تبلیغات
کفسابی انجمن حمایت از حقوق مردان - مطالب ســـــــامان امـــــامی

در پی افشا شدن تحصیل نوه و فرزندان برخی از افراد در صدر نظام شوکی به همگان وارد شد اما شوک عمیق تر در ارائه استدلالهایی جهت دفاع از این وضع بود. عده ای از حدیث پیامبر که اگر علم در چین هم باشد باید آنها را فرا گرفت و کسب علم بر هر زن و مرد مسلمانی واجب است استفاده کردند و البته این حیث درست ضد رفتار اینهاست و استفاده از آن در توجیه این وضعیت اسف بار بسیار حیرت آور است. بهتر است به این حدیث و نیز به روشن شدن ماهیت ارسال فرزندان مسئولین  کشوری مانند ایران به کشورهای غربی بپردازیم:
استدلال اول در ارسال دانشجو به کشورهای غربی فراگیری علوم ولو نزد کافران و انتقال آنها به کشور جهت رشد کشور است. این استدلال از سوی بسیاری از روحانیون با افتخار بیان می شود که البته نشان از عدم اطلاع ایشان در این حوزه است. و البته عدم اطلاع ایشان از اوضاع جهان به ویژه علوم و فنون جدید باعث شده تا شرع پویایی خود را از دست بدهد و جامعه عملا ضد اسلامی (و نه غیر اسلامی مثل غرب) شود. لذا باید تلاش شود تا این گونه نوشته ها به دست این بزرگان برسد و با نشر آن کمی نگاههای شرعی رو آگاهانه نمود. بالاخره فلسفه فقه و شرع ارسال احکام برای زندگی روز است و اینکه بگوییم حلال پیامبر تا ابد حلال و حرام آن تا ابد حرام وقتی معنا پیدا می کند که این حلال و حرامها با وقایع روز و با زیان روز بیان شوند. مثلا برده داری با زبان امروز نمی خواند و به همین دلیل حذف شده است هر چند که در زمان پیامبر حلال بوده است. لذا اگر تنها به سنت پیامبر رجوع شود دیگر عملا مراجع و علما محلی ار اغراب ندارند و این همان سکولاریسم جدی است که متاسفانه جامعه ما بویژه بعد از انقلاب بدان دچار شده است!!!! و برای همین است که احکامی که اصلا به زبان روز نیستند به اسم اینکه گاهی در زمان پیامبر اجرا میشدند با شدت زیاد و البته به منظور خاص اجرا می شوند بدون اینکه آنها را به روز کنند و این همان سکولاریسم است!!!!

همه ما می دانیم که کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته و بعضا مستعمره حدود 300 سال است که در حال ارسال دانشجو به غرب برای انتقال علوم غرب به کشورهای خود هستند تا کشورشان را آباد کنند !!!!!!! اما چرا همیشه در حال توسعه هستند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا ژاپنی که یک ملیونم کشورهای عربی، آفریقایی و ایران دانشجو به غرب نفرستاده تا این حد پیشرفت کرده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مسئله چیست؟؟؟؟؟؟؟ یا مثلا روسیه چطور در برخی علوم و فنون به رقیب غرب تبدیل شده است اما این حجم ارسال دانشجو را نداشته است؟؟؟؟ یا مثلا چطور المانی که در زمان انقلاب صنعتی انگلستان کاملا به اصطلاح عقب مانده و غیر صنعتی بود تنها با یک نسل ارسال دانشجو و با همت خود مردم از انگلستان و فرانسه آنزمان که از از وی جلوتر بودند پیشی گرفت؟؟؟؟؟؟؟؟ بالاخره این چرخه فراگیری علوم و انتقال آن به کشورهای جهان سوم چرا تمامی ندارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پس چه زمان انتقال مذکور صورت می گیرد؟؟؟؟؟؟

این سوال و شبهه خود به خود ادعای  سوء استفاده از حدیث پیامبر را در این باب روشن میسازد و اینکه این ارسال دانشجویان در عمل نه تنها اسباب توسعه یافتگی یک کشور را فراهم نمی کند بلکه برعکس به عدم توسعه یافته بودن کشور رسمیت می دهد و به این نیز رسمیت می دهد که علم تنها نزد غربیان است و بس!!!!! و ما باید از انها یاد بگیریم و بس !!!! و همین مسئله باعث شده که زبان دانشگاهها در کشورهای به اصطلاح اسلامی انگلیسی و فرانسه باشد زیرا این ها زبانهای علم اند!!!!!! اما در خود فرانسه در مدارس خود به بچه ها چینی یاد می دهند!!!!! اصرا ما مبنی بر اینکه در حال توسعه هستیم، جهان سوم هستیم باعث میشود که تا این حد تاراج شویم و این همه ثروت خرج این دانشگاههای غربی در طی چند صد سال شود و نتیجه اش شکم های گرسنه در تمام کشورهای اسلامی فراگیرنده علم که باکی از فراگیری علم از کافران ندارند بشود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! همه هم می دانیم که این ارسالها چیزی جز پر کردن جیب اجنبی ها از کیسه خلیفه نیست.

شاخص اصلی توسعه یافتگی و عدم توسعه یافتگی دقیقا همین امر است که کدام کشور یاد دهنده  است و کدام کشور صرفا یادگیرنده(بر فرض که یادگیری در کار باشد که با توضیحات بالا آنها نیز رد می شوند) کشور می تواند در جهان حرفی بزند و خود را علمی بنامد که علم از انجا بیرون بیاید و نه اینکه وارد شود. سری به دانشگاههای اروپا و آمریکا بزنید!!!! ببینید چند درصد دانشجویان خارجی آن از کشورهای در حال توسعه هستند!!! تقریبا 90 درصد!!!! ایراد از سرافکندگی ملی و نفرت ملی است!!! ایا برای مسلمانی که اسلام را ناجی پایان جهان می خواند ننگ نیست که علم را از غرب بیاموزد اون هم این همه سال!!!!!! نتیجه اش هم عقب ماندگی هر چه بیشتر بوده است.

اگر علوم غربی را علم حساب کنیم و با حدیث پیامبر تطبیق دهیم که به نظرم این هم درست نیست، با توجه به سابقه چند صد ساله ارسال دانشجو به این کشورها، نتیجه آن در توسعه یافتگی صفر و بعضا منفی بوده است لذا از روی تجربه هم که شده دست از توجیه شرعی برای این عمل خفت بار برداریم. علوم غربی ملیونها مشکل برای بشر ایجاد کردند و ما باید آنها را رفع کنیم نه اینکه آنها را عیننا به عنوان وحی منزل یاد بگیریم و پیاده سازی کنیم!!! خودشان هم تعصب ما رو روی علومشان ندارند!!!! تنها راه پیشرفت کشور اعتماد به نفس و روحیه همکاری است که متاسفانه به دلیل اینکه یکدیگر را آدم حساب نمی کنیم و به هم احترام نمی گذاریم نمی توانیم کار گروهی که منشاء کارهای علمی است را انجام دهیم و دلیلش این است که خودمان را ادم حساب نمی کنیم. دلیلش هم عدم اعتماد به نفس است و اینکه قبول کردیم که علم نزد کافران است!!!!! و برای شاگردی کردن ابایی نداریم!!!!! اگر علم آنها علم بود الان چنین جهان وحشتناکی نداشتیم که یکی از نیازهای فطری انسان را قادر به پاسخگویی نیست. لذا ما باید مادر علم شویم و از دریوزگی بیگانگان دست برداریم. امروزه استکبار  و امپریالیسم جهانی دیگر منابع طبیعی رو غارت نمی کنند بلکه مستقیما سراغ مردم کشورهای غارت شده امدند به ویژه بعد از فروپاشی کمونیسم که دیواری در مقابل غرب بود. 

ارتباط این مطلب با این وبلاگ این است که متاسفانه درصد بالایی از این دانشجویان ارسالی دختر هستند!!!! آیا ارسال این دخترها چیزی جز رواج فمینیسم و تعویق و محال کردن ازدواج است!!! این رو هم با حدیث پیامبر جبران کنید، اگر علم هر جا بود همه چیز از جمله خانواده را هم بپاشانید و بروید یاد بگیرید!!!!! نکته بعدی تناقض حدیث پیامبر با ادعای این افراد است که ما طبق فرموده پیامبر برای کسب علم تا خود آمریکا هم می رویم!!!!!! علمی که پیامبر گفته، کسب ان بر هر زن و مردی واجب است و نه فقط بر فرزندان مسئولین و پولداران و یا عده ای که زور فکر کردن دارند (به اصطلاح نخبه نامیده می شوند). این همه فقیر در کشور که به نان شب هم محتاج هستند و مومن تر از شما هم هستند خوب این حدیث طبق استدلال شما شامل حال این ها نیز می شود پس آنها هم باید الان به دانشگاههای آمریکا بروند اما آیا می روند!!!!! بازی با احادیث هم حدی دارد!!!

همه ما می دانیم که دوران آخر زمان و دوران نزدیک به ظهور دوران جاهلیت نامیده می شوند و این مطلب در احادیث متواتر آمده است. خوب این همه ارسال دانشجویان و این همه یادگیری علم در دورترین نقاط دنیا چطور به جاهلیت فزاینده می رسد!!!!! ما سال 57 انقلاب کردیم که غرب از کشور ما برود و پا برهنه ها به نوایی برسند. چطور ضد غرب بایستیم وقتی انها را تقدیس می کنیم و مهد علم می نامیم!!!! چطور شاگرد از استاد جلو بزند و جلوی آن بایستد!!!! چطور غرب پرستی در جامعه رواج نداشته باشد وقتی مسئولین طراز اول غرب پرست هستند!!! انقلاب انقلابی می خواهد، همت می خواهد، باکری می خواهد این آفتهای انقلاب را نمی خواهد. انقلاب پابرهنه ها و اقشار زحمتکش و مسلمانان با غیرت و جان بر کف، چه شد که به زمان قاجار که مهد ارسال شاهزاده های بی خاصیت به غرب برای تحصیل بود و یا مهد تفریح شاهان بی خاصیت آن در غرب ( به اسم آشنایی با تمدن غرب) بود رسید!!!!! آنها هم دقیقا همین حرفها را می زدند و نیتشان هم مثل شما بود!!!
دوستان مطلب رو پخش کنند و اگر بعضا جایی لازم به سانسور بود اعمال نمایند اما خواهشا پخش شود. زیرا این متن در شکستن فرهنگ جاهلانه امروز به سزا است و افتخار ارسال دانشجو را به ننگ تغییر می دهد.


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 6 دی 1397
نظرات()   
   

از مشکلات عصر ما پیدایش میلیتاریسم مرکزگرا است که برای انسانها در نقاط مختلف جهان نسخه می پیچد که مثلا در فلان نقطه باید این گونه زیست، این گونه لباس پوشید و این گونه فکر کرد. از پیدایش مدرنیسم و مقتدر شدن حکومت های مرکزی بواسطه سلاح های خطرناک و کشتار جمعی دیکتاتوری ها در تمام نقاط جهان هزاران برابر گذشته شده هر چند که به ظاهر دموکراسی و مردم سالاری سر زبانهاست. این ساختار مسموم انسانها را بر اساس نقطه جغرافیایی دسته بندی می کند و خصوصیات انسانها را به مکان جغرافیایی نسبت می دهد که نشان از جهل عظیم در مورد انسانها دارد!!! 

تمام حکومتهای مرکزی در سراسر جهان با زور و دیکتاتوری و بعضا با مشروع جلوه دادن تشابه انسانها به همه یک غذا را می خورانند و این غذا برای اکثر افراد سم است و در نهایت منجر به بالا آوردن آن می شود. در همین ایران هم شیوه و رسم زیستن تمام نقاطی که طبق موازین نظامی ایران خوانده می شود از سوی تهران دیکته می شود که باعث شده این کشور با این همه تنوع فرهنگی، مهد فطرت بودن، اولین تمدن چند فرهنگی، چند نژادی و چند زبانی بودن به مسمومیت ملی ناشی از خوراندن یک غذا به همه دچار شود. نمونه اش جا انداختن تشابه زن و مرد در تمام نقاط ایران و خطرناک تر از ان مشروعیت دینی بخشیدن به این امر ضد فطری و ضد دینی است. 

انسان خلیفه خداست و خدا هم که یکتاست و هر انسان یک تجلی از خداوندی است که یکتاست لذا تشابه و مشابه ساختن انسانها با هم وحشتناک ترین اقدام علیه انسان است. هیچ یک از ما نمی توانیم دیگری باشیم و هر کدام از حیث تیپ، مرام و عملکرد متفاوت هستیم اما امکان بروز نداریم!!!! این فرهنگ شیطانی با انسان مثل کالاهای یک کارخانه برخورد می کند که همه باید عیننا مثل هم باشند. این دیدگاه علاوه بر اینکه مانع تکامل بشر است بلکه مهلک نیز بوده و نسل بشر را بر می اندازد. این فرهنگ در ایران چند برابر جاهای دیگر مهلک است زیرا کلاه شرعی نیز برای آن دوخته شده است!!!!!


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 25 آذر 1397
نظرات()   
   

علم و دانش وسیله ایست برای کمال انسان، برای اشرف مخلوقات شدن و تقرب به خدا، متاسفانه همه مفاهیم مقدس یک ضد هم دارند که همان نام را دارد اما ماهیتی ضد آن مثل دین ضد دین،  علم ضد علم و ... علمی که امروزه وسیله سوداگری شده و عملا کیمیاگری سنتی را به شکل بسیار بدتر و گسترده تر رواج می دهد. این نوع از علم در صدا وسیما تبلیغ می شود تا فرهنگ سازی کند. علمی که آرمانش تبدیل مس به طلا و ثروت آفرینی یک شبه برای عده ای و فقر آفرینی برای عده ای دیگر است. علمی که نگاه هیز و نامشروع به طبیعت دارد و در صدد سوء استفاده از طبیعت برای سلطه جویی و استعمار و استثمار است. 

علمی که از دین ضد دین آغاز شد تا خودش ضد علم باشد. دین ضد دین دینی بود که کالج های مسیحی را در اروپا رواج داد و همان کالج ها که عمدتا توسط کشیش ها تاسیس شده بودند بعدها کم کم تغییر ماهیت داده و کانون علوم مدرن شدند که وسیله ای شد برای استعمار، حتی خود سردرمداران علوم مدرن هم چنین نیتی نداشتند و بسا اگر نتیجه تحریف و انحراف افکار خود را می دیدند بسی شگفت زده می شدند. اکنون این علم است که بلای جان جوانان شده است، اولا جوانان زیادی را وارد دانشگاههای قلابی کرد و اکنون آنها را بیکار و بی خانمان کرد و از آنها انتظار کیمیاگری دارد و اگر نمی توانند کیمیا گر باشندف انتظار استثمار یا بیکاری دارد.

ماهیت کیمیاگری سنتی رباست و شکل امروزی آن اوج رباست. تبدیل مس به طلا صاحب این  فن را یک شبه پول دار می کند و این گونه فکر ها کاملا ریشه زیاده خواهی دارد که معنی رباست. ربا یعنی فزونی طلبی و زیاده خواهی، کسی که هر روز مس را از مسگر می خرد و فردا به آن طلا می فروشد ارزش افزوده ای بسیار شدید از آن  گبرد و این ارزش افزوده را انباشته کرده و بسیار پولدار می شود و همان مس ها را هم می خرد و مسگر هر روز فقیر تر می شود و در نهایت مجبور می شود برای آن کیمیاگر کار کند و استثمار شود. این ماهیت استعمار است. این شکل از استعمار تنها به انسان القا می کند که برای امرار معاش باید با طبیعت جنگید و طبیعت را دشمن امرار معاش انسان می داند. خوب این تفکری است که امروزه از سوری صدا و سیما در برنامه هایی مانند از علم تا ثروت ترویج می شود. شرکتهایی که همه پرسنل آن عمدتا خانم هستند و صاحب آنان به عنوان کارآفرین و حتی روزی رسان در حد خداوند تصویر می شود. 

در این برنامه ها به جوانان و مردم القا می شود که انسان گویی هدفی جز اندیشیدن به کسب ثروت فزاینده ندارد و تمام اهداف و افکار انسان باید صرف آن شود. کجای این تفکر با پیشوایان اسلامی تناسب دارد؟ این تفکر انسان را از خود بیگانه می کند و انسان بیرون از خود به دنیال امرار معاش است در صورتی که اگر انسانها همه با یکدیگر برادر باشند و هوای یکدیگر را داشته باشند نه نیاز به ثروت یک شبه کیمایاگری دارند و نه هرگز فقیر می شوند که بخواهند به خاطر ترس از آن در تمام عمر خود فکر این را بکنند که چطور نمیرند و البته سرانجام می میرند.

البته که این تدبیرهای احمقانه مسئولین که در صدا و سیما ترویج می شوند هرگز جنبه عملی و واقعی نمی گیرد زیرا اگر دقت کنید برای تحقق یافتن این رویاهای خام از کلیه جوانان فارغ التحصیل که تعداشان به علت بی تدبیری مسئولین سر به فلک می کشند توقع مخترع بودن را دارد که هرگز عملی نیست. ببینید چه تصوری از انسان دارند، ابتکارو  اختراع برای یک لقمه نان!!!!! چه شیوه آسانی برای امرار معاش!! 

از خوانندگان محترم خواهشمندم این مطلب یا گزیده ای از این مطلب را در بسیاری از وبلاگها و کانالهای اجتماعی قرار دهند تا پخش شود و اذهان عمومی از این تبلیغات و القائات کمی فاصله بگیرند.


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 7 تیر 1396
نظرات()   
   

همانطور که از عنوان مشخص است، موضوع بحث تحلیل حوادث تروریستی است که در مرزهای ایران از جمله مرزهای اهواز و زاهدان و ... صورت گرفت و به کشته شدن تعدادی مرزبان انجامید تا حوادث تروریستی که در 17 خرداد سال 96 در تهران رخ داد. علیرغم ادعای امنیت در ماههای اخیر، اتفاقاتی رخ داد که  متاسفانه به عزاداری چندین خانواده منجر شد. زیرا قبل از این موضوع 17 خردا هم تعدادی مرزبان کشته شدند. چنانچه به جان انسانهای عادی اهمیت ندهیم می توان گفت که امنیت برقرار بوده است.

 امنیت موهبت الهی است که هرگز نصیب جامعه فاسد و لجام گسیخته نمی شود و صرفا با تدابیر اطلاعاتی و نظامی نمی توان بدان دست یافت. امنیت در جامعه اسلامی به معنای واقعی، در دراز مدت قابل تحقق است. امنیت برای زندگی، امنیت برای ازدواج، برای معیشت، امنیت فکر، امنیت برای کمال و ... همه ابعاد مختلف امنیت است و امنیت تنها به عدم تحقق رویداد تروریستی نیست بلکه ابتدا در هر جامعه باید امنیت در تمام ابعاد برقرار شود تا امنیت در حوزه عملیات تروریستی نیز تحقق یابد. برای بررسی این موضوع باید ریشه های ناامنی در تمام ابعاد را با چشم تیزبین مورد بررسی قرار داد. چرا در جامعه امروز ایران ناامنی و ترس جریان یافته است؟ و چرا افراد به اصطلاح مسئول ناامنی را کتمان می کنند؟ 

پس از انقلاب سال 57، مردم خط بطلان دور سیستم امپریالیستی و یا استکباری حکومت شاه کشیدند، حکومتی که از همه لحاظ وابسته به سیستم استکبار جهانی بود. بعد از انقلاب رهبر انقلاب امام خمینی و آیت الله طالقانی انقلاب را متعلق به پابرهنگان دانستند. چطور حکومتی متعلق به پابرهنه می شود؟ یعنی پابرهنه رییس جمهور می شود؟ مسلما بعد از رئیس جمهوری پابرهنه، پابرهنه کفش بر پا می کند و دیگر پا برهنه نیست مگر اینکه مرتب جای رییس جمهور و پابرهنه و یا زحمتکش عوض شود. در جامعه به معنای واقعی اسلامی اصلا جای تعجب نیست که یک رئیس جمهور بعد از سالها ریاست جمهوری به رفتگری بپردازد و یا کارگری کند زیرا الگوهای اسلام در صدر اسلام و حتی در صدر انقلاب هم همین گونه بودند. پیامبر و امام علی در برهه ای رهبر، در برهه ای، کشاورز زحمتکش، در برهه ای جنگنده، در برهه ای دارای زندگی کاملا اشتراکی، در برهه ای چوپان و ... بودند لذا نمی توان آنها را به قشر خاصی نسبت داد و گفت پیامبران و امامان به عنوان مثال از قشر روحانیون بودند همانطور که روحانیون واقعی هم روحانیت را به عنوان قشر نپذیرفته و کارهای مختلف می کردند که البته تعدادشان زیاد نبوده است. در اوائل انقلاب می توان از افرادی مانند دکتر چمران یاد کرد، فردی که هیچ گاه خود را از قشر تحصیل کرده فنی فرنگ رفته ندانست و نه از قشر ایدئولوگ و نه از قشر سیاستمدار که پیشه اش تعیین و تکلیف برای معیشت مردم باشد و نه حتی طراح اسلحه که البته می توانست این کارها را انجام دهد. افرادی چون بسیجیان مخلص اوائل انقلاب فاقد قشر یا لباس و یا طبقه خاص بودند و نماینده هیچ قشر، هیچ لباس و هیچ پیشه ای نبودند. البته این موضوع تنها مربوط به اوائل انقلاب نیست بلکه قبل از انقلاب نیز مبارزینی بودند که علیرغم اینکه می توانستند خود را قشری کنند نکردند، مثل آوینی، مثل شریف واقفی و ایت الله طالقانی و ... که علیرغم اینکه به راحتی می توانستند خود را به قشر خاص مربوط کنند و زندگی راحت و مرفهی برای خود درست کنند این کار را نکردند و حتی به جای مهندسی کارگری می کردند، به جای منبر رفتن شکنجه می دیدند و به جای شعر گفتن، جان خود را به خطر می انداختند.  انحراف از اسلامی بودن ریشه ناامنی در یک جامعه است. در این ناامنی تنها حکومت مقصر نیست بلکه حکومت و مردم یکی هستند و فقط در جامعه منحرف برخی مسئولین احساس فدرتمندی می کنند در صورتیکه در جامعه به معنای واقعی اسلامی، مسئولیت مرکز قدرت نیست و اصلا نباید و حق ندارد از اقتدار حرف بزند و اتفاقا مسئولین باید از مستضعف ترین قسمت جامعه باشد به این معنی که افراد آن نباید خود را به قشر سیاستمداران  نسبت دهند و نباید مداوم در ان بمانند بلکه مرتب باید بعد از ریاست در یک قسمت دوباره به مشاغل زحمتکشی و یا به توده های مردم بپیوندند به گونه ای که نتوان گفت فلانی سیاستمدار است. خدمت تنها در قالب ریاست خدمت نیست بلکه سلطه گری و استکبار است بنابراین خدمت باید متنوع باشد (باید توجه داشت که بحث رهبری از ریاست جداست زیرا پیامبر هم در تمام عمر خود رهبر بود اما متعلق به قشر خاص نبود و رهبران نظام هم ائم از آیت الله خمینی و خامنه ای، افرادی نبودند که تنها متعلق به منبر مساجد و یا حوزه علمیه باشند، به موقع مبارزه کردند، تبعیدی شدند، زندان رفتند ، کتک خوردند و عملیات نظامی هم انجام دادند). حفاظت و برقراری امنیت برای افرادی که تنها خود را رئیس تصور می کنند خیال باطل است و هرگز نمی توان با ابزار قدرت نمایی در برابر تروریستی که ترسی از کشتن خود ندارد بایستند. در برابر این عوامل باید جامعه الهی شود.

چنانچه به خدا اعتقاد داشته باشیم باید به عدل و حکمت خدا هم اعتقاد داشته باشیم تا بتوانیم ریشه مشکلات را دریابیم. در دنیای امروز ترور و وحشت به شکلهای مختلف وجود دارد، انواع اسلحه ها، انواع ویروسها و ... آیا خدا زمان پیدایش ویروسهای خطرناک حواسش نبوده و باید پزشکان به علت حواس پرتی خداوند راه و حلی پیدا کنند؟ آیا خداوند از لحظات عملیات تروریستی با خبر نیست و باید اطلاعاتی ها لحظات را پیش بینی کنند؟ آیا می توان با کسی که با نارنجک خود را منفجر می کند برخورد جدی کرد؟ اگر عقل را به کار بیندازیم متوجه می شویم که اغلب حرفهایی که در صدا و سیما از تریبون های مختلف شنیده می شود بوی جنون می دهد و حتی برخی اوقات جنونش از اقدامات تروریستی بالاتر می رود!!!!!!

در جامعه ای که عملیات تروریستی در آن رخ می دهد و برخی کشته می شوند صدا و سیما  به راحتی آن را کوچک می کند، متاسفانه دیشب در شب حادثه 17 خرداد در صدا و سیما جشن و پایکوبی برقرار بود و  عملیات را کور خواندند چون مسئولین تراز اول کشته نشدند و این اوج غرور و انحراف از اسلام است. گویی اینهایی که کشته شدند مورچه بودند، هر چند البته برخی مسئولین دفتر نماینده ها نیز کشته شدند اما در جامعه به معنای واقعی اسلامی جان همه انسانها باید اهمیت داشته باشد. جامعه اسلامی نباید جامعه کشتی تایتانیک باشد که اولیت نجات با اشراف باشد. جامعه اسلامی نباید جامعه ای باشد که در لحظه خون دادن عده ای (مراجعه کنندگان به نماینده ها کشته شدند و نماینده ای که باید پاسخگوی آن بود بی خیال به کار عادی خود مشغول بود)،  نماینده های مردم آن بی خیال به امور عادی خود مشغول باشند و این موضوع را از روی غرور فریاد بزنند. انکار عدم امنیت به گونه ای که ناشی از غرور و تکبر باشد و قول از بین بردن آن تنها با ابزارهای اطلاعاتی و نظامی هم انحراف بزرگی است و اصلا جنگ با خداست. زیرا هر امر ناخوشایندی نیز حکمتی دارد همانطور که بیماریها نیز حکمتی دارند و حکیمان از حکمت آن سر در می اورند، حکیمانی مثل بو علی سینا.

بیماری به طور واقعی به دست حکیم و با یاری خداوند قابل درمان است مثل شفا دادن عیسی، درمان کردن با مسکن ها و مخدرات حاصل ادعای درمان بیماری بدون در نظر گرفتن خداوند است. دقیقا همین موضوع برای امنیت در جامعه مصداق دارد. اگر حفظ امنیت به معنای حفظ جان عده ای خاص باشد معنایی جز غرور ندارد. جالب توجه است که متاسفانه انحراف از آرمانهای اسلامی به حدی است که در مناظره ریاست جمهوری امسال، آشکارا یکدیگر را به دزدی متهم می کردند اما خیلی عادی از کنار ان رد  می شدند به گونه ای که شاید دزدی در این جامعه امر بدیهی و به حق در میان اقشار به اصطلاح سیاستمدار است. لابد منظور از امنیت بالا، حفظ جان عده ای اختلاس گر است تا به راحتی بتوانند به اختلاس خود ادامه دهند و طوری از روی کبر حرف بزنند که ما اختلاس می کنیم و آن را حق خود می دانیم و کسی نمی تواند امنیت و اسایش ما را در خلال اختلاسهایمان به هم بزند. این تعریفی است از امنیت که از زبان بسیاری از افراد (البته نه همه افراد) در صدا و سیما شنیده می شود. اما این یک اصل بدیهی اجتماعی است که فساد و اختلاس بذر شدید ترین ناامنی ها و بیماری ها در جامعه است. فساد است که مردم را از هم دور می کند و بی تفاوت می کند لذا به سوی این مردم از سوی خود همین مردم شلیک می شود.

متاسفانه از جانفشانی برخی ماموران در حفظ امنیت سخنی گفته نمی شود و تنها امنیت با اقتدار نظامی و یا اطلاعاتی معرفی می شود و این در نهایت فرهنگ بدی در جامعه ایجاد می کند. زیرا فرهنگ جانفشانی و ایثار است که جامعه را امن می کند.

بحث طرفداری از تروریسم نیست، بلکه تروریسم هم ویروسی است که باید حکیمانه رفع شود و نه با مواد مخدر و تولید بیماریهای خطرناک تر. و باید در نظر داشت که کتمان چیزهایی که خداوند به آنها واقف است و اصلا نشانه هایی هستند که ما خود را با انها باید ببینیم، جنگ با خداست. 

در زمینه نا امنی در سالهای اخیر در کشورمان می توان به رویدادهایی که توسط خود صدا و سیما اعلام شده اشاره کرد:

- انفجار مسجدی در زاهدان با کشته شدن بیش از 30 نفر
- کشته شدن راننده و اگر اشتباه نکنم محافظ رییس جمهور سابق در سفر به زاهدان 
-کشته شدن دو بسیجی در زاهدان توسط گروه جند الله 
- کشته شدن مرزبان ها در زاهدان
- کشته شدن جنگلداران در جنگلهای مختلف کشور
- کشته شدن مسئول مبارزه با قاچاق در کردستان
- کشته شدن دو مرزبان در اهواز
-چندین مرتبه  کشته شدن سربازان در زاهدان
-کشته شدن تعدادی مسافر در جاده زاهدان 
- بمب گذاری در حرم امام خمینی در سال 1388 (بمب خنثی شد اما طی عملیات تروریستی علاوه بر بمب گذار، دو تن کشته و 8 تن مجروح شدند)
و ...

تازه اگر صحبت از کشته شدن از کارگران کارخانه فولاد (کارخانه تولیدی که این همه این روزها سنگ تولید به سینه زده می زنند و نه سنگ مردم، تولید استثمارگری که تنها قصد سوء استفاده از انسانها  را داشته و برای برقراری قشر سلطه گر ضروری است) و معدنچیان توسط استثمارگران و کارخانه داران چپاولگر پول و شرف و جان مردم نزنیم، خوب حالا این امنیت بالا که می گویند لابد تعریف خاصی دارد که ما نمی دانیم. احتمالا یا امنیت نسبت به کشورهای همسایه  مثل عراق است و یا احتمالا همان امنیت اختلاس گران و استثمارگران است. البته قدردانی از افرادی که با رعب و وحشت می جنگند (عمدتا از بسیجیان و از طبقات محروم جامعه هستند) پابرجاست اما متاسفانه برخی مبارزه با تروریسم را به شدت انحرافی کردند و فرهنگ غلط را در رابطه با این موضوع ترویج می کنند.

بحث بزرگنمایی در ناامن بودن ایران هم نیست فقط باید دانست اگر امنیت این کشور نسبت به کشورهای همسایه بالاست دسترنج مردم و شهدا است و نه صرفا اقتدار نظامی و اطلاعاتی، لذا در این جامعه مرگ یک نفر هم مسئولیت آور است و برای این جامعه زشت قلمداد می شود. در این جامعه مسئولین باید در صف اول قرار گیری در ناامنی های تروریستی باشند و باید همانند ناخدای کشتی آخرین افرادی باشند که کشتی را ترک می کنند و نباید بگذارند مراجعه کنندگان به آنها بمیرند و هیچ عکس العملی از خود نشان ندهند.


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 18 خرداد 1396
نظرات()   
   

به دنبال فساد بی رویه بسیار از شرکت های خصوصی و اختصاصی و چپاول ثروت این مملکت و خروج ان به کشورهایی چون کانادا و ... خرید کالای ایرانی نه تنها حمایت از کارگر نیست بلکه تنها استثمار کارگران و زنان و یا بیکاری مردان است و تنها حمایت از سرمایه داران رانت خوار است. با انقلاب سال 57 و ورود امام اموال بسیاری از سرمایه داران زمان شاه که جملگی صهیونیست بوده اند مصادره گردید و تمام آنها به دست دولت افتاد و امام خمینی هم کاملا این رویه را تایید و تاکید بر نظارت کارخانه هایی داشت که مردمی تر شده بودند. کارخانه هایی مانند ارج و ... که از کیفیت بسیار بالایی برخوردار بودند اما با خصولتی سازی از زمان رحلت امام به دلیل ناکارآمدی و دزدی افراد و سرمایه داران تازه به دوران رسیده بسیاری از این کارخانه ها به عمد ورشکسته شدند، زیرا از اول قصد آن را داشتند تا با سرمایه باد آورده خود قصد ایجاد مافیاهای مسکن و ... را فراهم سازند. 

مردم باید بدانند اگر خرید کالای ایرانی به منزله همین رویه غیر عادی و ظالمانه و استثمار گرایانه باشد این تنها به منزله ظلم به خود است. کاهش تقاضای کالاهایی که از استثمار به ویژه دختران به دست می ایند راه و حل مناسبی است و کمر استثمار گر خودخواه را خواهد شکست همانطور که برای اتومبیل های بنجول ایران خودرو سال ها پیش شاهد کاهش تقاضای مردم و به التماس افتادنشان بودیم اما متاسفانه با ترفندی مردم را فریب داده و بنجول های خود را به مردم فروختند. 

خرید کالاهای ایرانی یعنی استخدام دختران برای استثمار آنها و بیکاری پسران. یعنی عدم ازدواج، یعنی فساد، یعنی خروج منابع مالی از کشور و انتقال آن به بانکهای خارجی. مردم بهتر است دشمن واقعی خود را بشناسند. اگر فردی گفت "هر کس در خانه خود می تواند مشروب بخورد" فریب نخورند زیرا این امر عملا در زندگی معیشتی انها سودی ندارد. نگذارید با شعار های "من از شجریان خوشم میاد" فریبتان دهند. زیرا شکم گرسنه نه شجریان می شناسد و نه می تواند در خانه خود به طور خصوصی مشروب بخورد. مردم باید بدانند که چند حزبی های ایجاد شده تنها یک نمایش خیمه شب بازی برای زمان خریدن افرادی است که انقلاب مردم پا برهنه را به انحراف کشیدند. مردم بدانند مناظره و فحاشی کاندیدهای ریاست جمهوری تنها یک نوع شو است. لذا به شعار هایی که فریبنده است گوش ندهید. حمایت از کالاهای ناشی از استثمار طبات محروم را رها کنید و بگذارید تا ورشکسته شوند تا اصلاح جدی صورت گیرد. 

لطفا متن های منتشر شده در کانال های اجتماعی و وبلاگ های دیگر چه با منبع چه بی منبع نوشته شود تا تبلیغات افراد خائن خنثی گردیده و سطح آگاهی مردم بالاتر رود.


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 4 اردیبهشت 1396
نظرات()   
   

متاسفانه به علت عدم اطلاع مسئولین از وضعیت بازار کار، راه و حل های پیشنهادی که از سوی رسانه ملی تبلیغ می شوند بسیار یک جانبه و تک بعدی هستند. هیچ گاه نمی توان با تک بعدی نگریستن، مشکلات عظیمی را که گریبان جوانان را گرفته و آنان را از ازدواج و تشکیل خانواده باز داشته است رفع نمود. جهت شفاف شدن موضوع به چند مثال زیر توجه کنید:

نرخ تورم: نرخ تورم در جهتی که کالاهای مصرفی مردم دارای قیمت ثابتی باشند امری مثبت است اما نه در جهت رکود و ایجاد بیکاری امری منفی است. متاسفانه دولت روحانی تاکید در پایین اوردن نرخ تورم به قیمت زیان دهی بسیاری از کارخانه ها و تولیدی های را دارد اما قیمت کالاهای مصرفی رشد فزاینده ای داشته اند. میانگین نرخ تورم ضد اشتغال (بعد منفی کاهش نرخ تورم) و نرخ تورم مربوط به کالاهای مصرفی (بعد مثبت کاهش نرخ تورم) عددی است که اعلام می شود. اما کاهش نرخ تورم مربوط به کالاهای ساختمانی و صنعتی و ... است که میانگین نرخ تورم را پایین اورده و نه قیمت کالاهای مصرفی، در نتیجه این شکل از کاهش دستوری و قلدروار نرخ تورم تنها بیکاری را تشدید کرده است.

خصوصی سازی: متاسفانه در سالهای اخیر بسیاری از پالایشگاهها و تولیدی های وگذار شده به بخش خصوصی بعد از چند سال به کلی محو شده اند و بیکاری را چند برابر کرده اند. آیا این خصوصی سازی باعث رفع بیکاری شد که مسئولین مدام دم از خصوصی سازی می زنند؟ خصوصی سازی افراطی مشکلات جدی را پیش روی جوانان قرار داده است که عبارتند از:

1- نگاه سودجویانه و استثمار وار به جوانان برای کسب سود به شیوه صهیونیسم:

بسیاری از کارخانه ها و شرکت های خصوصی چنان فشاری به کارمندان خود وارد می اورند که این کارمندان بعد از مدتی موقت مجبور به ترک کار می شوند و گروهی دیگر جایگزین انها شده و این سیکل به دلیل حجم زیاد متقاضی کار و سوء استفاده امپریالیسم خصوصی از بیکاری جوانان ادامه می یابد.

2- عملکرد ضعیف شرکتهای خصوصی به دلیل خط مشی نامشروع و مدیریت ضعیف

 اولا این واگذاری ها (واگذاری های شرکتهای ملی به بخش خصوصی یا همان سرمایه دارها) بر اساس رانت و یا در سالم ترین وضع بر اساس سرمایه و پول افراد است و نه عملکرد و اخلاق افراد، لذا افرادی سودجو و سرمایه دار مدیریت این کارخانه ها را گرفته و هیچ کارایی ندارند.

3- برخی از صنایع اگر به بخش خصوصی واگذار شوند بسیار خطرناک است.

متاسفانه صنایعی که اصلا رقابت پذیر نیستند و با دارایی های ملی این مرز و بوم در ارتباط اند نباید خصوصی شوند مثل پالایشگاهها و یا صنایع مس و فولاد و ...
زیرا این صنایع رقابت پذیر نیستند و عملا اموال ملی و بیت المال را در اختیار عده ای چپاولگر قرار می دهند.

4- عدم امنیت شغلی در بسیاری از شرکتهای خصوصی

بنا به دلایل ذکر شده در موارد فوق، احتمال ورشکسته شدن و عدم سوددهی بسیاری از شرکتهای خصوصی بالاست که امنیت شغلی را پایین می اورد. در ضمن بسیاری از شرکتهای خصوصی بنا به سیاست های استثماری خود هر چند وقت یکبار نیروهای خود را اپدیت می کنند و این نیز تشدید کننده عدم امنیت شغلی است لذا جوان نمی تواند با خیال راحت ازدواج کند.

5- به باد دادن سرمایه های خرد مردم

پر و بال دادن به کارخانه های خصوصی از طریق فروش سهام آنها و وادار کردن مردم به هدایت سرمایه شان به سمت این بنگاههای فساد، موضوعی است که باعث از بین رفتن سرمایه های بسیار اندک  مردمی شده است که با رنج و زحمت و نه با چپاولگری و استثمار، این سرمایه را کسب کرده اند. دقیقا به همین دلیل است که مردم بانک را به سرمایه گذاری در این بنگاهها ترجیح داده اند زیرا سیاست این سیستم سرمایه داری به اصطلاح ایرانی اسلامی را فهمید ه اند که شعارشان "تولیدی های سود ده مال ما و ضرر ده مال مردم " است. در ضمن باید اشاره کرد که دلیل ورشکستگی بانکها هم هدایت اجباری سرمایه مردم به سمت تولیدی هاییست که آنقدر عقب مانده و زیان ده هستند که توان پس دادن اصل پول تسهیلات بانکی را هم ندارند تا چه رسد سود آن. آنگاه این بنگاهها که بانکها را ورشکسته می کنند، با سرمایه های اندک مردم چه می کنند؟

6- توقعات سنگین شرکتهای خصوصی از جوانان فارغ التحصیل برای استخدام سبب بیکاری جوانان شده است، کافی است اگهی های استخدام این شرکتها را مرو کنیم " جوانی زیر 25 سال با مدرک فوق لیسانس و دارای حداقل 5 سال سابقه کار در حوزه تخصصی شرکت ما" مسلم است این شرط را تقریبا هیچ کس نمی آورد.

7- استخدام بی رویه دختران و بیکاری پسران
استخدام دختران توسط شرکتهای خصوصی امر بدیهی و با هدفی بدیهی است که بارها در مورد آن و پیامدهای آن در این انجمن بحث شده است.

8- تولید به هر قیمتی

 تولید لزوما همیشه خوب نیست. این چیزی است که دولتمردان ما باید درک کنند. هر چند وقت یکبار به صورت تک بعدی به موضوعی نگاه کرده و بعد از چند سال در آن می مانند مثل مسئله زاد و ولد که یک مدت کاهش جمعیت خوب بود و یک زمان بد و برای هر دو حالت احادیثی فراوان گفته شد!!!!!!
در سالهای اخیر تعدادی چپاولگر به جان طبیعت این مرز و بوم که مهم ترین بیت المال است افتادند لذا در سالهای اخیر شاهد تاسیس کارخانجاتی با مصرف آب فراوان در مناطق خشک کشور (مثل یزد و کرمان) هستیم که با صراحت تمام ته مانده ذخایر آب این مملکت را با تکنولوژی های عقب مانده وارداتی خود از چین می مکند.
چرا تا این حد تک بعدی به موضوع اشتغال باید نگاه شود؟ اگر قرار باشد برای چند میلیون بیکار کارخانه بزنیم، آیا فکر کشش این کشور خشک شده است؟ چرا توریسم یکی از منابع درآمد و اشتغال جوانان نباشد؟ می دانستید 98 درصد درآمد سوئیس که کشوری توسعه یافته و صنعتی است از توریسم است؟ ایران که خیلی بیشتر توانایی جذب توریست دارد! و چرا تجارت منبع اشتغال و درآمد جوانان در کنار تولید نباشد؟ نگاهی به کشور امارات بیندزایم. توریسم انواع مختلف دارد: توریسم گردشگری، توریسم علمی(جذب دانشجو از خارج از کشور)، توریسم پزشکی و ... لذا تنها راه اشتغال و بهبود اقتصاد تولید نیست بلکه تولید یکی از آن راههاست و نگاه تک بعدی به مسائل این کشور نشان دهنده بی کفایتی مسئولین است. متاسفانه هیچکدام از مسئولین حرف جدیدی ندارند و همه از روی هم نگاه می کنند. همچنین توسعه روستاها و توسعه کشاورزی و دامپروری و دادن امکانات برای زندگی مناسب در روستاها هم ایده بسیار مناسبی برای عدم نیاز جوانان این کشور به استثمارگران است اما اگر این کارخانجات ضد آب بگذارند ابی بماند. (جالب است که مسئولین در خیلی جاها از توسعه روستایی هم حرف می زنند اما در کنارش از تولید بی برنامه صنعتی هم می گویند  که با هم در تضاد است.

برای اینکه ما هم تک بعدی نگاه نکنیم، خصوصی سازی برخی اوقات خوب است و برای برخی صنایع مثل صنایع غذایی و کالاهی رقابتی و ... خوب است اما برای همه صنایع بخصوص صنایعی که با ثروت ملی سروکار دارند سم است. خصوص سازی محدود اما با برنامه و نظارت شدید قابل قبول است اما نه خصوصی سازی افراطی. تولید خوب است اما نه هر حجم از تولید در هر جا و به هر قیمتی،  تولید نباید تنها راه امرار معاش جوانان بماند. (آقای جهانگیری تنها راه اشتغال جوانان را تولید و سرمایه گذاری خارجی می دانند که باز تک بعدی است)

از خوانندگان محترم خواهشمندم این مطلب یا گزیده ای از این مطلب را در بسیاری از وبلاگها و کانالهای اجتماعی قرار دهند تا پخش شود و اذهان عمومی از این وضع یک جانبه و تک بعدی خارج شود و نقد جدی صورت گیرد.


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 3 فروردین 1396
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :10  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
آخرین پست ها
html] [/html]