تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب مقالات ترجمه شده

مقاله پیش رو ترجمه شده از متفکران جنبشهای اجتماعی آمریکاست که در نهایت غربت شروع به مبارزه با سلطه تمام عیار فساد و جریانهای خانواده ستیز در آمریکا کردند ولی در حال حاضر به دلیل استمرار در فعالیت ،  موفقیتهای خوبی بدست آورده اند . این مقاله از این جهت حائز اهمیت است که بدانیم در شرایطی به مراتب بدتر از شرایط ایران ، میتوان در مقابل هجمه سرمایه داری و فساد و تباهی ایستاد و با آن مقابله کرد پس ما که به مراتب شرایط بهتری داریم نباید دست از تلاش برداشته و نا امید شویم

جنگ بر علیه خانواده 

چطور می توان با آن مبارزه کرد و چطور می توان بر آن پیروز شد؟

ما در جنگ هستیم.  بنیادی ترین پایه استحکام و قدرت در امریکا و انگلیس که همان خانواده سنتی است به طور هولناکی از هر طرف مورد حمله قرار گرفته است.

فقط کافیست به این کشاتر دسته جمعی خانواده ها نگاه کنید!  افراد کمتری ازدواج می کنند و کسانی که ازدواج می کنند بیشتر مستعد جدایی هستند ، نقش ها در ازدواج و خانواده تغییر کرده است و ریاست در خانواده ها جابجا شده. زنا به طور فزاینده ای رایج شده است و ازدواج هم جنس ها قانونی تلقی می شود.

واضح است که ازدواج و اخنواده به زنجیر کشیده شده است.

از هر 10 کودک آمریکایی چهار نفر از والدینی که ازدواج نکرده اند متولد می شوندو امروزه بیش از هر زمان دیگری ممکن است کودکان بدون والدین بیولوژیکی خود بزرگ شوند. آنها در خانواده هایی زندگی می کنند که در آنها پرخاش و بی احترامی ، تحمیل و حتی تشویق می شود. رابطه جنسی بدون ازدواج تقریبا جهانی شده است. پورنوگرافی شدت گرفته و آمار حاملگی های بدون ازدواج و بیماری های جنسی رو به افزایش است. هر ساله یک میلیون کودک آمریکایی سقط می شوند و خانواده در حال عقب نشینی کامل است.

بله ، در خانه های سراسر آمریکا و انگلستان که روزگاری بسیار قدرتمند بوده اند جنگی بوجود آمده است و پس از گذشت چند دهه از تسلیم شدن زمین به یک دشمن خشن و متعصب، اکنون خانواده برای بقا تلاش می کند.

اگر شما به طور جدی درگیر این جنگ نباشید یقینا شما و خانواده تان در این جنگ نابود خواهید شد حتی در حال حاضر هم شما بیش از آنچه که متوجه هستید از این جنگ لطمه دیده اید.

برای موفقیت در برابر این روند خطرناک، شما باید آن را به روشنی ببینید و نیروی پشت پرده ای که این روند را تحریک می کند تشخیص دهید و بدانیدچه کسی پشت این جنگ است و چرا اینچنین مرگبار ؟

آیا می توان آن را متوقف کرد؟ چگونه و با چه استراتژی هایی؟

نقش زن و مرد در خانواده تغییر کرده

در کتاب "دموکراسی در آمریکا" که در دهه 1800 منتشر شد، الکسیس د توکویل ، خانواده آمریکایی قرن نوزدهم را ستود. توکویل نوشت: "قطعا هیچ کشور دیگری در دنیا وجود ندارد که پیوند ازدواج در آن بیشتر از امریکا با ارزش باشد و شادی زن و شوهر اینچنین مهم تلقی شده و تحسین شود".

امروزه، گسترده شدن بی اخلاقی در جامعه ، وارونه شدن نقش ها در خانواده و قوانین طلاق توافقی و صادر شدن حکم طلاق بدون اینکه دلیل خاصی وجود داشته باشد ، ازدواج را به یک قرارداد فوق العاده بی اهمیت تبدیل کرده است. شصت و دو درصد از آمریکایی ها طلاق را یک "روش اخلاقی" برای فرار از یک اتحاد ناخوشایند می دانند!

ما نه تنها فاجعه طلاق را پذیرفته ایم بلکه در حال حاضر بسیاری افراد طلاق را به عنوان یک "حق اخلاقی" میشناسند.

ازدواج هایی که باقی می مانند ، اغلب از مسایل دیگری رنج می برند مانند نارضایتی جنسی و سردرگمی نقش جنسیتی در زندگی مشترک.

توکویل خانواده آمریکایی قرن نوزدهم را به خاطر تأکید بر نقش های "متنوع و متفاوت" مردان و زنان در زندگی مشترک ستایش می کرد. او گفت: "آنها به وضوح فعالیت های مرد و زن را جدا کرده اند تا در ساخنار بزرگ جامعه کار بهتر انجام شود." او توضیح داد که نقش های زن و مرد تکمیل کننده یکدیگر هستند. توکویل نوشت: "شما زنان آمریکایی را هرگز پیدا نخواهید کرد، که مسئولیت روابط خارجی خانواده، مدیریت کسب و کار یا دخالت در سیاست را بپذیرند، آنها هرگز مجبور به انجام دادن کار خشن و یا هر کاری که نیاز به اعمال سخت فیزیکی دارد نیستند و هیچ خانواده ای آنقدر ضعیف نیست که این قانون را نقض کند.

این راه بسیار نزدیک به راهی است که خدا از ابتدا آن را طراحی کرده است. در نخستین بخش انجیل ، خداوند برای ساخت بشریت کار را ابتدا با ساختن مرد و سپس با ایجاد یک زن سازماندهی کرد. در آیه 18، او زن را "کمک کننده" نامیده است، به معنی همتا یا مکمل.

به گفته توکویل، آمریکایی ها متوجه شده اند در حالی که مردان و زنان برای انجام نقش های مختلف در سلسله مراتب خانواده ساخته شده اند ، هر نقش از نظر اهمیت برابر است.

امروزه این نقش های منحصر به فرد بر عکس شده اند. مردان مسئولیت های خود در خانه را به عنوان رهبر، تامین کننده، محافظ و مربی اصلی خانواده از دست داده اند. تعداد روزافزونی از همسران و کودکان تاثیر مثبتی که پدر در خانواده داشت را از دست داده اند و بدتر از همه،  جنجال و هیاهوی غم انگیز سیاستمداران، فعالان اجتماعی، روانشناسان و هنرمندان است که القا می کنند : وجود شوهران و پدران برای سلامتی و رفاه عمومی جامعه ضروری نیست و در چنین شرایطی است که زنان از انجام وظایف مهم خود در خانه  که باید یک شریک و کمک کننده برای مرد و مایه عشق ورزیدن به کودک باشند ، باز مانده اند. به عنوان مثال در سال 1950، یک نفر از هر چهار زن متاهل بین 25 تا 44 ساله در خارج از خانه کار میکرد اما امروزه این رقم به سه نفر از چهار نفر رسیده است . درحالی که ساعت هایی که زنان و مردان در در شبانه روز کار می کنند تقریبا مشابه 50 سال پیش است، ساعت هایی که زنان متاهل در خارج از منزل کار می کنند سه برابر شده است و مراقبت از کودکان در زمانی که پدر سر کار است دیگر جزو مسئولیتهای اصلی مادران نیست ، در نتیجه فرزندان بدون جهت گیری صحیح، خدایی یا اخلاقی که بر اساس آن بتوانند خانواده های فردای خود ر ا بسازند به حال خود رها می شوند.

فرزندان هدف گیری شده اند

اگر والدین در خانه تاثیر قوی نداشته باشند فرزندان به راحتی هدف نیروهای شیطانی قرار می گیرند بخصوص در مورد ورابط جنسی. اکثر آمریکایی ها و بریتانیایی ها در حال حاضر روابط جنسی پیش از ازدواج را به عنوان موضوعی حتمی برای نوجوانان پذیرفته اند، به همین دلیل است که آموزش های جنسی برای جوانان انجام می شود تا زمانی که آنها از نظر جنسی فعال شدند رابطه جنسی "بی خطر" داشته باشند. البته این آموزش ها خود فعالیت جنسی در میان نوجوانان را تشویق می کند که به نوبه خود باعث افزایش موارد زایمان غیر قانونی، بیماری های جنسی و سقط جنین می شود.

نشانه های زمانه

هربرت وست آرمسترانگ این جنگ برعلیه نهاد خانواده را از دهه های قبل شناخت و به طور دقیق پیش بینی کرد **-که این جنگ به چه جهتی هدایت خواهد شد. او در سال 1976 نوشت تهدید از دو جهت است: اول، ازدواج و بنیاد سنتی خانواده و روابط خانوادگی نابود می شود و دیگر اینکه: "توطعه ای گسترده و پرخاشگرانه برای نابودی نهاد ازدواج انجام می شود" (Plain Truth، July 1976).

هشداری که وی  در سال 1976 داده است را امروز چه کسی می تواند انکار کند؟

آقای آرمسترانگ نوشت: "این یک جنگ با حملات شدید و متعصبانه است و در آن از هر روش ظریفی برای درگیر کردن ذهن کسانی که پیش از سن ازدواج هستند استفاده می شود." واضح است که این ذهن ها اسیر شده اند و اکنون که 33 سال سن دارند (این مقاله در 2009 نوشته شده مترجم) در جهل و خطا گیر افتاده اند ، رشد کرده اند و نسل جدیدی که بیشتر از خود آنها در مورد ازدواج و خانواده فریب خورده است را بوجود آورده اند.

اکثر مردم این روند را کورکورانه دنبال کرده اند اما حتی در میان کسانی که این جریان را مخرب می دانند و معتقدند باید در مقابلش مقاومت کرد ، عده خیلی کمی متوجه می شوند که چرا این جریان اتفاق می افتد و چرا تا این حد مخرب است!

چرا چنین حمله سهمگین و حیرت انگیزی به ازدواج و خانواده شده و چرا روند سقوط اینقدر سریع است؟

یک دلیل معنوی غیر قابل مشاهده وجود دارد!

درست است، همانطور که آقای آرمسترانگ گفت تخریب ازدواج و بنیاد خانواده سنتی پیش بینی شده بود و در حقیقت، این همان نشانه ای است که پیامبران و کتاب مقدس از روزهای آخرالزمان و قبل از بازگشت عیسی داده بودند.

همه چیز در مورد جامعه مدرن ناکارآمد ما ، دقیقا همانگونه است که اشعیاء (از حواریون) اظهار داشته: زنان بر خانواده ها ریاست کرده ، فرزندان را مطیع خود می کنند و رفتار بی ادبانه ای نسبت به بزرگان خود خواهند داشت و مردم جامعه وحشتناک ترین گناهان خود را با افتخار بیان می کنند. (اشعیا 3: 12، 5، 9). پولس نیز در مورد خودخواهی شایع انسان ها، مشغله با چیزهای مادی، کودکان نافرمان، از دست دادن احساسات خانوادگی غریزی (مانند افزایش تمایل سقط جنین و کاهش تمایل به فرزند آوری) و سایر مشکلات شایع امروز پیشگویی کرد(2 تیموتی 3: 1-5) * و خود مسیح پیشبینی کرد که درست قبل از بازگشت او به این زمین ، در ، جامعۀ ای پیشرفته ، فوق مدرن و ضد خدا در اوج قدرت و شکوه وجود خواهد داشت همانطور که قوم لوط اینگونه بود (لوقا 17: 28-30) .

شواهد قانع کننده ای مبنی بر این که ما واقعا در آخر الزمان زندگی می کنیم!

 همانطور که آقای آرمسترانگ در ابعاد گمشده در جنسیت نوشت، تمدن در راه افت و نابودی است ، مگر آنکه بنا به وعده الهی با دخالت دستی قدرتمند نجات یابد.

اما این سوال هنوز باقی مانده است که چرا بشریت به دنبال این روند مخرب است؟ چه کسی در پشت صحنه آن است؟ چگونه خداوند میدانست این جاده ای است که ما در آن سفر خاوهیم کرد؟ و چگونه می توانیم در مقابل  آن مقاومت کنیم و این جنگ را درخانه های خودمان برنده شویم؟

پاسخ را در این عبارت می توان جستجو کرد: چرا از ابتدا خداوند ازدواج و خانواده را ایجاد کرد؟

خدا انسان را خلق کرد

آیا می دانستید در میان همه مخلوقات خداوند ، ازدواج و نهاد خانواده تنها منحصر به انسان است؟

درست است. هیچ حیوان دیگری روی زمین ، حتی هیچ یک از فرشتگانی که خداوند خلق کرده ، از برکت زندگی خانوادگی بهره نمی برند ! ازدواج و روابط خانوادگی برای ما کاملا منحصر به فرد است اما چرا؟

در فصل اول کتاب مقدس می بینیم خداوند در زمین تمام انواع زندگی گیاهی و حیوانی را قرار داده است ، تا شرایط ایده آل برای انسان ها ایجاد شود. سپس می نویسد و خدا گفت:" بگذار انسانها را خلق کنیم ، پس از شباهت ما ...   .  بنابراین خدا انسان را در قالب خودش ساخت، به سبب خود او را ساخت؛ مرد و زن را او ایجاد کرد "(پیدایش 1: 26-27). در این آیات کلیدی مفاهیم زیادی قابل توجه است.

اول، لغت "انسانها" چه کسی است؟ کتاب مقدس نشان می دهد که در واقع دو مخلوق در اینجا وجود دارد که اعضای یک واحد خدایی هستند(به عنوان مثال، یوحنا 1: 1، 14): این دو بعدا به یک خانواده تبدیل می شوند.

سرانجام، چرا خداوند مرد و زن را خلق کرد؟ واضح است که او این تصمیم آگاهانه را به این قصد گرفت که ما را به این دو گروه تقسیم کند و در طراحی خدا کمال ، با پیوند یک مرد و یک زن آغاز می شود هرچند علم برای نابودی این پیوند تلاش زیادی می کند ، تفاوت جنسیت ها نه یک اتفاق تصادفی است و نه یک تزئین بی هدف در خلقت، بلکه یک انتخاب آگاهانه و عمدی با طراحی و هدفی معین است که توسط خالق فوق العاده هوشمند در انسان ها قرار داده شده است و جریانی افسار گسیخته و بی رحم در طول نیم قرن گذشته برای برابر کردن جنس ها ، دلایل الهی برای تفاوت های جنسیتی را نابود کرده و جوامع را سرگشته ساخته است.

چرا ازدواج و خانواده؟

در فصل دوم از کتاب مقدس گفته شده که خدا حوا را به عنوان "کمک  و همیار" برای آدم خلق کرده و این دو را با ازدواج برای یک زندگی منحصر به فرد پیوند داد.

اگر دوباره می پرسید چرا به حیوانات نگاه کنید ، می توانید ببینید که ازدواج برای تولید مثل ضروری نیست. حیوانات ممکن است وفاداری خاصی به یکدیگر نشان دهند، اما فقط انسان ها چنین روابط عاطفی و حقوقی را در ابعاد مختلف مرتبط با ازدواج و خانواده درک میکنند.

تا چند نسل پیش، مفهوم ازدواج و خانواده به عنوان وسیله ای برای پرورش کودکان مسئول و ایجاد یک جامعه پایدار و پذیرفته شده بود با این حال، بطور عمومی درک عمیقی از این که "چرا ازدواج؟" ، وجود نداشت.

ازدواج اساسا یک مفهوم معنوی دارد!

ازدواج صرفا یک سنت نیست. این در واقع یک نهاد مقدس است که خدا در خلقت بشر قرار داده است! این نهاد مقدس برای مقاصد خاصی ساخته و طراحی شده است تا با توجه به قوانین معینی عمل کند. همچنین خدا ساختار طبیعی بدن ما را طوری ایجاد کرده است تا از این رابطه دو نفره فرزندانی متولد شوند. او سیر تکامل انسانی را کند و با سرعت کم قرار داده است تا یک "زندگی خانوادگی" ضروری باشد: کودکان به طور کامل وابسته به والدین خود هستند و والدین باید فرزندان خود را دوست داشته باشند، پرورش دهند، محافظت کرده و تعلیم و تربیت کنند. خداوند این تعهد را در زندگی ما قرار داده است تا ثبات را در زندگی ما به ارمغان بیاورد، تا به ما وفاداری و پایبندی یاد دهد و فرصتی تا بصورت غیر خود خواهانه در یک تیم هماهنگ زندگی کنیم.

خداوند می توانست همه ما را به طور یکسان خلق کند، ازدواجی وجود نداشته باشد  و راه های دیگری برای تولید مثل وجود داشته باشد یا ما را طوری بوجود آورد که با بدن و ذهنی کاملا بالغ به دنیا بیاییم. او می توانست همه چیز را به روش های دیگری انجام دهد اما او این راه را انتخاب نمود و این بی دلیل نیست. بشری که اهداف خدا را نمی فهمد، ممکن است همه این مسایل را اتفاقی در نظر بگیرد. چرا زن و مرد؟ چرا ازدواج؟ چرا ما از طریق جنسیت تولید مثل می کنیم؟ چرا بچه؟ چرا خانواده؟

پاسخ برای هر کسی که حقیقت گفته شده در کتاب مقدس را فهمیده، واضح است اما همه این را نفهمیده اند . پاسخ در پتانسیل باور نکردنی انسان روشن می شود.

راهی که خدا برای خلقت مرد، زن، ازدواج و کودکان طراحی کرده است، واحد خانواده است که ساختار جامعه را تشکیل می دهد و خدا همه این چیزها را به طریقی سازمان داده است که ما را برای زندگی ابدی در "خانواده خودش" آماده کند.

به همین دلیل است که خانواده برای خدا اینقدر مهم است. ما به خانواده همانطور که خدا آنرا طراحی کرده است نیاز داریم، ، تا بتوانیم برای حضور در خانواده خدا آماده شویم و در شکل صحیح آن ، ازدواج درس های معنوی زیادی از خانواده خدا به ما می دهد(مرجع: افسسیان 5: 31-33). کودکی که در یک خانواده خدا پسندانه رشد می کند، درس های معنوی زیادی یاد می گیرد. به عبارت دیگر، اگر یک خانواده به شکل خدا پسندانه پیش رود، خداوند عاشقانه های زیادی را درون آن خانواده قرار  می دهد.

پشت پرده اقدامات بر علیه خانواده در جهان

درست است که در صورت وجود نداشتن چنین خانواده ای به هیچ وجه کسی از پادشاهی خدا محروم نمی شود با این حال، مردم  باید عمیقا اهمیت ازدواج و اهمیت خانواده را بدانند برای اینکه ما با غرور و حماقت می خواستیم خانواده را از نو تعریف کنیم، برای اینکه استاندارد خدا را را نادیده گرفته و استاندارد شخصی خود را تعریف کردیم تا با پر رویی ثابت کنیم که ایده های ما که کاملا با خدا مخالفند، طرحی برتر از طرح او بوده است.

بله، جنگی بر سر ازدواج و خانواده در جریان است و در یک سوی این جبهه کسانی هستند که تلاش می کنند تا طراحی خدا را حفظ کنند و در طرف دیگر کسانی هستند که تلاش می کنند تا طراحی خدا را نابود کنند!

نیروی واقعی که جنبش ضد خانواده را تحریک می کند، نیرویی است که در کتاب مقدس نشان داده شده است، نیرویی که هرگز فرصتی برای حضور در خانواده خدا را نداشت (کتاب "رمز و راز قرون وسطی" این حقیقت را توضیح می دهد) نیرویی که به او قدرت خلاقانه ای برای تشکیل خانواده داده نشد. او از خانواده متنفر است و می خواهد آن را برای همیشه از بین ببرد! این دشمن همان شیطان است که از همان روز اول حوا را فریب داد تا از خدا سرپیچی کند (پیدایش 3: 1-6) و از آن پس تمام جهان را فریب داده است (مکاشفه 12: 9). او به چیزی کمتر از نابودی کامل بشریت راضی نمی شود. او می داند که با از بین بردن خانواده ها، می تواند ملت ها را نابود کند و دید مردم را به حقیقت ساده و امیدوار کننده خدا کور کند - پس او هر چه در توان دارد را برای نابوده این رابطه خدایی به کار می گیرد.

پس ما در یک جنگ تمام عیار در حوزه ازدواج و خانواده هستیم. اما خدا در این جنگ پیروز خواهد شد!

راه خدا برای پیروزی در این جنگ

خداوند انسان را در تصویر و جهان خود خلق کرد تا مولد ، نجیب و آزاد باشد - از طریق تجارب غنی و مسئولیت های زندگی خانوادگی، شخصیت او خدایی رشد کند تا در نهایت به خانواده خدا بپیوندد.
و اعمال ضد خانواده  این پتانسیل را نابود کرده و جنبه الهی خانواده را از بین می برند. لیکن ما در سفسطه ها، بد را خوب نشان میدهیم! هر چیزی که خداوند کمال دانسته را مایه تحقیر انسان می خوانیم و هر ارزشی که انسان بوجود آورد را ، تحسین میکنیم در حالیکه خدا آن را بی ارزش می داند!

بنابراین خداوند این پیام را به دنیای مدرن ما می فرستد: "وای بر آنانی که بد را خوب و خوب را بد می نامند. وای بر آنانک که تاریکی را برای نور و نور را برای تاریکی قرار دادند؛ که تلخی را برای شیرینی و شیرینی برای تلخی قرار دادند! وای بر اینان که در چشم خود عاقل و هوشیار هستند"(اشعیا 5: 20-21)
بله، وای! به پیشگویی هایی که در مورد شکست خانواده شده بود نگاه کنید به ازدواج هایی که در آنها جای زن و مرد عوض شده، به فرهنگ پر از خیانت و زنای ما، به عدم توانایی ما برای کنترل فرزندانمان، بازگشت ما به گناهان قوم لوط - و همچنین خواهید دید که خدا نیز وعده داده است که به طور موثری این مشکلات را اصلاح کند!

پیتر از حواریون ارشد، در مورد تاریخ ضد خانواده در دوره قوم لوط به اینچنین سخن گفته است.  خداوند این شهرها را به خاکستر تبدیل کرد و با این کار آن را "نمونه ای برای کسانی که غیر خدایی زندگی می کنند" قرار داد (2 پیتر 2: 6).  رساله یهودا از این شهر ها به عنوان «آتش سوزی برای انتقام» سخن می گوید. یهودا نوشت که خداوند آن را به عنوان درس عبرتی برای این روزهای ما آورده است!
به انسان ها هشدار داده شده است که هر کسی که در این گناهان گرفتار شود، باید همان پایان را نیز انتظار داشته باشد! هنگامی که شما در شهرهای آلوده مانند شهرهای قوم لوط زندگی می کنیدبا کمی دقت آنها در شرف نابودی و آتش خواهید دید که در این زمان، احتمالا به شکل بمب های هسته ای و دیگر تسلیحات مدرن در آمده اند و  این احتمالا قویترین هشدار در کتاب مقدس است!

این یک داستان قدیمی عهد عتیق نیست - این دکترین عهد جدید است.  خود مسیح پیشگویی کرد که در آخر الزمان، شرایط تخریبی که قوم لوط با آن مواجه بود را دوباره جاری خواهد کرد (لوقا 17: 28-30) او در مورد تخریب به طور کامل هشدار داد : بطوریکه هیچ بشری زنده نخواهد ماند مگر اینکه او شخصا مداخله کند (متی 24: 22)
عیسی همچنین زمان حضرت نوح را به ما یادآوری کرد و گفت: «همانطور که در دوران نوح بوده ، در روزهای من هم همینطور خواهد بود. آنها می خوردند ، می نوشیدند ، همسرانی برای خود می گرفتند ، ازدواج می کردند ، تا روزی که نوح وارد کشتی شد و سیل همه آنها را نابود کرد "(لوقا 17: 26-2)  بدیهی است که خدا خوردن و نوشیدن یا ازدواج را محکوم نمی کند بلکه این یک پیشگویی از جامعه ای است که رفتار آنها در این مسایل به طور کامل منحرف شده است!  مانند جامعه امروز ما که در حال جنگ بر علیه خانواده است!
و خدا می گوید، درست همانطور که او شهرهای قوم لوط را در به خاکستر تبدیل کرد و همانطور که او در زمان نوح  آنها را نابود کرد، اکنون در حال نابودی جهان بیمار و پرگناه امروز ماست.

اما پیشگویی ها  نشان می دهد که این امر حتمی نیست و راه امیدی برای آینده وجود دارد و آن راه حل پیروزی در این جنگ است . جنگی که آتش آن همین حالا و همین جا در خانه های ما شعله ور است.

جواب خانواده است

هنگامی که خدا سریع و قطعی جریانات ضد خانواده را به پایان می رساند، شروع به درست کردن امور خواهد کرد و آیا می دانید که او چگونه این کار را خواهد کرد؟
با آموزش بشریت و پیاده سازی قوانین خانواده که او از ابتدا قرار داده بود!
هنگامی که خدا پادشاهی خود را پس از بازگشت عیسی مسیح ایجاد می کند، خانواده به جایگاه واقعی خود در قلب تمدن بازگردانده می شود. مسیح با همسر خود کلیسا ازدواج می کند (وحی 19: 7).  و خداوند می گوید؛ مجددا این صداها در شهرهای یهودا و در خیابان های اورشلیم، که ویران شده اند، شنیده شود ... صدای شادی و صدای خوشبختی، صدای عروسی، صدای آنها که می گویند: "پروردگار را ستایش می کنیم؛ زیرا خداوند خوب است؛ زیرا رحمت او تا ابد ادامه خواهد یافت (Jeremiah 33: 10-11).

دیگر زنان بر خانواده ها ریاست نخواهند کرد، کودکان احترام بزرگ ترهایشان را نگه خواهند داشت و همه در این شرایط خوشحال تر خواهند بود. این ها اثرات شگفت آوری است که پیاده سازی قوانین الهی برای ما بوجود خواهند آورد. بین تمام اصول زندگی ، قوانینی برای نقش های زن و مرد در خانواده وجود دارند قوانینی برای  رابطه جنسی در قالب زناشویی ، مادام العمر بودن خانواده ، اصول روابط بین والدین و فرزندان و همچنین سلسله مراتب ریاست در خانواده.

 این قوانین مانند قوانین فیزیکی در جهان هستند هنگامی که این قوانین شکسته شود، در نتیجه ناخشنودی و نارضایتی به جامعه تحمیل می شود همانطور که این مسئله در جامعه بیمار ما ثابت شده است و زمانی که این قوانین حفظ شده و به دیگران آموزش داده شده و به آنها احترام می گذاریم ، همه سود می برند.
این راهی است که - حتی امروز- شما می توانید با جنگ بر علیه خانواده مبارزه کنید: مطالعه و پیروی از قوانین معنوی اساسی که خدا برای خانواده تعیین کرده است. حتی اگر کسی فهم دقیقی از اینکه چرا این سلسله مراتب در خانواده گذاشته شده نداشته باشد، ولی نگهداری این قوانین تغییر نیافتنی و تن دادن به اصولی که توسط خالق ازدواج و خانواده تعیین شده، ثبات، هماهنگی، شادی و صلح را در خانه به ارمغان خواهد آورد.

خداوند خانواده فیزیکی در زمین را به عنوان وسیله ای برای معرفی ما به خانواده اش ایجاد کرد!  چه چیزی می تواند زیبا تر از یک خانواده قوی و خدایی باشد؟ ما باید زیبایی خانواده را بفهمیم. این همان جایی است که هیجان درآن وجود دارد. هنگامی که شما هدف خدا را درک کردید، روشن است که امید واقعی به خانواده بر می گردد؛ همانطور که خدا آن را طراحی کرده است!

ما می توانیم از خدا تشکر کنیم که مداخلات فوق العاده او در امور بشری، همانطور که در صدها عبارت از کتاب مقدس پیشگویی شده، اکنون راهی جلوی ما نهاده است . در آینده ای نه چندان دور، خانواده با قوانین الهی و عادلانه اداره خواهد شد جهان به شدت به همه انسان ها قوانین درست و مقدس را آموزش خواهد داد. ا

خداوند همیشه قصد داشت که نهاد مقدس ازدواج و خانواده را حفظ کند.


نظرات()   
   

ملیندا فرنچ در 15 آگوست 1964 در شهر دالاس از ایالت تگزاس در خانواده ای کاتولیک متولد شد. او یک خواهر بزرگتر و دو برادر کوچکتر از خود دارد. او در مدت چهار سال دو مدرک لیسانس در رشته های علوم کامپیوتر و اقتصاد از دانشگاه دوک گرفت و مدرک فوق لیسانس خود را در رشته مدیریت بازرگانی در مدت یک سال از دانشگاه فوکوا در سال 1987 دریافت کرد.
مدت کوتاهی پس از فارغ التحصیلی در سن 23 سالگی ملیندا به استخدام شرکت مایکروسافت در آمد و روی پروژه های مختلفی در این شرکت کار کرد. او حین کار در این شرکت با بیل گیتس آشنا شد. در سال 1994 در جشن خصوصی در هاوایی ازدواج کردند.
مدت کوتاهی پس از ازدواج، ملیندا که 30 سال داشت از شرکت مایکروسافت استعفا داد تا تمام تمرکزش را روی تشکیل و رشد خانواده خود قرار دهد. آخرین سمت او در شرکت مایکروسافت، مدیر عامل سیستم های اطلاعاتی شرکت بود. آنها صاحب دو دختر و یک پسر هستند که در سال های 1996، 1999 و 2002 متولد شده اند."

منبع:wikipedia

انجمن حمایت از حقوق مردان:
مسلما گذشت از خواسته های شخصی و تمرکز این خانم روی خانواده  در موفقیت های همسرش و در نهایت کل خانواده بی تاثیر نبوده است.

در بین زنان غربی برخی با تعقل در میابند که چگونه باید زندگی کنند و در بین زنان شرقی برخی غرب زده تر از غربی ها به دنبال فروختن مادری به حقوق کارگری و کارمندی هستند.
 


نظرات()   
   
سه شنبه 15 مهر 1393  05:32

مقاله زیر ترجمه شده از زبان انگلیسی میباشد جهت دانلود اصل مقاله اینجا را کلیک کنید

یک روز از زندگی یک پسر مشابه یک کتاب داستان تصویری (کومیک استریپ) می باشد، پر از شجاعت و پهلوانی هر پسری یک قهرمانی است. اما اگر از اغلب پسرها پرسیده شود آنها اعتراف خواهند کرد که دانش زندگی مخاطره آمیز را به خواندن داستان مخاطره آمیز ترجیح می دهند.

این شرح حال تعداد بسیار زیادی از پسرهایی است که به اندازۀ کافی مطالعه نمی کنند و بیان کننده دلیل این باور نادرست که «پسرها پسر خواهند ماند».

مارک دوود یک پسربچه 10 ساله است. بزرگترین علاقه او بازی game boy است. او ساعت ها صرف این بازی کرده و قادر است تمام خصوصیات و رفتار شخصیتی ملی بازی را برایتان بگوید.

او می گویند: poke mon اولین بود. سپس دیجیمون آمد که پُک مُن  را از میان برد و پُک مُن تمام شد. سپس یو ـ جی اوه. دیجیمون را نابود کرد. احتمالاً یو ـ جی اوه قاتل آن ها است.

اما اگر یک کتاب جلوی مارک باشد، مطالب کتاب را فراموی می کند.

مارک سال ها همه را فریب داده است، او می گوید: ابتدا سعی کردم وانمود کنم که شما با حرکت چشمانم دارم خط به خط را مطلاعه می کنم . به نظر رسید که این وانمود کردن کارساز بود. بنابراین به کارم ادامه دادم و نهایتاً وقتی آموزگارم از من خواست که از روی متنی بخوانم ... بسیار تعجب کرد و ناراحت شد!

هیچ راهی کارساز نبود. والدین مارک سعی کردن همراه با او بخوانند. آنها کتاب هایی را خریداری کردند که بدون استفاده ماندند و خاک گرفتند. سو و آلبرت دوور (والدین مارک) احساس شکست کردند.

خانم سو می گوید: مارک  هفت سالش بود و من می گفتم او هنوز نمی خواند، هشت و نه ساله شد، باز هم نمی خواند و اکنون او 10 ساله است و هنوز چیزی درست نشده است.

آلبرت اضافه می کند: «بدترین قسمت آن است که من فکر می کنم که شکست خورده ام. منظورم این است که من هر کاری را که فکر می کردم باید انجام بدم، انجام داده ام.

اما مارک اغلب زوتایش رو دوست دارد، او ترجیج می دهد به توپ ضربه بزند (توپ بازی می کند). تلویزیون تماشا کند و حتی بخوابد. او می گوید: من فکر می کنم کتاب ها بی استفاده اند.

در سن 10 سالگی، مارک یکی از افراد یک آمار نگران کننده شد: طبق این آمار، پسرها بیشتر از دخترها از خواندن و نوشتن رنج می بردند.

مارک می گوید: «اکثر دخترها در کلاس از خواندن لذت می برند. اما پسری عادت به خواندن ندارد.»

مارک می دانست که والدین چه صحبت هایی را دربارۀ این موضوع طی سالیان متمادی کرده اند. بسیاری از پسرها در خواندن و نوشتن از دخترها عقب می مانند. اما ما به هر طریقی وانمود کردیم که آنها این عقب ماندگی را با تلاش بیشتر جبران می کنند.

اکنون شواهد نشان می دهد که این چنین نیست. در حال حاضر آموزگاران می گویند، برخی پسرها در خواندن و نوشتن عقب تر می افتند. این عقب ماندگی جنسیتی در خواندن و نوشتن قابل ملاحظه است؛  این عقب افتادگی رشد کرده و ادامه می یابد و برخی پسرها ممکن است هرگز تنواند آن را جبران کنند.

وزارت آموزش و پرورش کانادا به این آمار دست یافت.

پاول کَپون، رئیس کل وزارت خانه اظهار داشت، «ما طی هشت، نه سال قبل دیده ایم که با وجود اینکه دخترها اختلافشان با پسرها رات از نظر عقب ماندن در ریاضیات و علوم بسیار کم کرده اند، ولی پسرها اختلاف و جدایی با دخترها را در خواندن و نوشتن از بین نبرده اند. در حقیقت عقب افتادگی پسرها در خواندن نسبت به نه تا ده سال قبل، اندکی بیشتر شده است.»

این حقیقت در مورد پسرها اکنون در کانادا و سایر کشورها پیشرفته وجود دارد: حقیقتی که برای والدینی مانند والدین مارک آشکار کند که توانایی خواندن جنسیتی است.

آلبرت می گوید: «ظاهراً کارهایی وجود دارد برای انجام دادن با یک جنس خاص. و من هرگز در مورد این چیزها در ارتباط با آن موضوع «خواندن فکر نکرده بودم.»

سو می گوید: من هم این را می شنوم من با دوستان و انجمن ها صحبت می کنم، چون شما که می دونید پسر من در مقطع دبیرستان است ولی او هرگز نمی خواند، او هرگز کتابی را به دست نمی گیرد. در حالیکه دخترها می خوانند. دخترها حتی شبها از خواب بلند می شوند و با چراغ مطالعه زیر پتو شروع به خواندن می کنند. در حدود 10 سال قبل ما اغلب نگران دخترها بودیم که در علوم و ریاضیات از پسرها عقب می ماندند.

با استراتژی های صعنت خانگی (گسترش کارهای صنعتی حتی در خانه افزیشی ارتباطات رایانه ای)، فعالیت معلمان و زنان رشد یافت. کلاس های فیزیک، ریاضیات و کار گروه های علمی دخترانه، و به طور کلی فعالیت های جنسی مونث در جهت کم کردن فاصله با پسرها نفش مهمی را ایفا کرد. در حالی که تفاوت و عقب ماندگی علمی و ریاضیانی دختران با پسران، تنها نیمی از فاصله و عقب ماندگی امروزه پسرها از دخترها در مسئله خواندن است.

تلاش ها برای جبران عقب ماندگی دخترها کارساز بود امروز 20% از دانشجویان مهندسی در دانشگاه های کشور کانادا، بانوان جوان هستند. زنان بیشتر از مردان در مدارس پزشکی فعالیت می کنند. آمارها به سرعت در حال تغییر هستند. 15 سال گذشته این نسبت میان زنان و مردان نصف به نصف (50% ـ50%) بود.

آقای کاپون می گوید: در حال حاضر ما شاهد هستیم که تنها 44% دانشجویان دانشگاه مرد هستند و تنها 40% فارغ التحصیلان مذکراند. که ای بدین معنی است که 60% فارغ التحصیلان را بانوان تشکل می دهند.

این تغییر بمعنا صفحه یک جنسیت تغییر بزرگی محسوب می شود.

«من نمی توان به شما بگویم که در میان جهان پیشرفته، کشورهای مختلف که در این مورد بسیار نزدیک به هم به نظر می رسند. تلاش می کنند تا راه کارهایی را کشف کنند و سیاست هایی را ابداع کنند تا بتوانند کاری برای پسرها انجام دهند.

شما نباید داگ تریمبل را متقاعد کنید. او به مدت 25 سال در هملیتون مدیر بوده است. در ماه سپتامبر امسال، در دبستانی سیسل، او استراتژی خودش با نام پسرها را آغاز کرد.

تریمبل می گوید: اینکه ما برای دخترها چه کاری انجام داده ایم مهم است، اما برای پسرها کارهایی را که نیاز بود برایشان در مدرسه انجام دهیم را انجام نمی دهیم.

 


نظرات()   
   

« اگر ما می خواهیم در مورد مسئله زن، درست فکر کنیم و درست حرکت کنیم و دچار خطا نشویم باید ذهنمان را از حرف های کلیشه ای فرآورده غربی ها به کلی خالی کنیم. غربی ها نسبت به مسئله زن بد فهمیدند، بد عمل کردند و همان فهم بد و غلط و عمل گمراه کننده و مهلک خودشان را به صورت سکه رایج در دنیا کردند.» مقام معظم رهبری(مد ظله العالی)

زن غربی پریشان و پشیمان است اما مجبور است ادای شاد بودن را درآورد

زن غربی هویتش به تاراج رفته و گرفتار ظلمی گردیده است که یارای رهایی از آن را ندارد

ظلمی که «جوانا فرانسیس» نویسنده و روزنامه نگار زن آمریکایی به صراحت به آن اذعان کرده است . این زن مسیحی چند سال پیش به زنان مسلمان لبنان که در زیر آماج بمباران اسرائیل بودند نامه می نویسد و با رشک بردن به عفت و حیا و نجابت زنان مسلمان و بر شمردن ظلم بزرگی که به زنان غربی شده است از زنان مسلمان می خواهد در دامی که غرب برای آنان گسترده است گرفتار نشوند و به جای تقلید از زن غربی ،حافظ عفت و نجابت خود باشند.

این نویسنده آمریکایی در بخشی از این نامه می گوید: « ما زنان غربی شستشوی مغزی داده شده ایم که باور کنیم شما زنان مسلمان مورد ظلم واقع شدید. اما در حقیقت این مائیم که مورد ظلم واقع شده ایم، برده مُدهایی هستیم که پستمان می کند، نسبت به وزن و انداممان عقده ای شده ایم و گدای محبت مردانی هستیم که نمی خواهند رشد فکری یابند…در اعماق وجودمان می دانیم که سرمان کلاه رفته است.»


متن نامه «جوانا فرانسیس» نویسنده و روزنامه نگار آمریکایی به زنان مسلمان لبنان:

در میان تهاجمات اسرائیل در لبنان و جنگ ترور صهیونیست‌ها، اکنون مسائل جهانی به موضوع اصلی خانواده‌های آمریکایی بدل شده است.من کشتار ،مرگ و نابودی را که در لبنان اتفاق افتاده می بینم ،اما من چیز دیگری را هم می بینم.

من تو را می بینم…

من نمی توانم کمکی بکنم اما می ببینم که تقریبا هر زنی ،بچه ای بغل کرده یا اطراف او بچه هایی هستند. می بینم هرچند آنها پوششی محجوبانه دارند لیکن هنوز زیباییشان می درخشد . اما این فقط زیبایی بیرونی نیست ، که متوجه آن می شوم،من چیزی عجیب در درون خود احساس می کنم  و غبطه می خورم…

اما نمی توانم چیزی بگویم ؛ فقط قدرت ، زیبایی، عفت و بیش از همه رضایت و شادی تو را تحسین می کنم. آری ، عجیب است اما به ذهن من خطور می کند که تو هر چند تحت بمباران اما از ما ، خوشحال تری.
چرا که تو هنوز زندگی طبیعی یک زن را داری . شیوه ای که زنان از ابتدا همواره چنین زندگی می کردند . در غرب هم تا دهه ۱۹۶۰ اینچنین معمول بود، تا اینکه به وسیله دشمنی مشترک بمباران شدیم.
اما ما با مهمات واقعی بمباران نشدیم ، بلکه با فساد اخلاقی و نیرنگ آلود و زیرکانه از طریق وسوسه بمباران شدیم.

آنها به جای استفاده از بمب افکن ها و جنگنده های آمریکایی ، ما را از هالیوود بمباران کردند. آنها می خواهند بعد از آنکه از بمباران زیرساخت های کشورهای شما فارغ شدند، شما را نیز اینگونه بمباران کنند . نمی خواهم این برای تو هم اتفاق بیفتد. تو هم احساس خفّت خواهی کرد همانطور که ما می کنیم. تو می توانی از این بمباران ها دوری کنی ، اگر لطف کنی ، و به ما که از نفوذ شیطانی آنها تلفات جدی داده ایم، گوش کنی.

برای اینکه هر چیزی که از هالیوود می بینی ، مشتی دروغ است ، تحریف است، نیرنگی ماهرانه است
آنها روابط نا مشروع را تحت عنوان سرگرمی بی ضرر جلوه می دهند ، برای اینکه هدف آنها انهدام اساس اخلاق جوامعی است که تشعشعات و امواج برنامه های سمّی شان را به آنان مخابره می کنند .
ملتمسانه از تو می خواهم سم آنها را نخوری . وقتی که از آن خوردی، هیچ پاد زهری برای آن نیست !! ممکن است نسبتاً بهبود بیابی ، اما هرگز همچون قبل نخواهی شد. بهتر است کاملاً از این سم دوری کنی ، تا اینکه به دنبال شفا از آسیب هایی که بوجود می آورد باشی.
آنها سعی دارند، با فیلم ها و نماهنگهای شهوت انگیز ، به دروغ ما زنان آمریکایی را شاد و راضی نشان دهند ، مفتخر به لباس پوشیدن چون هرزه ها و قانع بودن به نداشتن خانواده ؛ و تو را اینچنین وسوسه می کنند .

اکثر ما شاد نیستیم، به من اعتماد کن ! میلیون ها نفر از ما داروهای ضد افسردگی مصرف می کنیم ، از شغل هایمان متنفریم و شب ها به خاطر مردانی که می گفتند دوستمان دارند، ولی حریصانه از ما سوءاستفاده می کنند و می روند ، گریه می کنیم.

آنها می خواهند خانواده های شما را از بین ببرند و شما را متقاعد کنند که فرزندان کمتری داشته باشید . آنها با جلوه دادن ازدواج به عنوان شکلی از بردگی ، مادری به عنوان نفرین و با جلوه دادن با حیا بودن و پاک ماندن به عنوان عقب افتادگی و اُمُلی چنین می کنند . آنها می خواهند خودت ، ارزش خودت را پایین آوری و ایمان و اعتقاداتت را از دست بدهی . آنها مانند شیطانی هستند که (آدم و حوا) را فریب دادند ، تو فریب نخور! برای خودت ارزش قائل باش : من تو را به عنوان گوهر گران قیمت، طلای ناب ، یا مروارید گرانبها می بینم، (برگرفته از انجیل متی ۱۳ :۴۵).
همه ی زنان مرواریدهای گرانبهایی هستند، اما برخی از ما در مورد ارزش پاکدامنی مان فریب خوردیم. عیسی گفت : «آنچه مقدس است ، به سگان مدهید و مرواریدهای خود را پیش خوک وحشی نیندازید، مبادا آنها را پایمال کنند و برگشته ، شما را بدرند.» (متی فصل ۷ عبارت ۶ )
مرواریدهای وجودیمان بسیار گرانبها هستند ، اما آنها می خواهند به ما بقبولانند که بی ارزشند. ولی باورم کن! هیچ جایگزینی برای این نیست که بتوان در آیینه نگاه کرد و بازتاب پاکدامنی ، نجابت و عزت نفس خود را در آن دید .

مُدهایی که از زیر دست خیاطان غربی بیرون می آیند برای این طراحی می شوند که به تو بقبولاند که ارزشمندترین سرمایه تو ، جذابیت جسمی توست . اما لباسهای عفیف تو و حجاب تو در واقع پرجاذبه تر از هر مُد غربی است، برای اینکه آنها تو را به صورت اسرارآمیزی پوشانده اند و عزت نفس و اعتماد به نفس تو را جلوه می دهند .
جاذبه های جسمانی زن باید از چشمان بی لیاقت پوشانده شود، البته این باید هدیه ای باشد از طرف تو برای مردی که تو را آنقدر دوست دارد و برایت احترام قائل است که با تو ازدواج می کند . و از آنجا که مردان شما مرد اند و با غیرت و دلاور ، حق آنان نیز چیزی کمتر از بهترینی که تو عرضه کنی نیست . مردان ما دیگر حتی پاکدامنی نمی خواهند، آنها دُرّ گرانبها را درک نمی کنند ؛ آنها سنگ مصنوعی پر زرق و برق را انتخاب می کنند تا آن را نیز (پس از سوءاستفاده) رها کنند!

گوهربارترین سرمایه های تو زیبایی درونی ات ، نجابتت ، و آن چیزیست که تو را تو کرده است. اما متوجه شدم برخی زنان مسلمان از حدود تجاوز می کنند و حتی در حین حجابشان سعی دارند تا جایی که ممکن است مانند غربی ها شوند (قسمتی از موهایشان نشان داده می شود (آرایش داشته باشند و …).
چرا تقلید کنید از زنانی که به خاطر عفت و پاکدامنی ازدست رفته شان پشیمانند یا به زودی پشیمان خواهند شد؟
هیچ جبرانی برای آن ازدست رفته نیست. شما الماس های بی عیب هستید. نگذارید آنها شما را بفریبند و تبدیل به سنگ بدلی شوید . زیرا که هر آنچه شما در مجلات مد و تلویزیون های غرب می بینید، دروغ است . این دام شیطان است . طلا نمای ابلهان است.

می خواهم تو را به اعماق قلبم راه دهم و سرّی را با تو در میان گذارم ؛ احیاناً اگر کنجکاوی : ارتباط نامشروع قبل از ازدواج چندان هم جالب نیست. ما جسم مان را به مردانی دادیم که عاشقشان بودیم ، فکر می کردیم این راهی است تا آنها نیز عاشقمان شوند و با ما ازدواج کنند، همانطوری که همیشه در تلویزیون دیده بودیم . اما بدون امنیت ازدواج و علم قطعی به اینکه او همیشه با ما خواهد بود ، حتی لذت بخش هم نیست !! چنین است مسخرگی و وارونگی آن ، فقط یک هدر رفتن است . تو می مانی و اشکهایت .

به عنوان یک زن که با زن دیگر صحبت می کند ، باور دارم که تو این را فهمیدی برای اینکه فقط یک زن می تواند حقیقتا بفهمد در قلب زن دیگر چیست. حقیقتاً ما همه شبیه یکدیگریم علیرغم نژاد ، دین و ملیتمان ، قلب یک زن همه جا یک شکل است . ما عشق می ورزیم ، این کاری است که به بهترین وجه انجام می دهیم . ما خانواده هایمان را پرورش می دهیم و به مردی که دوستش داریم، آرامش و قدرت می دهیم. اما ما زنان آمریکایی فریب خورده ایم در این باور که ما سعادتمند ترین هستیم چون شغل داریم، خانه هایی شخصی داریم که می توانیم در آن تنها زندگی کنیم و آزادی، که عشق خود را نثار هر کس که می خواهیم کنیم . این آزادی نیست و آن عشق نیست.
فقط در پناهگاه امن ازدواج است که جسم و قلب یک زن می تواند ، برای عشق ورزیدن احساس امنیت کند . به چیزی کمتر از این، تن نده ، ارزش ندارد. تو حتی آن را دوست نخواهی داشت و پس از آن، حتی خودت را هم کمتر دوست خواهی داشت، سپس او نیز تو را ترک خواهد کرد.

گناه هرگز فایده ای ندارد ، همیشه تو را فریب می دهد . هرچند شرافت و کرامتم را باز پس گرفته ام ، اما هنوز هیچ چیزی جای اینکه شرافتم را از اول نمی دادم ، نمی گیرد.

ما زنان غربی شستشوی مغزی داده شده ایم که باور کنیم شما زنان مسلمان، مورد ظلم واقع شدید. اما در حقیقت این ماییم که مورد ظلم واقع شده ایم ، برده ی مدهایی هستیم که پستمان می کند ، نسبت به وزن و انداممان عُقده ای شده ایم، و گدای محبت مردانی هستیم که نمی خواهند رشد فکری یابند (مسئولیت پذیر باشند)… در اعماق وجودمان می دانیم که سرمان کلاه رفته است.

ما مخفیانه تو را تحسین می کنیم و به تو رشک می ورزیم ، با وجود اینکه برخی از ما آن را اقرار نمی کنیم.
خواهش می کنم به دیده تحقیر به ما نگاه نکنید یا فکر نکنید ما این چیزها را اینگونه که هست، دوست داریم .این تقصیر ما نیست. اکثر ما پدرانی نداشتیم تا وقتی نوجوان بودیم، از ما حمایت کنند چون خانواده های ما متلاشی شده اند. تو می دانی چه کسی پشت این نقشه است.

خواهران من، گول نخورید. نگذارید شما را هم بگیرند. پاک و با نجابت بمانید. ما زنان مسیحی، حقیقتاً نیاز داریم ببینیم زندگی زنان چگونه باید باشد. به تو نیاز داریم تا برای ما الگویی باشی، برای اینکه ما گمشده ایم. پاکی ات را نگه دار. به خاطر داشته باش، آب ریخته شده را نمی توان جمع کرد. پس با دقت محافظت کن!

امیدوارم این نصیحت را با همان روحیه ای که نیت شده بود دریافت کنی : روحیه دوستی ، احترام و تحسین.

با محبت از طرف خواهر مسیحیت: جواَنا فرانسیس
نویسنده و روزنامه نگار – ایالات متحده آمریکا

متن انگلیسی در ادامه مطلب


نظرات()       

ترجمه توسط انجمن حمایت از حقوق مردان

نویسنده: ربث مارلكین، یو.اس.ای.تودی

در ماه می دفتر تحصیلات عالیه مینه لوتا گزارشی خارقالعاده منتشر نمود. در این گزارش آمده بود كه برای نخستین بار زنان توانستهاند بیش از نیمی از مدارك تحصیلی را كه در ایالت اخذ شده در هر رشتهای را به دست آوردند. در این میان مدارك كارشناسی «فنی» كارشناسی ارشد و دكترا همگی مورد بررسی قرار گفت.

آیا اكنون باید جشن گرفت یا نگران بود؟ قبل از اینكه پاسخ این سوال را بدهید از نقطه نظر جیم مك كورول به این موضوع بنگریم او پایهگذار موسسه ادیشن پاسیبل میباشد. او برنامهای را در كلیسا سنت پاول برای دانشآموزان كم بضاعت انجام داد تا بتوانند به كالج راه یابند. سال گذشته 30٪  این دانشآموزان دبیرستانی پسر بودند. پاییز امسال این میزان 34٪ رسید. این فقط به این دلیل بود كه ما فقط كمی امور تشویقی را به كار گرفتیم.

مك كورول گرفت اگر مایك كراوات داشتیم در میان پسران و دختران آن را به افراد مذكر میدادیم. او گفت: وقتی كه زمان پیشرفت میكنند به نظر میرسد كه پسران بیشتری به كناره رانده میشوند

توماس مورتنسون نویسنده مقاله تحلیلی درباره تحصیلات عالیه به نام فرصتهای آموزش پس از دبیرستان نیز میگوید این موضوع كه شمار دختران در كمپهای آموزشی افزاش مییابد امری بدیهی شده است. آنها نه تنها در كمپهای آموزشی بیشتر هستند بلكه در همه اقوام نژادی نیز تعداد دخترانی كه به تصحیل میپردازند پسران پیشی گرفته است. آنها چه در مقاطع تحصیلی و چه در بازار كار بر مردان پیشی گرفتهاند. مقاله وی در اوسكالوسا در آیووا به چاپ رسیده است.

او از سال 1995 به بررسی آمار تعداد ذكور به نسبت اثاث در كالجها پرداخته و دریافتند كه حضور مردان به تدریج كاهش یافته است. مسوولان كالجها از انجام اقدامات تشویقی طفره میروند و از بازگو نمودن این امر نیز به نوعی سر باز میزنند كه دختران تعداد بیشتری را در كالج اشغال میكنند. آنها فقط در این باره به بازگو كردن موارد تاریخی گذشته بسنده میكنند. هنوز هم این عدم تعدیل موجب به وجود آمدن مشكلاتی شده است.

ببینید «هشدار توجه به كالجها»

با این وجود كه آنان در تشكیل كلاسها به نژاد و یا گستردگی جغرافیایی توجه میكنند لازم است از این پس به جنسیت نیز توجه داشته باشند. آمار نشان میدهد كه افراد میان 18 تا 24 مرد در آمریکا بیش از تعداد زنان است. مردان 15 میلیون در برابر 2/14 میلیون زن بررسی آمار اداره سرشماری مركزی منتشر شده در سال گذشته، اما در سطح ملی تعداد حضور مردان و زنان در كمپهای آموزشی به نسبت دهه 1960 معكوس شده است. بدین ترتیب كه اكنون 57/43 زن هستند در مقایسه با آمار دهه 1970 كه از نصف این میزان نیز كمتر بوده است. شاید بتوان این امر را به زبانی سادهتر توضیح دادك. آیا این موضوع نشان دهنده پیشرفت زنان نیست. امروزه دیگر مشاغل كارگری با پوشش یونیفورم كه سابقاً فقط مختص مردان بود دیگر فقط برای مردان جذاب نیست. دخترانی كه از دبیرستان فارغالتحصیل میشوند نیز به این مشاغل میپردازند.

تعداد پسرانی كه از دبیرستان و یا كالج اخراج میشوند هر روزه بیشتر میشود و همین طور كه شكاف جنسیتی بیشتر میگردد نیاز به توجه بیشتر به آموزش مردان نیز افزایش مییابد. مك كوركل معتقد است با اینكه مداركی دال بر وجود این مشكل در دست میباشد اما نشانههای خوبی نیز وجود دارد. جایی برای شیون و زاری وجود ندارد. سازمان دستگاههای زنانه آمریکا در سال 1992 گزارشی را منتشر نمود. عنوان این گزارش این بود چگونه مدارس در دختران تغییرات كمی به وجود میآورند. موضوع تحقیق بر جنسیت در فضای آموزشی متمركز شده بود. این تحقیق افراد را به تمركز بر روی دختران وادار مینمود، اما شبكهای وجود ندارد كه از نیازهای پسران دفاع نماید. مایكل گوریان درمانگر خانوادگی و نویسنده «ذهن پسران» این مورد را بازگو نمود. پسران خود را از عقبافتادگی از زندگی و تحصیل بازداریم. او در كتاب خویش بر سر این موضوع بحث میكند كه طراحی دبستان و دبیرستانها براساس نیازهای پسران انجام نشده است.

میدان مین پیشروی ماست

خانم كیمبرلی تیائوسیس مشاور مدارسی كه با دانشآموزان كم بضاعت در منطقه سیاتل در دبیرستان كلیولند كار كرده است میگوید، نیازهای پسران و دختران متفاوت است. وی افزود، دختران بیشتر تمایل دارند تا در خلال جلسات درسی توجه بیشتر مینمایند. اما این برای پسر بچهها اصلاً موضوع جالبی نیست كه در كالج و یا مدرسه به دروس توجه نمایند.

صحبت از جنسیت موضوعی است كه در اجتماع به صورت میدان مین درآمده است. در این میان موارد سیاسی، اجتماعی و قانونی نیز مطرح میگردد. ریاست هاروارد لاورنس سامرز در ماه ژانویه گفت: تواناییهای زنان در علم به دلیل برخی تفاوتهای آنان در قابلیتهایشان كمتر نشان داده شده است. در یك مورد بیعدالتی در مورد زنان هنوز هم پابرجاست. هنوز هم شكاف پرداخت وجود دارد. آنها حقوق كمتری دریافت مینمایند.

براساس گزارش رسمی اداره آمار زنان در سال 2004 در ازای هر دلار درآمد همكاران مرد خویش فقط 77 سنت دریافت مینمودند. پس جای تعجب نیست كه هنوز هم برخی محققین به دنبال برابری در میان 2 جنس هستند.

سازمان آموزشی ما بین برای مثال یك كار گروه برای بررسی مشكل تحصیلی پسران تشكیل داده است. آنها دریافتند كه در سال 2000 در ازای هر 154 نفر زن فقط 100 نفر مرد در دانشگاهها و كالجهای دولتی مشغول تحصیل هستند. این بیشترین میزان فاصله جنسیتی در میان كشورها بود. اما گزارش نهایی كه قرار است در سال جاری منتشر گردد پیشنهاد مینماید كه استراتژیهای برای برابری تحصیلی به وجود آید.

معاون این سازمان پاتریك فیلیپس میگوید ما به سرعت تصمیمگیری كردیم. میخواستیم اطمینان حاصل نماییم كه مسامحه نكرده ایم. دختران به راحتی از موانعی كه پسران در پشت آن متوقف میشوند عبور مینمایند. دانشگاه واشنگتن اخیراً برنامهای آموزشی را به طو رخاصی برای پسران در نظر گرفته است. در این دانشگاه توماس جیكال هون جونیور افزود، البته برنامههایی كه فقط مختص دختران باشد نیز در دانشگاه داریم. یكی از آنها مربوط به افزایش سهم ورودی زنان در شتههای مهندسی بود. البته رئیسجمهور بوش نیز در برنامه كلی خود گفت: 150 میلیون دلار برای چشمگیری از پیوستن پسران به مافیای مواد مخدر هزینه خواهد كرد. این بودجه در اختیار لورا؟؟؟ برای هزینه قرار گرفت. او در كنفرانسی كه در مورخه 27 اكتبر برگزار شد این موضوع را اعلام كرد. عنوان كنفرانسی كمك به جوانان آمریکایی بود.

قوانین فدرال با چالشهای این چنینی مقابله مینماید. برای مثال یكی از آنان این است كه هیچ كودكی نباید عقب بماند. مدارس میبایست اطلاعات مربوط به قومیت و جنسیت كودكان را فراهم و ارایه نمایند. این امر به آموزگاران كمك مینماید تا موارد مهم و حیاتی جمعیت را در نظر بگیرند. دیورا وایلدز از موسسه بیل وملیندا گیتس میگوید: مدرسان نمیتوانند در بسیاری از موارد پاسخ اطلاعاتی خویش را نیز بازگو نماید. چرا كه ممكن است از قومیت خاص و یا نژاد دیگری آنها را به دست آمده باشند. این موسسه به كودكان بیبضاعت كمك مالی مینماید. وی افزود: شما میدانید كه كودكانی كه  در اقلیتهای قومی هستند بیشترین مشكل و كمترین تمایل را برای درس خواندن دارند. اما شما نمیبایست مسر درستی را بپیمایید ما به آنان كمك كنید.

ارزشگذاری تعداد برار

بسیاری از كسانی كه در اینباره تحقیق نمودهاند متفقالقول هستند كه فرستادن پسران به مدرسه و كالج و دانشگاهها بهترین راه چاره است. این مهم را میتوان در درجه نخست با فرستادن آنها به دبستان آغاز كرد. اگرچه ناهمخوانی زیادی در كمپها وجود دارد كه این امر موجبات نگرانی آگاهان را فراهم آورده است اما فرستادن آنها به كمپهای تحصیلی حتی مدارس افسری كه بیشترین اختلاف را از نظر جنسیت دارند میتواند راهگشا باشد.

جیم بوك مسوول ثبت نام كالج سووارتمور در پنسیلوانیا میگوید، ما فكر میكنیم این ارزشمند است كه به تعداد برابر ار هر جنس داشته باشیم. سال گذشته مدرسه اعتراف كرد كه شمار دختران بیشتری نسبت به پسران دارد. این در حالی بود كه متقاضیان ورود در مردان بیشتر بودند. بدین صورت كه مردان بیشتری برای ورود ثبتنام نمودند اما تعداد كسانی كه موفق به ورود شده بودند در میان زنان بیشتر بودند. اكنون نسبت مرد به زن در حدود 52/48 میباشد. در مصاحبهها آموزگان و حتی بوك گفتند ما اعلام نمیكنیم كه مردان واجد شرایط بهتری نسبت به زنان هستند. اما همگی در تلاش بودند تا كلاسهایی را فقط برای یك جنس تشكیل دهند. كاری كه در نهایت موجب شد قاضی دادگاه عالی در سال 2003 حكمی صادر نماید. این حكم متعاقب آن صادر شد كه دانشگاه میشیگان نمرات بیشتری را برای برخی از اقلیتهای نژادی خاص محاسبه میكرد تا به دانشگاه راه یابند. .

اما قضات در نهایت اینگونه رای دادند كه مراكز آموزشی میبایست نژاد و قومیت را نیز به عنوان یكی از عوامل موثر در نظر بگیرند چرا كه تنوع و گوناگونی نژادی یكی از عوامل مهم در سیستم آموزشی میباشد. در سال 2000 یك قاضی دیگر به دانشگاه جرجیا گفت: حق ندارد برای متقاضیان مرد و اقلیتهای قومی و نژادی امتیاز بیشتری قائل شود.

مطالعه دیگری بر روی 13 مدرسه هنری آزاد انجام گرفت. آنان در انتخابهای خود به هیچوجه جنسیت و نژاد را در نظر نمیگرفتند. مشخص شد كه در این مدارس تعداد زنان به طور قابل ملاحظهای بیشتراز مردان است. البته این امر به هیچوجه در تصمیم روسای مدارس تاثیرگذار نبود.

ساندی باون و ابان گوداستین میگویند زمانی كه موضوع جنسیت در آموزش را در نظر میگیریم در مییابیم كه در زمانهای گذشته این نسبت برعكس بوده است. زمانی كه زنان و مردان نسبتی معادل 55٪ داشتهاند. این 2 نویسنده نه مخالف و نه موافق انجام امور تشویقی برای پسران هستند. فقط این نكته را خاطر نشان میكنند كه ظرفیت مردان درس خوانده در حال كاهش است. باون كه اكنون مدرس دانشگاه اسیكمورد میباشد گفت: اكنون میبایست بر سر این موضوع بحث كنیم كه آیا مسوولانه است كه امتیاز بیشتری را برای مردان در نظر بگیریم.

لیندا ساكس استاد تحصیلات تكمیلی یوسیالای میگوید اینگونه مباحث میبایست به نحوی مطرح شوند كه حضور زنان و مردان و تناسب آن چه تاثیری بر دانشگاه خواهد گذاشت. او برای نیل به این هدف 17هزار دانشآموز را در مدارس چهارساله مورد بررسی قرار داد. نتایج اولیه حاكی از آن است كه در مدارسی كه زنان اكثریت غالب را تشكیل میدهند. هم زمان و هم مردان نمرات به مراتب بهتری در امتحانات كسب مینمودند. در تحقیق وی همچنین موارد دیگر نیز مشخص شد كه یكی از آنها تلاش برای كسب نمرات بهتر در كمپ‌‌هایی بود كه به صورت مختلط با زنان درس میخواندند. از سوی دیگر مردانی كه در این كمپهای آموزشی بودند تمایل بیشتری به نشان دادن نقطهنظرات لیبرال داشتند. آنها با مساله سقط جنین د و هم سكسو (همجنس بازی) البته بهتر كنار میآمدند. ساكسی افزود: چیزی كه ما در اینجا بدان میپردازیم این است كه تاثیر زنان و ارزش آنان تا چه حد است. در این مورد نویسنده دیگری به نام گوریان میگوید، یكی از دلایلی كه دانشگاهها نمیتوانند مردان را جذب نمایند به این دلیل است كه طراحی سیستمهای آنان به این ترتیب است كه براساس نیازهای زنان و روشهای آموزشی مناسب آنها ساخته شدهاند. اكنون دانشگاههایی كه تعداد مردان كمی داشته و هر روز نیز شاهد ثبتنام تعداد مردان كمتری هستند كه میبایست به علایق مردانه توجه نمایند.

مواردی چون، ورزش و قوانین مردانه. اما یك تغییر معنیداری میبایست در سالهای قبل از دانشگاه رخ دهد. گوریان افزود، این مورد نكته مورد علاقه من است. ما همه پسرانی را میشناسیم كه بر نزاع و كشمكش میپردازند. اگر ما نسلی را پرورش دهیم كه آموزش ندیده و تحصیلات نداشته باشد این در وهله نخست برای زنان بد است.


نظرات()   
   

در حال وب گردی با مقاله ای از خانم ROSIE BOYCOTT با موضوع فمینیسم و اثر آن بر جامعه در وب سایت خبری میل آنلاین مواجه شدم که حیف دیدم آن را برای هم وطنان عزیز فارسی زبان ترجمه ننمایم. نویسنده که خود از فعالان فمینیست انگلیسی می باشد، تجارب خود را از فمینیسم و علل و تاثرات آن بر جامعه را بیان کرده است.
مترجهم : مهندس هاشمی

در حالی که فمینیسم، اثرات ویرانگری بر جوامع غربی گذاشته است، فمینیست های غربی که روزی در راستای حقوق زنان، پیشرو در مبارزه بودند، امروز با مشاهده فجایع اجتماعی ایجاد شده در حال عقبگرد هستند و می خواهند دوباره به موقعیت زنانه سابق شان برگردند. البته تاریخ فمینیسم در کشورهای غربی نشان می دهد که زنان در ابتدا از هیچ حق و حقوقی برخودار نبودند و مبارزه شان، امری منطقی می نمود. لیکن اسلام عزیز، از همان ابتدا تمام حق و حقوق لازم را به زن داده است.
مردان ایرانی به خوبی ثابت نموده اند که همواره به حقوق زنان که در شرع مقدس اسلام اشاره شده است تا آنجا که اختیارات و خواسته ها و ریاست مرد بر خانواده را نقض نکند احترام گذاشته اند. 
اما در حالی که فمینیست های کارکشته غربی در حال عقبگرد هستند،در ایران، فمینیست های چادری، در حال تاختن هستند. انسانیت فمینیست های غربی آنجا آشکار می شود که در قبال مسائل و مشکلات جامعه و خانواده، احساس مسئولیت می کنند. لیکن در نوع ایرانی اش، نه تنها چنینی دردمندی ای دیده نمی شود بلکه شاهد هستیم که با خودخواهی و تکبر باور نکردنی ای از تمام روزنه ها برای ایجاد حق و حقوق برای خودشان استفاده می نمایند و مشکلات و تبعات رویکردشان را نیز قبول نمی کنند. سخنان و نوشته های فمینیست های چادری همان شعارهای اوایل انقلاب صنعتی اروپا است که اسلامیزه شده و با ظاهر اسلامی و باطن غیر اسلامی به خورد ملت داده می شود.
این فمینیست پشیمان اگر به طور کل فمینیسم را نقض می کرد به شدت مورد حمله و انتقاد فمینیست های تند رو قرار می گرفت و مجال نمی یافت. اما دارد با سیاست و به شکلی نرم اذهان را ذره ذره برای نفی فمینیسم آماده می کتد.در چندین سال اخیر مقالات بسیاری از فمینیست های غربی چنین رویکردی دارد.
امیدوارم به خوبی توانسته باشم امانت داری را رعایت کرده باشم. در ترجمه این مقاله، به صورت بسیار کم و برای گیرا شدن مطلب، کلماتی به آن اضافه کردم ولی کلیت مطلب، همین چیزی است که هم اکنون مشاهده می کنید. علاقه مندان برای مطالعه متن اورجینال این مقاله که به زبان اصلی نوشته شده است می توانند به آدرس آن که در انتهای صفحه آمده است مراجعه فرمایند[1].

فمینیسم مردان را به شهروندان درجه دوم تبدیل کرده است. اما کسب این موفقیت برای زنان، به چه قیمت تمام شده است؟
میلیون ها نفر از مردان معتقدند از دفتر کار تا منزل و بستر زناشویی، فمینیسم آنها را به شهروندان درجه دو تنزل داده است.
در این حال سوالی که برای مردان جامعه ایجاد می شود که چرا باید در قرن بیست و یکم ارزش زنان اینقدر رشد کرده باشد؟ و هویت و جایگاه مرد در قرن بیست و یک چیست؟
به عنوان مثال، اگر از پدرتان یا پدربزرگتان بپرسید که جایگاه و تعریف مرد در سده پیش چگونه بود، احتمالا او به آسانی و سرعت چنین پاسخ خواهد داد که: "در خانواده، من برای کار از منزل بیرون می رفتم تا هزینه و مخارج زندگی همسر و فرزندانم را تهیه نمایم".
احساس او، یکی حس اجتماعی و فراگیر بود که در آن مردان به علت توان و قدرت بیشتر، زندگی را به پیش می بردند و به همین خاطر، مردان تنها تصمیم گیران جامعه تلقی می شدند.
اما بر اساس بررسی های انجام شده مردان و پسران جوان جامعه در این احساس با پدران و پدر بزرگ های خود مشترک نیستند.
در واقع 52% مردان جوان چنین احساس می کنند که در سایه قوانین جانب گرایانه زنانه و حقوق زنان محدود شده اند. همچنین 82% مردان نیز معتقدند که نقش سنتی خود را در جامعه از دست داده اند.
برای بسیاری از آنها این به معنی اهمیت ندادن به خواسته ها و نیازهای مردان است که بی سابقه است.
این یک عقب گرد و جهش شگفت آور است. اینکه دیگر کسی نمی تواند زنان را نادیده بگیرد. این حقیقتی است که نتایج و تبعات زیادی دارد. به عنوان مثال بسیاری از زنان آمریکایی، دیگر با یک شوهر زندگی نمی کنند. در بریتانیا، دفتر آمار ملی انگلیس به تازگی اعلام نموده است که تعداد ازدواجهای انجام گرفته در انگلستان به کمترین مقدار خود رسیده است.
پس ازدواج کردن در سن مناسب و داشتن نقش پدری همچون قدیم، دیگر امکان پذیر نیست که مردان جوان مشتاقانه به دنیال کسب آن باشند و از وقوع چنین آینده ای برای خود یقین داشته باشند.
علاوه بر این، ازدواج و خانواده، به محلی برای درگیری و تشنج دائمی مرد و زن مبدل شده است. چه اینکه درآمد زنان به مرور زمان از همتایان مردشان بیشتر شده است.
در اواخر سال گذشته (اواخر سال 2007) نتایج یک نظر سنجی نشان داد که 39% از زنانی که کار تمام وقت داشته اند، درآمدشان از شوهرانشان بیشتر بوده است. این بدان معناست که 1.8 میلیون زن در سراسر کشور، درآمدی بیش از شوهرشان داشته اند.
این اعداد و ارقام بسیار مهم و قابل توجه هستند. از این جهت که نشان می دهند که تغییرات بزرگی در صفوف حرفه ای از منظر جنسیتی مرد و زن اتفاق افتاده است. این تغییرات و تحولات، آثار خود را در همه جا نشان داده اند: از اتاق خواب تا اتاق هیأت مدیره!
جهان قدیم بسیار ساده بود: زنان در خانه می ماندند و فرزندان را پرورش داده و مردان، سر کار می رفتند و پول به دست می آوردند. سبک زندگی در زمانه قدیم بسیار ساده بود.
در زمانه قدیم، تمایز جنسیتی در زندگی به خوبی دیده می شد ولی هم اکنون نقش زنان به حیطه نقش و مسئولیت های مردان کشیده شده است و جایگاه مرد به طرز قابل توجهی تضعیف شده است.
این بخشی از گفتگوی من با دوستم است که به اصرار من در خانه مان بود:
او هشت سال است که ازدواج کرده است و صاحب دو فرزند است که هر دوی آنها هم اکنون به مدرسه می روند. او از ازدواج خودش ناخرسند است و به مشاجره ای که اخیرا با شوهرش بر سر آوردن بچه ها از مدرسه داشته است اشاره می کند و اینکه هر دوی آنها در هنگام تعطیلی مدرسه فرزندانشان، سرکار هستند و همیشه بر سر این بحث می کنند که چه کسی، بچه ها را از مدرسه به خانه بیاورد؟
این یکی از دلایل آنها برای مرتب نبودن و بهم ریختگی خانواده شان است که در طول سال، همیشه درگیر آن هستند. و یا سالها پیش، یکی از دغدغه های آنها، تقسیم وظیفه ی رسیدگی و مراقبت از حال کودکان شان بود که شب ها از مهد کودک آورده شوند.
آنها هر دو انتظار دارند که باید به طور مساوی فرصت پیشرفت در کار و حرفه شان را داشته باشند و این تفکر باعث شده است که همواره در زندگی درگیر رقابت با یکدیگر بر سر آزادی های فردی و اوقات فراغت و وضعیت شعلی و حرفه خود باشند.
در حین صحبت با او، بارها اتفاق افتاد که او به من گفت "وای خدای من، حواسم به حرفهایت نبود" و تلاش وافری می کرد تا به حرفهای من گوش دهد. شاید علت این موضوع این باشد که تقسیم بندی امور و وظایف زن و شوهر، فکر او را به شدت درگیر خود کرده بود.
تفکر و دغدغه دائمی مادر و پدر بر سر اینکه مثلا چه کسی باید به دنبال دخترشان برود، یا تقسیم بندی وظایف خانه شان برای خرید شیر و نان و ... کاملا غیر قابل تصور است.
مادر من که زن باهوشی بود هرگز حاضر نشد که خود را وارد چنین مشغله ها و درگیری های دائمی ذهنی کند. آنها (پدر و مادرم) به خوبی می دانستند که چگونه زندگی کنند و هر یک باید چه نقشی در زندگی ایفا کند.
در آن روزها آزادی و اختیار عمل زنان، دور از واقعیت های امروزی بود: یک زن فقط زمانی می توانست وام مسکن بگیرد که امضای شوهر یا پدرش در پای آن بوده باشد؛ مدارس و دانشگاه ها عمدتا مختص به مردان بودند علی الخصوص مدارس پزشکی و کالج های حقوقی.
زنان تا هنگامی که دختر بودند به پدر خودشان و زمانی که ازدواج می کردند به شوهرانشان وابسته بودند.
من به عنوان یک فمینیست های جوان و پر شور که به دنبال تغییر و حذف این محدودیت ها بودم (و هم اکنون نیز افتخار می کنم که عضوی از این جنبش بوده ام که اینقدر رهاورد داشته است) ولی به نظر می رسد که من در دامی مردانه افتاده ام: تلاش برای کسب پول بیشتر و به تنهایی، همه ی هدف من گردیده است و همین دغدغه، مرا از وقت گذاشتن برای فرزندانم و تزریق عشق و محبت به آنها محرومم ساخته است.
آرمان و آرزوی ما در ابتدای حرکت، بهبود زندگی مردان و زنان بود و در دهه هفتاد میلادی، ما در جنبش زنان ناراحت و افسرده بودیم که چرا همه چیز به نفع مردان است؟
لذا پیگیری حقوق زنان، به اولویت اول جنبش های فمینیستی تبدیل شد. البته ما می دانستیم که هر تغییری که در حقوق زنان ایجاد شود، باید تغییراتی نیز به صورت متقابل برای مردان وجود داشته باشد تا همه به طور مشترک، تلاش شان را برای کار در دیگ داغ و بزرگ زندگی به کار گیرند.
آیا به این فکر کرده اید که فمینیسم بیش از همه، احساسات مردان را دچار تعارض کرده است و مردان همچنان علاقه مند به «زن سنتی» برای ابراز احساسات و عشق ورزی هستند و به نظر می رسد رویکرد های زن محور و فمینیستی بر جامعه تاثیر زیادی گذاشته اند.
اما آن چه بود؟ نیمی از مردان جوان بررسی شده در گزارش اخیر اعتقاد داشتند که جامعه در تلاش است آنها را تبدیل به مردان زن نما [2](یعنی مردهایی که تحت تاثیر جو غالب فمینیستی رفتارهای زنانه از خودشان نشان میدهند، و مثلا خودشان را به صورت خانمها آرایش می کنند) کند و آنها ابراز داشته اند که بی علاقه به زندگی در سایه «قوانین طرفدار زنان» هستند و از توجه افراطی به حقوق زنان (بدون توجه به خواسته های آنها) نفرت دارند.
البته این درست است که زنها بیش از پیش به چشم می آیند و دیده می شوند و این روند در سی سال گذشته شدت گرفته است و زنان در هر حوزه ای که فکرتان برسد، رسوخ و حضور پیدا کرده اند.
زنان امروز بسیاری از کرسی های حسابداری و مالی و آموزشی را در اختیار گرفته اند.
به نظر می رسد آنچه در واقع اتفاق افتاده است جنگ و رقابت زنان و مردان برای حفظ فرصت ها و کسب موقعیت ها از دست هم است! به نظر می رسد قبل از فراگیری تفکرات فمینیستی، جامعه بیشتر مردانه بود ولی هم اکنون زندگی و مشاغل، زرق و برق بیشتری پیدا کرده اند!
آرمان زنان امروز دیگر در مادر و همسر بودن محدود نمی شود و آنها می خواهند به حرفه ها و تخصص های مختلف دست پیدا کنند و پله های ترقی را یکی پس از دیگری طی نمایند. لیکن بسیاری از مردان، متعجب از این هستند و از این موضوع احساس تهدید و از کار برکناری می کنند.
جنبش زنان با از میان برداشتن فرضیات سابق در قبال مردان و زنان، در حال ایجاد زلزله ای برای کنار زدن مردان است. چه اینکه ماهیت کار و اقتصاد در کشورهای غربی، امروز بیش از اینکه به نیروی عضلانی و قدرت فیزیکی نیاز داشته باشد به دانش و تخصص نیاز دارد و در این بین تفاوتی بین زنان و مردان در حضور موثر، دیده نمی شود.
در واقع با تغییر شکل کسب و کار که نیازمند تعامل انسانی با کاربران و ارتباطات کاری است، زنان در این زمینه موفق تر از مردان هستند.
در واقع در 35 سال گذشته، زنان در همه عرصه به موفقیت های چشمگیری دست یافته اند و سرآمد شده اند و هم اکنون به تنهایی قادر به پیشرفت در زندگی و سرپرستی و تربیت کودکانشان (بدون نیاز به مرد) هستند. چیزی که برای مادران و مادر بزرگ های ما غیر ممکن بود.
اما آیا این به معنای ترک و بیرون راندن مردان است؟ ما دیگر برای زندگی و تحقق نیازهای اولیه مثل غذا و سرپناه برای همسر و فرزندان مستقل شده ایم. لیکن چون رمز موفقیت در جامعه به پول، قدرت و اعتبار بستگی دارد، پس ما دختران باید در این زندگی که همچون یک میدان بازی بزرگ است حضوری همه جانبه داشته باشیم.
یادم هست وقتی 21 سالم بود و اولین مقاله را برای مجله دنده یدکی نوشتم به این نکته اشاره کردم که ما باید فکر مردانمان را برای جهش و پیشرفت، با آوردن بچه درگیر کنیم.
چیز دیگری که من موفق شدم آن را درک کنم و بفهمم این است که که جامعه در بستر تغییر و تحولی بزرگ قرار گرفته است. از این بابت که جامعه، زنانی که پا در جای مردان می گذارند و نقش مردان را بازی می کنند را تحسین می کند و چنین زنانی را انسانهای موفقی تلقی می کند ولی مردانی که هنوز سرگردان هستند و سنتی می اندیشند و یا زنانه فکر می کنند را شخصیت های موفقی قلمداد نمی کند.

اما قضاوت عمومی درباره مردی که در خانه می ماند تا امور خانه را سر و سامان دهد و از بچه ها نگهداری کند و از پول همسرش خرید می کند به عنوان فردی شکست خورده و بازنده شناخته می شود و نه به عنوان پیشگامان سبک زندگی مدرن!
اکثر مردم فکر می کنند که دوران بکارگیری کنیز و یا مستخدم برای انجام امور منزل به پایان رسیده است ولی اگر زن و شوهر درآمد بالایی داشته باشند، می توانند از آنها برای انجام امور منزل شان استفاده کنند و با وجود آنها، دیگر نیازی به مهد کودک برای فرزندانشان نیست.
وقتی من در کمپین حمایت از حقوق زنان شروع به فعالیت کردم تا از حق اشتغال زنان دفاع کنیم، هرگز فکر نمی کردم که کودکان، یکی از قربانیان این وضعیت باشند.
البته من فکر می کنم که این تقصیر دولت است که برخلاف اسکاندیناوی، ساخت مهد کودک را در اولویت قرار نداده است و مهد کودک به حد کافی در دسترس خانواده ها نیست.
به هر حال این نیز یکی از تبعات خانواده هایی است که کسب مال و از آن مهمتر، مسائل دنیوی برایشان با اهمیت تر است از خانه ای شاد و پایدار که در آن با عشق و علاقه، کودکانشان را پرورش می دهند. 
اقتضائات جهان مدرن باعث شده است که اغلب مادران پس از زایمان تا چند هفته از محل کار خود دور باشند و توجه زیاد به کسب و کار باعث شده است که زنان و مردان، فرزند آوری را به عنوان اولویت درجه دو قلمداد کنند و آن غرور و اشتیاقی که پدر و مادرهایمان از فرزند آوری داشتند را نداشته باشند.
ادغام تدریجی نقش ها و تشبیه دو جنسیت به یکدیگر باعث افزایش جاه طلبی مردان و زنان شده است که باعث ترک احساسات زیبا و مردانگی در زندگی شده است. چه اینکه امروز کمتر کسی حاضر می شود که همچون قدیم در یک مزرعه مشغول به کار شود، چون کمتر احتمال موفقیت مالی و ثروتمند شدن را نصیب فرد می کند. 
مقالات زیادی درباره وظایف مردان نوین در خانواده به عنوان والدینی فعال و با نشاط نوشته شده است که در هر کدام از آنها وظایفی را برای آقایان تعریف و ذکر نموده است.
اما زنان که بار اصلی بر دوش آنهاست -مثل حکایت امروز دوست من- همواره با شوهرانشان در حال مشاجره هستند که چرا باید وظایفی همچون خرید شیر برای بچه ها و امور داخلی خانه بر دوش آنها باشد؟ چون به عقیده آنها، پذیرفتن مسئولیت های بیشتر در خانه، باعث می شود در تخصص و حرفه شان(کسب و کار) تنزل پیدا کنند. و این نوع استدلال نشان از یک فرو رفتگی (گودال) اجتماعی عمیق است.
برای رهایی از این مخمصه، ما باید قبول کنیم که برخی امور مختص آقایان است و برخی امور مختص خانم هاست. قبول کنیم که یکی از ما در مریخ و یکی دیگر در زهره زندگی می کند. لیکن همه ما با هم در کره زمین زندگی می کنیم، در اینجا!
هیچ کس نمی خواهد که به اوضاع و روزگار قدیم، آن طور که مادر من زندگی می کرد برگردد. اما همه عمیقا به این نیاز داریم که در کنار هم زندگی کنیم. شما می توانید امتحان کنید زندگی ای که مرد و زن بر اساس پول و ظاهر زندگی کنند که زنان جرئت ماندن در خانه کنار فرزندان را نداشته باشند! و اگر چنین زندگی برایتان شیرین و زیبا بود آن را به دیگران توصیه کنید.
بر خلاف فرضیه ها و پیش بینی های جنبش های فمینیستی مبنی بر تقسیم نمودن وظایف به طور مساوی و مرتب نمودن زندگی، این طرح موفق نبوده است.

مأخذ:

[1]: http://www.dailymail.co.uk/femail/article-512550/Feminism-turned-men-second-class-citizens-womens-victories-come-price.html

[2]: coiffed metrosexual


نظرات()   
   
آخرین پست ها
html] [/html]