصت و دو درصد از آمریکایی ها طلاق را یک "روش اخلاقی" برای فرار از یک اتحاد ناخوشایند می دانند!

ما نه تنها فاجعه طلاق را پذیرفته ایم بلکه در حال حاضر بسیاری افراد طلاق را به عنوان یک "حق اخلاقی" میشناسند.

ازدواج هایی که باقی می مانند ، اغلب از مسایل دیگری رنج می برند مانند نارضایتی جنسی و سردرگمی نقش جنسیتی در زندگی مشترک.

توکویل خانواده آمریکایی قرن نوزدهم را به خاطر تأکید بر نقش های "متنوع و متفاوت" مردان و زنان در زندگی مشترک ستایش می کرد. او گفت: "آنها به وضوح فعالیت های مرد و زن را جدا کرده اند تا در ساخنار بزرگ جامعه کار بهتر انجام شود." او توضیح داد که نقش های زن و مرد تکمیل کننده یکدیگر هستند. توکویل نوشت: "شما زنان آمریکایی را هرگز پیدا نخواهید کرد، که مسئولیت روابط خارجی خانواده، مدیریت کسب و کار یا دخالت در سیاست را بپذیرند، آنها هرگز مجبور به انجام دادن کار خشن و یا هر کاری که نیاز به اعمال سخت فیزیکی دارد نیستند و هیچ خانواده ای آنقدر ضعیف نیست که این قانون را نقض کند.

این راه بسیار نزدیک به راهی است که خدا از ابتدا آن را طراحی کرده است. در نخستین بخش انجیل ، خداوند برای ساخت بشریت کار را ابتدا با ساختن مرد و سپس با ایجاد یک زن سازماندهی کرد. در آیه 18، او زن را "کمک کننده" نامیده است، به معنی همتا یا مکمل.

به گفته توکویل، آمریکایی ها متوجه شده اند در حالی که مردان و زنان برای انجام نقش های مختلف در سلسله مراتب خانواده ساخته شده اند ، هر نقش از نظر اهمیت برابر است.

امروزه این نقش های منحصر به فرد بر عکس شده اند. مردان مسئولیت های خود در خانه را به عنوان رهبر، تامین کننده، محافظ و مربی اصلی خانواده از دست داده اند. تعداد روزافزونی از همسران و کودکان تاثیر مثبتی که پدر در خانواده داشت را از دست داده اند و بدتر از همه،  جنجال و هیاهوی غم انگیز سیاستمداران، فعالان اجتماعی، روانشناسان و هنرمندان است که القا می کنند : وجود شوهران و پدران برای سلامتی و رفاه عمومی جامعه ضروری نیست و در چنین شرایطی است که زنان از انجام وظایف مهم خود در خانه  که باید یک شریک و کمک کننده برای مرد و مایه عشق ورزیدن به کودک باشند ، باز مانده اند. به عنوان مثال در سال 1950، یک نفر از هر چهار زن متاهل بین 25 تا 44 ساله در خارج از خانه کار میکرد اما امروزه این رقم به سه نفر از چهار نفر رسیده است . درحالی که ساعت هایی که زنان و مردان در در شبانه روز کار می کنند تقریبا مشابه 50 سال پیش است، ساعت هایی که زنان متاهل در خارج از منزل کار می کنند سه برابر شده است و مراقبت از کودکان در زمانی که پدر سر کار است دیگر جزو مسئولیتهای اصلی مادران نیست ، در نتیجه فرزندان بدون جهت گیری صحیح، خدایی یا اخلاقی که بر اساس آن بتوانند خانواده های فردای خود ر ا بسازند به حال خود رها می شوند.

فرزندان هدف گیری شده اند

اگر والدین در خانه تاثیر قوی نداشته باشند فرزندان به راحتی هدف نیروهای شیطانی قرار می گیرند بخصوص در مورد ورابط جنسی. اکثر آمریکایی ها و بریتانیایی ها در حال حاضر روابط جنسی پیش از ازدواج را به عنوان موضوعی حتمی برای نوجوانان پذیرفته اند، به همین دلیل است که آموزش های جنسی برای جوانان انجام می شود تا زمانی که آنها از نظر جنسی فعال شدند رابطه جنسی "بی خطر" داشته باشند. البته این آموزش ها خود فعالیت جنسی در میان نوجوانان را تشویق می کند که به نوبه خود باعث افزایش موارد زایمان غیر قانونی، بیماری های جنسی و سقط جنین می شود.

نشانه های زمانه

هربرت وست آرمسترانگ این جنگ برعلیه نهاد خانواده را از دهه های قبل شناخت و به طور دقیق پیش بینی کرد **-که این جنگ به چه جهتی هدایت خواهد شد. او در سال 1976 نوشت تهدید از دو جهت است: اول، ازدواج و بنیاد سنتی خانواده و روابط خانوادگی نابود می شود و دیگر اینکه: "توطعه ای گسترده و پرخاشگرانه برای نابودی نهاد ازدواج انجام می شود" (Plain Truth، July 1976).

هشداری که وی  در سال 1976 داده است را امروز چه کسی می تواند انکار کند؟

آقای آرمسترانگ نوشت: "این یک جنگ با حملات شدید و متعصبانه است و در آن از هر روش ظریفی برای درگیر کردن ذهن کسانی که پیش از سن ازدواج هستند استفاده می شود." واضح است که این ذهن ها اسیر شده اند و اکنون که 33 سال سن دارند (این مقاله در 2009 نوشته شده مترجم) در جهل و خطا گیر افتاده اند ، رشد کرده اند و نسل جدیدی که بیشتر از خود آنها در مورد ازدواج و خانواده فریب خورده است را بوجود آورده اند.

اکثر مردم این روند را کورکورانه دنبال کرده اند اما حتی در میان کسانی که این جریان را مخرب می دانند و معتقدند باید در مقابلش مقاومت کرد ، عده خیلی کمی متوجه می شوند که چرا این جریان اتفاق می افتد و چرا تا این حد مخرب است!

چرا چنین حمله سهمگین و حیرت انگیزی به ازدواج و خانواده شده و چرا روند سقوط اینقدر سریع است؟

یک دلیل معنوی غیر قابل مشاهده وجود دارد!

درست است، همانطور که آقای آرمسترانگ گفت تخریب ازدواج و بنیاد خانواده سنتی پیش بینی شده بود و در حقیقت، این همان نشانه ای است که پیامبران و کتاب مقدس از روزهای آخرالزمان و قبل از بازگشت عیسی داده بودند.

همه چیز در مورد جامعه مدرن ناکارآمد ما ، دقیقا همانگونه است که اشعیاء (از حواریون) اظهار داشته: زنان بر خانواده ها ریاست کرده ، فرزندان را مطیع خود می کنند و رفتار بی ادبانه ای نسبت به بزرگان خود خواهند داشت و مردم جامعه وحشتناک ترین گناهان خود را با افتخار بیان می کنند. (اشعیا 3: 12، 5، 9). پولس نیز در مورد خودخواهی شایع انسان ها، مشغله با چیزهای مادی، کودکان نافرمان، از دست دادن احساسات خانوادگی غریزی (مانند افزایش تمایل سقط جنین و کاهش تمایل به فرزند آوری) و سایر مشکلات شایع امروز پیشگویی کرد(2 تیموتی 3: 1-5) * و خود مسیح پیشبینی کرد که درست قبل از بازگشت او به این زمین ، در ، جامعۀ ای پیشرفته ، فوق مدرن و ضد خدا در اوج قدرت و شکوه وجود خواهد داشت همانطور که قوم لوط اینگونه بود (لوقا 17: 28-30) .

شواهد قانع کننده ای مبنی بر این که ما واقعا در آخر الزمان زندگی می کنیم!

 همانطور که آقای آرمسترانگ در ابعاد گمشده در جنسیت نوشت، تمدن در راه افت و نابودی است ، مگر آنکه بنا به وعده الهی با دخالت دستی قدرتمند نجات یابد.

اما این سوال هنوز باقی مانده است که چرا بشریت به دنبال این روند مخرب است؟ چه کسی در پشت صحنه آن است؟ چگونه خداوند میدانست این جاده ای است که ما در آن سفر خاوهیم کرد؟ و چگونه می توانیم در مقابل  آن مقاومت کنیم و این جنگ را درخانه های خودمان برنده شویم؟

پاسخ را در این عبارت می توان جستجو کرد: چرا از ابتدا خداوند ازدواج و خانواده را ایجاد کرد؟

خدا انسان را خلق کرد

آیا می دانستید در میان همه مخلوقات خداوند ، ازدواج و نهاد خانواده تنها منحصر به انسان است؟

درست است. هیچ حیوان دیگری روی زمین ، حتی هیچ یک از فرشتگانی که خداوند خلق کرده ، از برکت زندگی خانوادگی بهره نمی برند ! ازدواج و روابط خانوادگی برای ما کاملا منحصر به فرد است اما چرا؟

در فصل اول کتاب مقدس می بینیم خداوند در زمین تمام انواع زندگی گیاهی و حیوانی را قرار داده است ، تا شرایط ایده آل برای انسان ها ایجاد شود. سپس می نویسد و خدا گفت:" بگذار انسانها را خلق کنیم ، پس از شباهت ما ...   .  بنابراین خدا انسان را در قالب خودش ساخت، به سبب خود او را ساخت؛ مرد و زن را او ایجاد کرد "(پیدایش 1: 26-27). در این آیات کلیدی مفاهیم زیادی قابل توجه است.

اول، لغت "انسانها" چه کسی است؟ کتاب مقدس نشان می دهد که در واقع دو مخلوق در اینجا وجود دارد که اعضای یک واحد خدایی هستند(به عنوان مثال، یوحنا 1: 1، 14): این دو بعدا به یک خانواده تبدیل می شوند.

سرانجام، چرا خداوند مرد و زن را خلق کرد؟ واضح است که او این تصمیم آگاهانه را به این قصد گرفت که ما را به این دو گروه تقسیم کند و در طراحی خدا کمال ، با پیوند یک مرد و یک زن آغاز می شود هرچند علم برای نابودی این پیوند تلاش زیادی می کند ، تفاوت جنسیت ها نه یک اتفاق تصادفی است و نه یک تزئین بی هدف در خلقت، بلکه یک انتخاب آگاهانه و عمدی با طراحی و هدفی معین است که توسط خالق فوق العاده هوشمند در انسان ها قرار داده شده است و جریانی افسار گسیخته و بی رحم در طول نیم قرن گذشته برای برابر کردن جنس ها ، دلایل الهی برای تفاوت های جنسیتی را نابود کرده و جوامع را سرگشته ساخته است.

چرا ازدواج و خانواده؟

در فصل دوم از کتاب مقدس گفته شده که خدا حوا را به عنوان "کمک  و همیار" برای آدم خلق کرده و این دو را با ازدواج برای یک زندگی منحصر به فرد پیوند داد.

اگر دوباره می پرسید چرا به حیوانات نگاه کنید ، می توانید ببینید که ازدواج برای تولید مثل ضروری نیست. حیوانات ممکن است وفاداری خاصی به یکدیگر نشان دهند، اما فقط انسان ها چنین روابط عاطفی و حقوقی را در ابعاد مختلف مرتبط با ازدواج و خانواده درک میکنند.

تا چند نسل پیش، مفهوم ازدواج و خانواده به عنوان وسیله ای برای پرورش کودکان مسئول و ایجاد یک جامعه پایدار و پذیرفته شده بود با این حال، بطور عمومی درک عمیقی از این که "چرا ازدواج؟" ، وجود نداشت.

ازدواج اساسا یک مفهوم معنوی دارد!

ازدواج صرفا یک سنت نیست. این در واقع یک نهاد مقدس است که خدا در خلقت بشر قرار داده است! این نهاد مقدس برای مقاصد خاصی ساخته و طراحی شده است تا با توجه به قوانین معینی عمل کند. همچنین خدا ساختار طبیعی بدن ما را طوری ایجاد کرده است تا از این رابطه دو نفره فرزندانی متولد شوند. او سیر تکامل انسانی را کند و با سرعت کم قرار داده است تا یک "زندگی خانوادگی" ضروری باشد: کودکان به طور کامل وابسته به والدین خود هستند و والدین باید فرزندان خود را دوست داشته باشند، پرورش دهند، محافظت کرده و تعلیم و تربیت کنند. خداوند این تعهد را در زندگی ما قرار داده است تا ثبات را در زندگی ما به ارمغان بیاورد، تا به ما وفاداری و پایبندی یاد دهد و فرصتی تا بصورت غیر خود خواهانه در یک تیم هماهنگ زندگی کنیم.

خداوند می توانست همه ما را به طور یکسان خلق کند، ازدواجی وجود نداشته باشد  و راه های دیگری برای تولید مثل وجود داشته باشد یا ما را طوری بوجود آورد که با بدن و ذهنی کاملا بالغ به دنیا بیاییم. او می توانست همه چیز را به روش های دیگری انجام دهد اما او این راه را انتخاب نمود و این بی دلیل نیست. بشری که اهداف خدا را نمی فهمد، ممکن است همه این مسایل را اتفاقی در نظر بگیرد. چرا زن و مرد؟ چرا ازدواج؟ چرا ما از طریق جنسیت تولید مثل می کنیم؟ چرا بچه؟ چرا خانواده؟

پاسخ برای هر کسی که حقیقت گفته شده در کتاب مقدس را فهمیده، واضح است اما همه این را نفهمیده اند . پاسخ در پتانسیل باور نکردنی انسان روشن می شود.

راهی که خدا برای خلقت مرد، زن، ازدواج و کودکان طراحی کرده است، واحد خانواده است که ساختار جامعه را تشکیل می دهد و خدا همه این چیزها را به طریقی سازمان داده است که ما را برای زندگی ابدی در "خانواده خودش" آماده کند.

به همین دلیل است که خانواده برای خدا اینقدر مهم است. ما به خانواده همانطور که خدا آنرا طراحی کرده است نیاز داریم، ، تا بتوانیم برای حضور در خانواده خدا آماده شویم و در شکل صحیح آن ، ازدواج درس های معنوی زیادی از خانواده خدا به ما می دهد(مرجع: افسسیان 5: 31-33). کودکی که در یک خانواده خدا پسندانه رشد می کند، درس های معنوی زیادی یاد می گیرد. به عبارت دیگر، اگر یک خانواده به شکل خدا پسندانه پیش رود، خداوند عاشقانه های زیادی را درون آن خانواده قرار  می دهد.

پشت پرده اقدامات بر علیه خانواده در جهان

درست است که در صورت وجود نداشتن چنین خانواده ای به هیچ وجه کسی از پادشاهی خدا محروم نمی شود با این حال، مردم  باید عمیقا اهمیت ازدواج و اهمیت خانواده را بدانند برای اینکه ما با غرور و حماقت می خواستیم خانواده را از نو تعریف کنیم، برای اینکه استاندارد خدا را را نادیده گرفته و استاندارد شخصی خود را تعریف کردیم تا با پر رویی ثابت کنیم که ایده های ما که کاملا با خدا مخالفند، طرحی برتر از طرح او بوده است.

بله، جنگی بر سر ازدواج و خانواده در جریان است و در یک سوی این جبهه کسانی هستند که تلاش می کنند تا طراحی خدا را حفظ کنند و در طرف دیگر کسانی هستند که تلاش می کنند تا طراحی خدا را نابود کنند!

نیروی واقعی که جنبش ضد خانواده را تحریک می کند، نیرویی است که در کتاب مقدس نشان داده شده است، نیرویی که هرگز فرصتی برای حضور در خانواده خدا را نداشت (کتاب "رمز و راز قرون وسطی" این حقیقت را توضیح می دهد) نیرویی که به او قدرت خلاقانه ای برای تشکیل خانواده داده نشد. او از خانواده متنفر است و می خواهد آن را برای همیشه از بین ببرد! این دشمن همان شیطان است که از همان روز اول حوا را فریب داد تا از خدا سرپیچی کند (پیدایش 3: 1-6) و از آن پس تمام جهان را فریب داده است (مکاشفه 12: 9). او به چیزی کمتر از نابودی کامل بشریت راضی نمی شود. او می داند که با از بین بردن خانواده ها، می تواند ملت ها را نابود کند و دید مردم را به حقیقت ساده و امیدوار کننده خدا کور کند - پس او هر چه در توان دارد را برای نابوده این رابطه خدایی به کار می گیرد.

پس ما در یک جنگ تمام عیار در حوزه ازدواج و خانواده هستیم. اما خدا در این جنگ پیروز خواهد شد!

راه خدا برای پیروزی در این جنگ

خداوند انسان را در تصویر و جهان خود خلق کرد تا مولد ، نجیب و آزاد باشد - از طریق تجارب غنی و مسئولیت های زندگی خانوادگی، شخصیت او خدایی رشد کند تا در نهایت به خانواده خدا بپیوندد.
و اعمال ضد خانواده  این پتانسیل را نابود کرده و جنبه الهی خانواده را از بین می برند. لیکن ما در سفسطه ها، بد را خوب نشان میدهیم! هر چیزی که خداوند کمال دانسته را مایه تحقیر انسان می خوانیم و هر ارزشی که انسان بوجود آورد را ، تحسین میکنیم در حالیکه خدا آن را بی ارزش می داند!

بنابراین خداوند این پیام را به دنیای مدرن ما می فرستد: "وای بر آنانی که بد را خوب و خوب را بد می نامند. وای بر آنانک که تاریکی را برای نور و نور را برای تاریکی قرار دادند؛ که تلخی را برای شیرینی و شیرینی برای تلخی قرار دادند! وای بر اینان که در چشم خود عاقل و هوشیار هستند"(اشعیا 5: 20-21)
بله، وای! به پیشگویی هایی که در مورد شکست خانواده شده بود نگاه کنید به ازدواج هایی که در آنها جای زن و مرد عوض شده، به فرهنگ پر از خیانت و زنای ما، به عدم توانایی ما برای کنترل فرزندانمان، بازگشت ما به گناهان قوم لوط - و همچنین خواهید دید که خدا نیز وعده داده است که به طور موثری این مشکلات را اصلاح کند!

پیتر از حواریون ارشد، در مورد تاریخ ضد خانواده در دوره قوم لوط به اینچنین سخن گفته است.  خداوند این شهرها را به خاکستر تبدیل کرد و با این کار آن را "نمونه ای برای کسانی که غیر خدایی زندگی می کنند" قرار داد (2 پیتر 2: 6).  رساله یهودا از این شهر ها به عنوان «آتش سوزی برای انتقام» سخن می گوید. یهودا نوشت که خداوند آن را به عنوان درس عبرتی برای این روزهای ما آورده است!
به انسان ها هشدار داده شده است که هر کسی که در این گناهان گرفتار شود، باید همان پایان را نیز انتظار داشته باشد! هنگامی که شما در شهرهای آلوده مانند شهرهای قوم لوط زندگی می کنیدبا کمی دقت آنها در شرف نابودی و آتش خواهید دید که در این زمان، احتمالا به شکل بمب های هسته ای و دیگر تسلیحات مدرن در آمده اند و  این احتمالا قویترین هشدار در کتاب مقدس است!

این یک داستان قدیمی عهد عتیق نیست - این دکترین عهد جدید است.  خود مسیح پیشگویی کرد که در آخر الزمان، شرایط تخریبی که قوم لوط با آن مواجه بود را دوباره جاری خواهد کرد (لوقا 17: 28-30) او در مورد تخریب به طور کامل هشدار داد : بطوریکه هیچ بشری زنده نخواهد ماند مگر اینکه او شخصا مداخله کند (متی 24: 22)
عیسی همچنین زمان حضرت نوح را به ما یادآوری کرد و گفت: «همانطور که در دوران نوح بوده ، در روزهای من هم همینطور خواهد بود. آنها می خوردند ، می نوشیدند ، همسرانی برای خود می گرفتند ، ازدواج می کردند ، تا روزی که نوح وارد کشتی شد و سیل همه آنها را نابود کرد "(لوقا 17: 26-2)  بدیهی است که خدا خوردن و نوشیدن یا ازدواج را محکوم نمی کند بلکه این یک پیشگویی از جامعه ای است که رفتار آنها در این مسایل به طور کامل منحرف شده است!  مانند جامعه امروز ما که در حال جنگ بر علیه خانواده است!
و خدا می گوید، درست همانطور که او شهرهای قوم لوط را در به خاکستر تبدیل کرد و همانطور که او در زمان نوح  آنها را نابود کرد، اکنون در حال نابودی جهان بیمار و پرگناه امروز ماست.

اما پیشگویی ها  نشان می دهد که این امر حتمی نیست و راه امیدی برای آینده وجود دارد و آن راه حل پیروزی در این جنگ است . جنگی که آتش آن همین حالا و همین جا در خانه های ما شعله ور است.

جواب خانواده است

هنگامی که خدا سریع و قطعی جریانات ضد خانواده را به پایان می رساند، شروع به درست کردن امور خواهد کرد و آیا می دانید که او چگونه این کار را خواهد کرد؟
با آموزش بشریت و پیاده سازی قوانین خانواده که او از ابتدا قرار داده بود!
هنگامی که خدا پادشاهی خود را پس از بازگشت عیسی مسیح ایجاد می کند، خانواده به جایگاه واقعی خود در قلب تمدن بازگردانده می شود. مسیح با همسر خود کلیسا ازدواج می کند (وحی 19: 7).  و خداوند می گوید؛ مجددا این صداها در شهرهای یهودا و در خیابان های اورشلیم، که ویران شده اند، شنیده شود ... صدای شادی و صدای خوشبختی، صدای عروسی، صدای آنها که می گویند: "پروردگار را ستایش می کنیم؛ زیرا خداوند خوب است؛ زیرا رحمت او تا ابد ادامه خواهد یافت (Jeremiah 33: 10-11).

دیگر زنان بر خانواده ها ریاست نخواهند کرد، کودکان احترام بزرگ ترهایشان را نگه خواهند داشت و همه در این شرایط خوشحال تر خواهند بود. این ها اثرات شگفت آوری است که پیاده سازی قوانین الهی برای ما بوجود خواهند آورد. بین تمام اصول زندگی ، قوانینی برای نقش های زن و مرد در خانواده وجود دارند قوانینی برای  رابطه جنسی در قالب زناشویی ، مادام العمر بودن خانواده ، اصول روابط بین والدین و فرزندان و همچنین سلسله مراتب ریاست در خانواده.

 این قوانین مانند قوانین فیزیکی در جهان هستند هنگامی که این قوانین شکسته شود، در نتیجه ناخشنودی و نارضایتی به جامعه تحمیل می شود همانطور که این مسئله در جامعه بیمار ما ثابت شده است و زمانی که این قوانین حفظ شده و به دیگران آموزش داده شده و به آنها احترام می گذاریم ، همه سود می برند.
این راهی است که - حتی امروز- شما می توانید با جنگ بر علیه خانواده مبارزه کنید: مطالعه و پیروی از قوانین معنوی اساسی که خدا برای خانواده تعیین کرده است. حتی اگر کسی فهم دقیقی از اینکه چرا این سلسله مراتب در خانواده گذاشته شده نداشته باشد، ولی نگهداری این قوانین تغییر نیافتنی و تن دادن به اصولی که توسط خالق ازدواج و خانواده تعیین شده، ثبات، هماهنگی، شادی و صلح را در خانه به ارمغان خواهد آورد.

خداوند خانواده فیزیکی در زمین را به عنوان وسیله ای برای معرفی ما به خانواده اش ایجاد کرد!  چه چیزی می تواند زیبا تر از یک خانواده قوی و خدایی باشد؟ ما باید زیبایی خانواده را بفهمیم. این همان جایی است که هیجان درآن وجود دارد. هنگامی که شما هدف خدا را درک کردید، روشن است که امید واقعی به خانواده بر می گردد؛ همانطور که خدا آن را طراحی کرده است!

ما می توانیم از خدا تشکر کنیم که مداخلات فوق العاده او در امور بشری، همانطور که در صدها عبارت از کتاب مقدس پیشگویی شده، اکنون راهی جلوی ما نهاده است . در آینده ای نه چندان دور، خانواده با قوانین الهی و عادلانه اداره خواهد شد جهان به شدت به همه انسان ها قوانین درست و مقدس را آموزش خواهد داد. ا

خداوند همیشه قصد داشت که نهاد مقدس ازدواج و خانواده را حفظ کند.


نظرات()   
   

ملیندا فرنچ در 15 آگوست 1964 در شهر دالاس از ایالت تگزاس در خانواده ای کاتولیک متولد شد. او یک خواهر بزرگتر و دو برادر کوچکتر از خود دارد. او در مدت چهار سال دو مدرک لیسانس در رشته های علوم کامپیوتر و اقتصاد از دانشگاه دوک گرفت و مدرک فوق لیسانس خود را در رشته مدیریت بازرگانی در مدت یک سال از دانشگاه فوکوا در سال 1987 دریافت کرد.
مدت کوتاهی پس از فارغ التحصیلی در سن 23 سالگی ملیندا به استخدام شرکت مایکروسافت در آمد و روی پروژه های مختلفی در این شرکت کار کرد. او حین کار در این شرکت با بیل گیتس آشنا شد. در سال 1994 در جشن خصوصی در هاوایی ازدواج کردند.
مدت کوتاهی پس از ازدواج، ملیندا که 30 سال داشت از شرکت مایکروسافت استعفا داد تا تمام تمرکزش را روی تشکیل و رشد خانواده خود قرار دهد. آخرین سمت او در شرکت مایکروسافت، مدیر عامل سیستم های اطلاعاتی شرکت بود. آنها صاحب دو دختر و یک پسر هستند که در سال های 1996، 1999 و 2002 متولد شده اند."

منبع:wikipedia

انجمن حمایت از حقوق مردان:
مسلما گذشت از خواسته های شخصی و تمرکز این خانم روی خانواده  در موفقیت های همسرش و در نهایت کل خانواده بی تاثیر نبوده است.

در بین زنان غربی برخی با تعقل در میابند که چگونه باید زندگی کنند و در بین زنان شرقی برخی غرب زده تر از غربی ها به دنبال فروختن مادری به حقوق کارگری و کارمندی هستند.
 


نظرات()   
   

توصیه هایی خواهرانه برای آقایانی که می خواهند همسرشان عاشق و مطیع آنها شود:


1-   به او بگویید دوستت دارم و از ظاهر و اندام او تعریف و تمجید کنید . هر قدر که این حرف ها مبالغه آمیز تر بوده و بیشتر حالت چاخان کردن داشته باشد بهتر است. این اصل خیلی مهم است یعنی چاخان کردن در مورد زیبایی ظاهری

 

2-   هر چند وقت یکبار برای او گل بخرید. حالت یک شاخه بودن خیلی بهتر ازدسته گل است و به او بگویید این را برای توچون خانم خوش بویی هستی خریده ام. بهترین گل رز قرمز است. گاهی هم مریم یا گل دیگری که رز قرمز خیلی تکراری نشود.

 

3-   خریدن کارتی که روی آن عکس قلب قرمز باشد و نوشتن متنی عاشقانه در اون کارت (از این متن ها در اینترنت زیاد هست) و کشیدن چند قلب زیر آن با خودکار.

 

این کارت را بطور مستقیم به او ندهید بلکه آن را درون کیف یا کمد یا لای لباسهایش قرار دهید که آن را خودش اتفاقی پیدا کند.

 

4-   با ماژیک قرمز که پاک نشود اسم خودتان و همسرتان را درون دو قلب قرمز که به هم چسبیده اند روی آینه اتاق خواب بنویسید. کلا قلب قرمز در نگاه زنان بسیار فریبنده و محو کننده  و عاشقانه است بخصوص قلبی که کشیدگی به سمت پایین داشته و کمر باریک باشد.

 

5-   زدن عکس عروسی یا هر عکس عاشقانه دو نفره که بچه داخل آن نباشد به دیوار اتاق خواب

 

6-   چند روز قبل از تاریخ تولدش را به گوشی موبایلتان جهت یادآوری بدهید که یک وقت فراموش نکنید و برای تولدش هدیه ای تهیه کنید و حتما حتما روی آن قلب قرمز بچسبانید (در عروسک فروشی ها از این قلب ها می فروشند) یا شکلات طرح قلب.

 

7-   هر چند روز یکبار به طور غافلگیرانه او را نوازش کنید یا ببوسید یا بغل کنید. (زمانی که او انتظار این کارها را دارد خیلی کمک کننده نیست)

 

8-   تا جایی که می توانید و حوصله دارید گفتگو کنید، موضوع گفتگو زیاد اهمیت ندارد ولی اینکه حرف هایی مثل ورزشی یا سیاسی و ... نباشد بهتر است.


بین تمام اصول بالا گفتن زبانی "دوستت دارم" از همه مهمتر است.

 

بعد از اینکه چند ماهی این کارها را کردید و دل او را بدست آوردید – در حالی که ادامه می دهید - کارهای زیر را انجام دهید:

 

1-   به او قاطعانه و با جدیت خواسته خود را بگویید مثلا بگویید من دوست ندارم سر کار بروی یا از خانه زیاد بیرون بروی و ...(در خانه ماندن روحیه خانم ها را زنانه و لطیف کرده و در دراز مدت به آنها آرامش روانی می دهد) حرف خود را خیلی محکم بگویید، مرتب تکرار کنید و از آن کوتاه نیایید و برای انجامش به او تاریخ دهید و ... استمرار گفتن و قاطعیت خیلی مهم است.

1/1-  به محل کار همسرتان مراجعه کنید و به آنها بگویید من راضی نیستم همسرم اینجا کار کند و به آنها فشار بیاورید که استعفای همسر شما را بنویسند.

 

2-   خواسته های خود را شفاف به او بگوئید. بسیاری از خشونت های عاطفی که ما انجام می دهیم از روی نادانستن است. مثلا یک بار تلویزیون یک کارآفرین موفق را نشان می داد و من نادانسته از او تعریف کردم و بعد همسرم خیلی عصبانی شد و گفت من مرد خیلی خوبی برای تو هستم و مثل من نمی توانی پیدا کنی .... درحالی که قصد من اصلا مقایسه نبود.

 

3-   خواسته های خود را یکی یکی مطرح کنید وهر کدام به نتیجه رسید سپس بعدی را مطرح کنید.

 

4-   اگر در خانه خود ماهواره دارید حتما آن را جمع کنید. اگر می دانستید سریال های ماهواره ای که خانم ها مشتری ثابت آنها هستند چقدر تاثیر دارد که او نسبت به شما بی علاقه شود همین امروز این کار را می کردید.

 

5-   به هیچ وجه مالکیت یا به نام زدن ماشین و ... را برای همسر خود انجام ندهید. این کار در دراز مدت قوامیت شما را از بین خواهد برد.هدیه های کوچک عاشقانه خیلی بیشتر او را خوشحال می کند تا این چیزها.

 

6-   اگر تا به حال چیزی به عنوان لطف یا قدر دانی چیزی به نام او کرده اید مثل ماشین یا خانه یا زمین یا هر گونه مالکیتی که به او حس کند با آن پول خواهد توانست تنهایی زندگی کند حتما هر چه زود تر به بهانه ای که پول نیاز دارید و بدهکار هستید یا .... از او بگیرید و بفروشید و چند وقت بعد مجددا به نام خودتان بخرید. چون در سنین بالا میل جنسی زنان خیلی کم می شود و همین نیازهای مالی است که می تواند او را در خانه نگه دارد.

 

7-   رابطه همسر خود را با مادر و خواهر و خانواده خود جدی بگیرید. اکثر آقایان این رابطه را نادیده می گیرند. به هیچ وجه اجازه ندهید که او به خانواده شما توهین کند و با سردی ها مقابله کنید. غالب شدن زن بر مادر شوهر و خواهر شوهرش شما را در فشار روانی قرار خواهد داد و در نهایت همسرتان بر شما غالب می شود. این رابطه را جدی بگیرید.

 

8-   رابطه با مادرزن راجدی بگیرید. حتی اگر از او خوشتان نمی آید و معتقدید در زندگی شما دخالت می کند ظاهر را حفظ کنید. از دست پخت او تعریف کنید. روز زن را به او تبریک بگویید یا هدیه ای برای او تهیه کنید. گاهی برای احوال پرسی با او تماس بگیرید. مادر زن دارای قدرت زیادی است. حتی اگر همسرتان عاشق شما باشد مادر زن می تواند دخترش را از شما متنفر کند. پس احترامش را نگه دارید. البته اجازه ندهید برای زندگی شما تصمیم گیری کند. تصمیم خودتان را اجرا کنید ولی احترام بگذارید.

 

9-   اگر مایل هستید بچه دار شوید ولی همسرتان قبول نمی کند (با تبلیغات های منفی که بین خانم ها از بچه انجام می شود باعث شده بسیاری از مسیولیت بچه بترسند) او را در عمل انجام شده قرار دهید و بعد ادعا کنید که اتفاقی شده. این قدرتی است که خدا در شما قرار داده. این کار نهایتا صد درصد به نفع خود او تمام می شود و ترس بی موردش خواهد ریخت.

 

10-   کلا هیچگاه خانمتان را برای مشاوره خانواده پیش یک مشاور خانم نفرستید. چون اغلب مشاورانی که خانم هستند حسادت زنانه نسبت به مراجعه کنندگان خود دارند و هر چه او بیشتر در مورد زندگی خود توضیح می دهد این حسادت ها بیشتر می شود و در نهایت این مشاور همسر شما را به جهت منفی سوق می دهد. بهتر است یک بزرگتر یا مرد مطمئنی که خودتان او را می شناسید انتخاب کرده و دو نفری به او مراجعه کنید نه که او را تنهایی بفرستید. مشورت کردن و گفتگو می تواند در سختی ها برای او کمک کننده باشد و مشورت با شخصی غیر از خود شما می تواند به او اطمینان بیشتری بدهد.

 

 ۱۱- خیانت زنان به شوهرشان در اثر تبلیغات سریال های ماهواره یا دوستان مطلقه و ناباب یا زیاد بودن میل جنسی است. اگر فهمیدید همسرتان به شما خیانت میکند ماهواره را جمع کنید گوشی موبایل را از او بگیرید  و برای کم کردن و بی میل کردن زنان به رابطه جنسی، انجام رابطه جنسی بدون معاشقه و تحریک شدن قبلی خیلی موثر است.


 12- یکی از لایل اصلی اختلاف بین زن و شوهر ها و اینکه زن شما به شما همراه نمیشود این است که با مادر شما سازگاری ندارد.

اشتباه نکنید. اینکه مادر شما عاشق شما هست دلیل بر این نمیشود که عاشق زن شما هم هست. اتفاقا حسادت در همه زن ها وجود داره و در بسیاری اوقات مادرها به عروسشان حسودی میکنند چون میبینند که پسرشان زنش رو دوست دارد و ایشان را بغل می کند.

اگر دیدید همسر شما از مادر یا خواهر شما شاکی هست خودتان را کنار نکشید. یک جلسه تشکیل دهید دو طرف حرف هایشان را بزنند و در آخر آنها رابا هم آشتی دهید بگید روی هم را ببوسند.


13- بسیاری از زنها هر دعوایی که رخ می دهد مهریه را پیش می کشند و عند المطالبه بودن مهریه قدرت شما را در مقابل ایشان از بین می برد. برای جلوگیری از این مشکل یک مدتی رمانتیک و مهربان باشید و نامه های عاشقانه بنویسید و در کیف او قرار دهید. خودتان را کنترل کنید که اصلا عصبانی نشوید.

پس چند ماه از او بخواهید که به محضر بیاید و عند المطالبه را تغییر دهید یا میزان مهریه را کم کنید که قابل اجرا گذاشتن نباشد و به جای آن سفرهای خارجی یا چیز دیگری قرار دهید که ایشان هم راضی باشد. اگر قبول نکرد که بیاید به او بگویید بین من و مهریه یکی را باید انتخاب کنی یا طلاق بگیر و مهریه صد سکه و قسطی که برای من پرداختش راحت است یا اینکه بیا محضر و مهریه را تغییر بده که برای من قابل پرداخت باشد. اسم طلاق بیاید قبول می کند.



خلاصه اینکه رمانتیک باشید و در عین حال قاطع. اگر واقعا دوست دارید قلبا عاشق شما باشد باید رمانتیک باشید. زنان گاهی در ظاهر گریه و شکایت و مخالفت راه می اندازند اصلا گوش ندهید. اگر گریه افتاد او را نوازش کنید و با او درد دل و گفتگو کنید ولی فقط جنبه حرف زدن داشته باشد تا او آرام شود و تاثیری در نظر و فکر شما نداشته باشد.  با او مشورت بکنید ولی در نهایت تصمیم نهایی را خودتان بگیرید و این کار به نفع او تمام می شود و احساس می کند همسر قوی تری دارد.

زنان دوست دارند هدایت شوند، دوست ندارند خودشان راه را پیدا کنند.

 

 


نظرات()   
   

بی‌خیال‌ترین مادر دنیا، آتش‌نشانان را متعجب کرد


در حالی که جان یک کودک ۱ ساله به‌علت گرفتار شدن در داخل یک خودرو و گرمای طاقت فرسا در خطر بود، مادر وی بیشتر از اینکه به فکر فرزندش باشد به مال و منالش فکر می کرد.

 هنگامی که ماموران آتش‌نشانی چین در محل حادثه حاضر شدند و قصد داشتند تا جان این کودک را نجات دهند، با سوال عجیب این زن مواجه شدند.وی از ماموران پرسید: " تعمیر کدام یک از شیشه های ماشین برای او هزینه کمتری خواهد داشت؟ بعد از اینکه آتشنشانان به این زن گفتند که تعمیر شیشه های سمت مسافر، ارزان تر خواهد بود این زن اجازه داد تا همان شیشه را شکسته و جان کودک را نجات دهند.


نظرات()   
   

دبیر کمیته استعدادیابی فدراسیون وزنه‌برداری از برگزاری جشنواره استعدادیابی دختران در سال جاری خبر داد.

سید علی شاهرخی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا خاطرنشان کرد: از سال 93 که در این کمیته فعال می‌کنم، برنامه‌های خوبی داشته‌ایم و کشور را به شش منطقه تقسیم کرده‌ایم و سه ماه یکبار به استان‌ها می‌رویم و با کمک هیأت‌های استانی و آموزش و پرورش استعدادیابی می‌کنیم.

وی ادامه داد: سال گذشته نیز برای نخستین بار جشنواره استعدادیابی در رده سنی نونهالان را در شهرستان گرگان برگزار کردیم که استقبال خوب بود و 20 وزنه‌بردار انتخاب کردیم و قصد داریم آنان را برای المپیک 2024 آماده کنیم.

شاهرخی تصریح کرد: این وزنه‌بردارها زیرنظر فدراسیون هستند و هر چند ماه یک بار به اردو می‌آیند و با برنامه‌ریزی درازمدت تلاش می‌شود که در آینده موفق شوند.

دبیر کمیته استعدادیابی فدراسیون وزنه‌برداری یادآور شد: امسال هم بعد از ماه مبارک رمضان این جشنواره به احتمال زیاد در استان مرکزی برگزار می‌شود و هر استان هشت سهمیه دارد.

وی با اشاره به تأیید لباس بانوان ایران توسط فدراسیون جهانی وزنه‌برداری، تصریح کرد: با پیگیری‌های فدراسیون کشورمان و طراحی لباس مناسب و باحجاب و موافقت فدراسیون جهانی از امسال شاهد شروع فعالیت بانوان کشورمان در این رشته خواهیم بود.

شاهرخی با بیان اینکه هیأت‌های استانی می‌توانند نواب رئیس بانوان را انتخاب کنند، افزود: در آینده کلاس‌های آموزشی مربیگری و داوری برگزار می‌شود و بعد از آن نیز جشنواره استعدادیابی دختران را در سال جاری برای نخستین بار برگزار خواهیم کرد.

دبیر کمیته استعدادیابی فدراسیون وزنه‌برداری در پایان گفت: خوشبختانه فدراسیون در بحث استعدادیابی و کار روی پایه‌های توجه ویژه‌ای دارد و در این راستا اقدامات خوبی در استان‌ها نیز انجام داده است.


تحلیل:

ریس جمهور روحانی در سلسله اظهارات غلط خود بیان داشته اند : سی سال پیش ورزش بانوان (زنان) قابل تصور نبود اما اکنون زنان از قهرمانان هستند!
تفکر تفکری بود که با لب اسلام نمی خواند. برخی ظواهر اسلام بر لب اسلام پیروز شده بود!


انجمن حمایت از حقوق مردان:

بله نعوذ باالله لابد فاطمه زهرا و حضرت زینب قهرمان ورزش اسب سواری و شنا بوده اند و همچنین در شمشیر زنی نیز نایب قهرمان عرب بوده اند. منتها از آنجایی که درست از سی سال پیش به یکباره یک سری ظواهر بر لب اسلام پیروز شده بود ورزش و قهرمانی های زنان آن هم با حجاب کامل (کافی است در اینترنت سرچی کنید و فیلم و عکس های آن را ببینید تا به گناه نیفتید...) نیز متوقف شده بود.

3 نکته حایز اهمیت:

1- بر خلاف گفته ریس جمهور ما که بوی ناپختگی و زن گرایی می دهد امروز ظواهر غربی لب اسلام را پشت خود مخفی کرده است.
2- اگر ما تمایل داریم که آزادی ها و ارزش های غربی را تحت لقای اسلام به خورد ملت بدهیم و روشنکفری غربی را نهادینه کنیم چرا باید این همه سال به خودمان سختی می دادیم و بعد از ارتحال بنیان گذار این انقلاب و شهادت سران انقلاب که لب اسلام مورد نظر انقلاب  (که صد درصد اسلام آمریکایی نبود) را خیلی بهتر می دانستند این کار را بکنیم؟

3- عجب تقارب عجیبی بین اسلام و بیانات رهبری با این سخنان و تحلیل های ریس جمهوری و آنچه که تحت لقای لب اسلام نهادینه می شود وجود دارد!


نظرات()   
   

فمینیسم

واقعیت امروز جامعه ما این است که بسیاری از دختران مجرد، از نظر تحصیلات و حتی جایگاه شغلی و اجتماعی یک سر و گردن بالاتر از پسران مجرد قرار دارند و رفته‌رفته بر این برتری افزوده می‌شود. این تعاریف و ویژگی‌ها البته مربوط به موقعیت اجتماعی دختران است و اگر وارد زندگی خصوصی و شخصی آنها بشویم، خواهیم دید تا حدی از وضعیت موجود گلایه‌مند هستند و این گلایه در برخی از آنها پررنگ‌تر و بیشتر است.


به گزارش وطن امروز،دختران مجرد و پسران مجرد؛ هر دو در صفت و عنوان «مجرد» مشترک هستند اما دلیل مجرد ماندن‌شان از زمین تا آسمان تفاوت دارد. اولی‌ها معمولا از خواستگار استقبال می‌کنند و دومی‌ها تقریبا از خواستگاری فراری هستند. بسیاری از آنها می‌گویند حاضرند با هر شرایطی کنار بیایند اما اینها نمی‌توانند چنین چیزی را باور کنند! اولی‌ها به جایی رسیده‌اند که دیگر عنوان «جنس دوم» را همراه ندارند اما دومی‌ها احساس می‌کنند این دو شماره نمی‌توانند به این سادگی‌ها کنار یکدیگر قرار گیرند.

در سال‌های اخیر دخترها توانسته‌اند به مدارج بالای علمی دست یابند و پسرها را با قدرت هرچه تمام‌تر پشت سر بگذارند. آمار قبولی دختران در کنکور مقطع کارشناسی، در برخی سال‌ها بسیار بیشتر از پسران بود و این برتری همچنان مشهود است؛ تا جایی که صندلی‌های بسیاری در کلاس‌های دانشگاه به دختران اختصاص دارد و در این کلاس‌ها پسران در اقلیت هستند.

یک طرف ازدواج نیست!

واقعیت امروز جامعه ما این است که بسیاری از دختران مجرد، از نظر تحصیلات و حتی جایگاه شغلی و اجتماعی یک سر و گردن بالاتر از پسران مجرد قرار دارند و رفته‌رفته بر این برتری افزوده می‌شود. این تعاریف و ویژگی‌ها البته مربوط به موقعیت اجتماعی دختران است و اگر وارد زندگی خصوصی و شخصی آنها بشویم، خواهیم دید تا حدی از وضعیت موجود گلایه‌مند هستند و این گلایه در برخی از آنها پررنگ‌تر و بیشتر است.

امروز بسیاری از دختران در آرزوی تشکیل زندگی و همسرداری و فرزندپروری هستند اما آنچه می‌تواند به این آرزو جامه عمل بپوشاند، اراده‌ای است که باید در نیمی از افراد جامعه مجردان (یعنی پسران) به وجود ‌آید. بسیاری از پسرها اما نه تحصیلات بالا در حد دختران دارند و نه از موقعیت شغلی مناسبی برخوردار هستند؛ چراکه بازار کار و موقعیت‌های شغلی که قبلا در اختیار پسران بود، به مرور از دست آنها خارج و به دختران واگذار شد.

اما آیا می‌توان به پیشرفت دختران خرده گرفت؟ مگر جز این است که دختران به دنبال رسیدن به حقوق خود و برابری با پسران هستند؟ آیا گذر سریع از بافت سنتی و البته ملی و بومی جامعه ایران و شبیه شدن به سبک زندگی مدرن و پست‌مدرن (که در جامعه اروپایی در جریان است) ایراد دارد؟!

ماهواره و راه‌های اشتباه

معضل مجرد ماندن جوانان از زمانی آغاز شد که عده‌ای بدون توجه به بافت فرهنگی ایران، شعارهای گسترده و فراگیر درباره حقوق دختران و زنان مطرح کردند و تلاش آنها این بود که موقعیت‌های شغلی و تحصیلی هرچه سریع‌تر در اختیار خانم‌ها قرار گیرد.

این خواسته‌ها به مدد همراهی شبکه‌های ماهواره‌ای که اتاق فکر آنها در کشورهای غربی و آمریکایی است، یکی پس از دیگری فراهم شد و کار به جایی رسید که آمار دانشجویان دختر در بسیاری از کلاس‌های دانشگاهی از پسران بیشتر شد.

با این حال، وقتی مسؤولان وزارت علوم و سیاستگذاران حوزه آموزش قصد داشتند این روند را متعادل کنند و به پسران نیز میدان بدهند، با مخالفت و اعتراض گسترده شبکه‌های ماهواره‌ای مواجه شدند و این اتهام به آنها وارد شد که حقوق زنان را نادیده می‌گیرند! بنابراین دختران همچنان پله‌های ترقی را در جاده و مسیری طی کردند که در آن خبری از جنس مخالف نبود. اگر در گذشته بنیان بسیاری از ازدواج‌ها در دانشگاه شکل می‌گرفت اما امروز دیگر این امکان فراهم نیست، چراکه یکی از طرف‌های ازدواج از صحنه خارج شده و گوی و میدان فقط در دست یک طرف است! در این میان، دختران هرچند با نگاه برابری جنسیتی پا به میدان گذاشته‌اند و نادیده گرفتن بافت سنتی جامعه ایرانی یک اصل و ضرورت مهم برای آنهاست، اما وقتی سخن از ازدواج می‌شود، دختران تحصیلکرده حاضر به ازدواج با پسری که تحصیلات عالی ندارد نیستند.

اینجاست که خانم‌ها با یک تضاد مواجه می‌شوند؛ یعنی در زندگی اجتماعی قائل به برتری بر جنس مخالف و پیشی گرفتن از او هستند اما وقتی پای معیارهای ازدواج به میان می‌آید ناخواسته و ناخودآگاه دوست دارند مرد زندگی‌شان یک سر و گردن بالاتر از دیگران و خودشان باشد! در چنین شرایطی فقط تعداد بسیار اندک و معدودی از دختران هستند که می‌توانند به این آرزوی باورنکردنی خود برسند و مابقی دختران در طول زندگی مجردی خود یا به دنبال یافتن یک مقصر در خانواده و اجتماع برای مجرد ماندن خود می‌گردند یا با امیدواری و تلاش به راه خود برای یافتن شریک زندگی مناسب و جلب نظر یک پسر موفق و ایده‌آل ادامه می‌دهند؛ امیدی که هرچند بسیار پسندیده و لازمه لحظات زندگی است اما با واقعیت‌ها و شرایط موجود در جامعه بویژه جامعه پسران فاصله دارد؛ فاصله‌ای که حاصل اعتماد جوانان به شبکه‌های ماهواره‌ای غرب است.

دوستی‌هایی که به ازدواج نمی‌رسد

تبلیغ گسترده دوستی با جنس مخالف در دوران مجردی توسط شبکه‌های ماهواره‌ای، موضوع دیگری است که با فرهنگ و بافت فرهنگی و اعتقادی ایرانی‌ها همخوانی نداشته و ندارد. این تبلیغات آنچنان در ۲ دهه گذشته شدت گرفت که دوستی با جنس مخالف در دوران مجردی را به یک نیاز اساسی در برخی دختران و پسران تبدیل کرد؛ موضوعی که جایی در باورهای خانواده‌های ایرانی نداشت و هنوز هم ندارد. تبلیغ این دوستی‌ها آنقدر بود که پسران را از احساس نیاز به ازدواج رها کرد و حتی در موارد زیادی شاهد سوءاستفاده پسران از این نوع دوستی‌ها بوده‌ و هستیم. به همین خاطر است که بسیاری از دوستی‌های دختران و پسران به ازدواج نمی‌رسد؛ یعنی یا خانواده‌ها با چنین ازدواجی موافق نیستند و آن را با فرهنگ ایرانی ناهمگون و غریبه می‌دانند یا اینکه پسران با توجه به نگاه فرهنگی غالب بر جامعه، در نهایت نمی‌توانند با ازدواجی که بنیان آن بر دوستی است کنار بیایند. نمی‌خواهیم بگوییم دختران در این شرایط مقصر هستند؛ بلکه علت و ریشه اصلی این معضلات را باید در شبیخون فرهنگی جست‌وجو کرد که آرام‌آرام با تحمیل خود به افکار جوانان، آنها را به بن‌بست‌هایی کشانده که خروج از آنها نیازمند پرداخت هزینه از سوی همین جوانان است!

پسرهای پایین‌تر از خودم را درک نمی‌کنم

مرضیه دختر مجرد ۳۴ ساله است و مدرک کارشناسی در رشته شیمی دارد. او می‌گوید: «مدرک لیسانس را زمانی گرفتم که هنوز تحصیلات تا این حد فراگیر نشده بود. به سختی درس خواندم و به سختی در کنکور قبول شدم. ۴ سال را با بهترین و سختگیرترین استادها گذراندم و بلافاصله جذب بازار کار شدم».

مرضیه ادامه می‌دهد: «در زندگی چیزی کم ندارم، پول هست، کار هست، موقعیت اجتماعی هست اما مجرد بودنم واقعا آزارم می‌دهد. در کمتر جمع فامیلی یا دوستانه هست که کنایه‌ای به خاطر مجرد بودنم نشنوم! اگر حرف فامیل نبود، مشکلی با مجردی نداشتم».

وی می‌افزاید: «دخترهایی که در فامیل ما درس نخوانده‌اند و بی‌خیال دانشگاه شده‌اند، خواستگارهای بیشتری از من دارند و دست‌شان برای انتخاب باز است. اما خواستگارهای من کم هستند و ضمنا من نمی‌توانم به سادگی به آنها جواب مثبت بدهم. چون وقتی درس می‌خوانی و مدرک دانشگاهی می‌گیری، واقعا نمی‌توانی حرف‌ها و خواسته‌های یک پسر دیپلمه را درک کنی».

مرضیه این سوال را از خودش طرح می‌کند که «ادامه تحصیل بهتر بود یا ازدواج؟!» او می‌گوید: «من در ۳۴ سالگی نمی‌توانم پاسخی برای سوال خودم بیابم و از تصمیمی که ۱۰ سال قبل گرفتم دفاع کنم». او در پاسخ به این سوال که نقش شبکه‌های ماهواره در ایجاد وضعیت کنونی چه بوده است، اظهار می‌دارد: «متاسفانه خودم مشتری برخی از این شبکه‌ها بودم و ناخودآگاه از برخی دیالوگ‌ها و نقش‌های ارائه‌شده در محصولات آنها تقلید می‌کردم. مجرد ماندن، موضوعی است که مدام از سوی این شبکه‌ها به عنوان ارزش معرفی می‌شود و حال که جوانی‌ام را پشت سر گذاشته‌ام و وارد دوران میانسالی شده‌ام، می‌فهمم که آدرس ماهواره اشتباه بود!»

خانم دکتر با من ازدواج نمی‌کند!

میثم پسر مجرد ۳۶ ساله است. او به‌تازگی مدرک دکترای خود را گرفته و جایگاه شغلی بسیار خوبی دارد. میثم درباره علت مجرد ماندنش تا امروز می‌گوید: «وقتی دانشجوی مقطع کارشناسی بودم ۲ بار به خواستگاری رفتم و از هر ۲ جواب منفی گرفتم. یکی از آنها به ‌موقعیت مالی من ایراد گرفت و دیگری که مدرک کارشناسی ارشد داشت گفت نمی‌تواند با من ازدواج کند».

او می‌افزاید: «حالا اما شرایط تفاوت کرده است. من که روزگاری به فکر ازدواج بودم حالا سختگیرتر شده‌ام. هم پول دارم و هم مدرک تحصیلی و هم شغل خوب؛ اما از ازدواج می‌ترسم. چند وقت پیش از یک خانم که مثل خودم مدرک دکترا دارد خواستگاری کردم اما بعد از چند جلسه صحبت، متوجه شدم آن خانم به خاطر موقعیت شغلی بهتری که دارد حاضر به ازدواج با من نیست».

میثم می‌گوید: «من هم دیگر نمی‌توانم و نمی‌خواهم با دختری که مدرک لیسانس دارد ازدواج کنم چون احساس می‌کنم نمی‌توانیم حرف‌های همدیگر را بفهمیم. ادامه تحصیل برای من خیلی خوب بود و موقعیت اجتماعی خوبی برایم ایجاد کرد اما از سوی دیگر کاستی‌هایی را به همراه داشت که الان به این سادگی نمی‌توان آنها را به دست آورد».

قربانی شعارهای پوچ شدیم

احمد جوان مجرد ۳۵ ساله است. به قول خودش دیگر با این سر بی‌مو نمی‌تواند نظر مثبت دخترها را جلب کند! او به بیان دردها و مشغله‌های ذهنی پسرهای متولد دهه ۶۰ می‌پردازد: «همیشه تصور می‌کردم خیلی زود ازدواج می‌کنم و برای انتخاب همسر مشکلی ندارم. فقط یک چیز را پیش‌بینی نمی‌کردم که آن هم تغییر ناگهانی سبک زندگی بود. این تغییر تمام برنامه‌ها و افکار مرا نابود کرد. انتظارم این بود که دخترهای متولد دهه ۶۰ از این تغییرات تاثیر نپذیرند تا ما پسرها بتوانیم انتخاب خوبی مطابق با ایده‌آل‌هایی که با آنها بزرگ شده‌ایم، داشته باشیم».

احمد ادامه می‌دهد: «اما این موج تغییر که توسط شبکه‌های ماهواره‌ای ایجاد شده بود، بیشتر پسرها و دخترهای دهه ۶۰ را هم با خود برد؛ بویژه دخترها را؛ ما هم در یک خانواده سنتی با آداب و عقاید خاص بزرگ شده بودیم و مادرم می‌گفت سبک زندگی دخترهای امروزی با ما جور نیست. راهی دانشگاه شدم و آنجا در کنار درس خواندن نیم‌نگاهی هم به ازدواج داشتم تا شاید بتوانم دختری مطابق با فرهنگ خانواده خودم پیدا کنم. اما راستش را بخواهید خیلی سخت بود، چراکه دخترها و پسرها به بهانه‌های مختلف و به خاطر چیزهایی که تازه مد شده بود، با هم ارتباط عاطفی برقرار می‌کردند و در مسیرهایی قرار داشتند که مطابق پسند و میل من و خانواده‌ام نبود».

او اینچنین به صحبت‌های خود پایان می‌دهد: «مشکل نسل من این است که نتوانست «خودش باشد و خودش باقی بماند». نسل من مدام با تبلیغات این‌طرف و آن‌طرف رنگ عوض کرد. برخی از افراد هم‌سن و سال من قربانی حرف‌ها و شعارهایی شدند که از آنسوی آب‌ها می‌آمد و توخالی و پوچ بود».


نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :39  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
html] [/html]